
قبل از فهرست شیخ، فهرستهایی برای کتب امامیه تألیف شده بود، ولی طبق گفته شیخ طوسی در مقدمه فهرست، هیچیک از آنها فهرست عمومی کتب امامیه نبوده است، بلکه فهرستی بوده که برای کتابخانههای شخصی مؤلفین تنظیم شده است، فقط فهرست عمومی، فهرست احمدبن الحسین بن عبیدالله معروف به «ابن غضائری» است، از مشایخ شیخ طوسی، که بعضی از ورثه وی آن را تلف کرده است.
به هر حال امروزه اثری از فهرستهای قبل از شیخ نیست، فقط در ضمن فهرست شیخ و نجاشی به نام آنها برخورد میکنیم. درباره فهرست کتب امامیه، اگر چه ابوالعباس احمدبن علی نجاشی (372ـ 450) ـ که از لحاظ سن بزرگتر از شیخ طوسی و از جهت ادراک مشایخ، تا اندازهای مقدم بر شیخ است ـ کتاب بسیار مهمی تألیف کرده که خوشبختانه از دستبرد زمان مصون مانده و به نام «رجال نجاشی» معروف گردیده است، لیکن این کتاب بعد از «فهرست شیخ» تألیف شده و مؤلف در بسیاری از موارد از شیخ تبعیت کرده است.
تنها فهرستی که از قبل از زمان شیخ در دست است، «فهرست» ابوالفرج محمد بن اسحاق معروف به «ابن ندیم» است، که در سال 377 تألیف شده و مؤلفش در سال 385 (سال ولادت شیخ) یا 380 پنج سال قبل از ولادت شیخ وفات نموده، و شیخ و نجاشی از این تألیف در مواضعی از فهرستشان استفاده کردهاند. ولی این کتاب، فهرست اختصاصی شیعه یا عموم مسلمین نیست، بلکه فهرستی عمومی است برای کتابهای مذاهب مختلف اسلامی و غیر اسلامی، و از کتب شیعه مختصری در آن فهرست شده است. بنابراین قدیمیترین کتاب جامعی که درباره فهرست کتب شیعه در دست است کتاب فهرست شیخ است. بلکه بر حسب اطلاع ما فهرستهایی که از سنیان درباره کتب خودشان یا مسلمین، به طور عموم، باقی مانده هیچیک به قدمت فهرست شیخ طوسی نیست.
بحث درباره اهمیت فهرست شیخ و مقایسه آن با فهرست نجاشی و فهرست ابن ندیم و غیره، به مقاله مستقلی نیازمند است، و اگر توفیقی دست دهد به خواست خداوند مقالهای جداگانه در این باره تألیف میگردد و فعلا به عنوان مقدمه بحث درباره فهرست شیخ منتجب الدین که موضوع مقاله است به همین مقدار اکتفا میشود.
در قرن ششم هجری، دو کتاب از دو عالم بزرگ که در جهاتی با هم اشتراک دارند (هر دو در یک عصر میزیسته و قریب صد سال عمر کرده و در پارهای از مشایخ اشتراک داشته و در وسعت اطلاع کم نظیرند) به عنوان تتمیم کتاب فهرست شیخ تألیف شده است، بدون اینکه هیچ یک از این دو تألیف از تألیف دیگر اخذ کرده باشد.
1. کتاب «معالم العلماء» تألیف عالم بسیار بزرگ اسلامی، محمد بن علی بن شهر آشوب ساروی (489 ـ 588) است که فهرست شیخ را تلخیص کرده و 43 تن از مؤلفین را اسقاط و در عوض 143 نفر را افزوده است.[1]
مجموع کتابهای اشخاص اضافه شده به انضمام کتابهایی، که بر شیخ استدراک کرده، تقریباً 600 کتاب است، چنانکه در مقدمه «معالم العلماء» به آن تصریح کرده است.
2. فهرست حافظ عظیبم الشأن، ابوالحسن منتجب الدین علی بن عبیدالله بن الحسن بن الحسین بن بابویه رازی است که در سال 504 متولد شده و تا سال 600 زنده بوده است.
این فهرست که به نام «فهرست شیخ منتجب الدین» اشتهار دارد، یکی از اصول کتب تراجم و رجال محسوب است، و با این که بسیار مختصر است و مشتمل بر هیچ گونه تفصیلی نیست، عظمت و وثاقت و اتقان مؤلف باعث اهمیت فوقالعاده آن گردیده، و بزرگان علماء رجال و تراجم، از این کتاب به طور وفور نقل کرده و مطالب آن را به مواضع متفرقه مؤلفاتشان پخش کردهاند. و شاگرد معروف علامه مجلسی، عبدالله بن عیسی افندی صاحب «ریاض العلماء» (متوفای حدود 1130) آن را بتمامه، در اول مجلد «اجازات بحار الانوار» درج کرده[2] و در ضمن آن کتاب طبع گردیده است. و چون این کتاب از مآخذ مهم کتب رجال و تراجم است، و از طرفی از عدهای از اساتید فن اشتباهاتی درباره این کتاب سرزده، مناسب است به قدر وسع مقاله، در چند قسمت درباره این کتاب بحث شود:
1. قدیمترین مأخذی که از ترجمه شیخ منتجب الدین در دست است کتاب «تدوین» تألیف یکی از شاگردان مشهور وی، ابوالقاسم عبدالکریم بن محمد رافعی شافعی (متوفای سال 623) است. رافعی بعد از عنوان شیخ منتجب الدین و مدح بسیار درباره او مینویسد: «و کان یسود تاریخاً کبیراً للری، فلم یقض له نقله الی البیاض، و اظن ان مسودته قد ضاعت بموته، و من مجموعه کتاب الاربعین، الذی بناه علی حدیث سلمان الفارسی ـ رضی الله عنه ـ المترجم للاربعین (بالاربعین، ظ) حدیثاً و قد قرأته علیه بالری، لسنة اربع و ثمانین و خمسمائه» الخ.[3]
نظریه آقای رضی قزوینی درباره تاریخ منتجب الدین
مرحوم آقا رضی قزوینی در «ضیافة الاخوان»، در تأیید این معنی که شیخ منتجب الدین از باب تقیه تألیفات خود را که بر تشیع وی دلالت دارد از رافعی پنهان میکرده است عبارت سابق الذکر را از رافعی به این طرز نقل میکند:«و کان یسود تاریخاً کبیراً فلم یقض له نقله الی البیاض» تا آخر، سپس میگوید: «فیمکن ان یکون التاریخ المذکور کتابه الذی ذکر فیه احوال علماء الشیعه او تصنیفاً آخر مثله.»
ممکن است نظر مرحوم آقا رضی از جمله «کتابه الذی ذکر فیه احوال علماء الشیعه» تاریخ بزرگی برای علماء شیعه باشد، غیر از فهرست معروف شیخ منتجب الدین، چنانکه صاحب ذریعه، از عبارت ضیافة الاخوان استنباط کرده است[4]، و مرحوم قزوینی نیز وجود چنین کتابی را از «لسان المیزان» استنباط نموده است.
شیخ منتجب الدین در آخر کتاب «الاربعین عن الاربعین من الاربعین فی مناقب امیرالمؤمنین» مینویسد:«ولو سهل الله تعالی و اعطانی المهل و اخر الاجل، اضفت الی کتاب فهرست اسماء علماء الشیعه، ما شذ عنی بحیث یصیر مجلداً ضخما انشاء الله تعالی».
شاید کتابی را که آقا رضی احتمال داده است، همین کتاب باشد که منتجبالدین در فکر تألیف آن بوده و با صفت «ضخم» آن را توصیف کرده است، و رافعی به عنوان تاریخ کبیر از آن اسم میبرد، و آقا رضی مانند مرحوم قزوینی به توسط «لسان المیزان» یا غیر آن، به تألیف آن کتاب پیبرده است. نیز ممکن است منظور وی همین کتاب فهرست معروف شیخ منتجبالدین باشد که از کلمه «کبیر» در عبارت رافعی غفلت کرده، و کلام رافعی را به طور احتمال بر فهرست مزبور منطبق کرده باشد، چنانکه محتمل است از باب غفلت نباشد، بلکه چون به نظر مرحوم آقا رضی، شیخ منتجب الدین کتابهایی که دلالت بر شیعه بودن وی میکرده از رافعی پنهان میداشته، رافعی فهرست مزبور را در اثر اشتباه و عدم اطلاع صحیح از آن به عنوان تاریخ کبیر ذکر کرده است.
به هر تقدیر چون در نسخه عکسی «تدوین» (ورق 79) که نزد آقای محدث موجود است، کلمه «للری» بعد از تاریخ کبیر ذکر شده، و نگارنده بالخصوص این قسمت را از نسخه مزبور ملاحظه کرده است، و بر حسب اظهار آقای محدث ـ که کلامشان جداً مورد اعتماد است ـ در دو نسخه دیگر از تدوین نیز این کلمه موجود است[5]، هر دو احتمال «ضیافةالاخوان» درباره کلام رافعی ساقط میشود.[6] و مرحوم آقا رضی غفلة یا از جهت سقوط کلمه «للری» دو احتمال مزبور را ذکر کرده است. و چون اطلاع مرحوم قزوینی از کلام رافعی به «ضیافة الاخوان» منتهی میشود، و کتاب «تدوین» در نزد آن مرحوم نبوده است، کلام رافعی را بین تاریخ ری و تاریخ بزرگی برای علماء شیعه ـ غیر از فهرست شیخ منتجب الدین ـ مردد داشته است.
باری تاریخ ری که به گفته رافعی مسوده بوده، و به ظن او با مردن شیخ منتجبالدین از بین رفته است، به دست سبکی (متوفای 771) و ابن حجر عسقلانی (متوفای 852) رسیده، و سبکی در «طبقات الشافعیه» (ج 4/221) در ترجمه سعد بن محمد ابوالفضل مشاط از آن نقل کرده است.[7] ابن حجر در «لسان المیزان» نیز در حدود سی مورد از این کتاب نقل کرده است، که از جمله، ترجمه جماعتی از غیر امامیه، از اصحاب رأی، یا شیوخ اهل سنت، یا معتزله، یا غلات شیعه، یا مرجئة، یا اسمعیلیه را از این تاریخ نقل میکند.
از ملاحظه «لسان المیزان» به نظر میرسد که مقداری از این کتاب، نه همه آن،[8] بعد از حدود دو قرن و نیم پس از وفات شیخ منتجبالدین به دست ابن حجر رسیده، و اگر تلفی متوجه کتاب شده باشد، همه اجزاء آن، به موت مؤلف از بین نرفته است.
گفتار علامه قزوینی و فاضل ارموی
به عقیده علامه قزوینی دو کتاب از کتابهای شیخ منتجبالدین ـ که قرنها مفقودالاثر است ـ به دست ابن حجر عسقلانی رسیده، و در «لسان المیزان» از آن دو نقل کرده است: یکی «رجال الشیعه» و دیگری «تاریخ ری» است وی فصلی درباره رجال الشیعه مینویسد که خلاصهاش این است:
«رجال الشیعه به نحو حتم و یقین غیر فهرست معروف او است، چه فهرست او در غایت اختصار است، در صورتی که رجال الشیعه، که ابن حجر فقراتی از آن نقل کرده، حاوی تفصیلات مبسوط و معلومات تاریخی و حاوی بعضی تواریخ وفیات یا موالید است.« سپس ترجمه تاج بن محمد بن الحسین الحسینی، و تاج الرؤساء ابن ابی سعد الصیزوری، و ثابت بن عبدالله الیشکری، و الحسین بن الحسین بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، و سعد بن ابیطالب بن عبدالوهاب الرازی، و محمد بن منصور بن محمد السراجی، و چند موردی را که در «لسان المیزان» صریحاً از «تاریخ ری» تألیف ابوالحسن بن بابویه ـ یا ابن بابویه ـ که مقصود شیخ منتجبالدین است نقل میکند، به عنوان نمونه و شاهد برای نقل ابن حجر از دو کتاب مزبور میآورد.
دانشمند معاصر، آقای حاج سید جلالالدین محدث ارموی که در تتبع و استقصاء از اشخاص کم نظیر است، سراسر کتاب شش جلدی لسان المیزان را تتبع کرده و مواردی را که ابن حجر از شیخ منتجبالدین نقل میکند استقصاء و استخراج نموده، و 47 مورد تحت عنوان نقل ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان از تاریخ ری شیخ منتجبالدین، در مقدمه نقض (ص 56 تا 59) ذکر کرده است.[9] ولی ابن حجر در تمام این موارد از تاریخ ری نقل نکرده، بلکه در 25 مورد از 47 موردی که ذکر شده، به نقل از تاریخ ری تصریح کرده، و در 8 مورد، از رجال الشیعه یا رجال الامامیه ـ یا قریب به این دو تعبیرـ نقل میکند، و در 3 مورد از کتاب ذیل، و در 11 مورد بدون ذکر کتاب، از شیخ منتجبالدین نقل میکند.
آقای محدث بین منقولات از شیخ منتجب الدین تفکیک نکرده و همه را در حساب تاریخ ری آوردهاند. در صورتی که تاریخ ری مربوط به تاریخ شیعه یا امامیه نیست و مواردی که به عنوان رجال الشیعه یا رجال الامامیه و نظیر این دو تعبیر است به تاریخ ری ارتباط ندارد. و در مقدمه نقض (ص 54) به این امر نیز که تاریخ ری تاریخ اختصاصی شیعه نیست تصریح شده است. اما مرحوم قزوینی اگر چه بین منقولات ابن حجر تفکیک کرده و این منقولات را از دو کتاب از شیخ منتجبالدین دانسته است: یکی تاریخ ری و دیگر تاریخ علماء الشیعه، ولی به طور قطع و یقین اظهار نظر کرده که این تاریخ غیر از فهرست معروف شیخ منتجبالدین است، با اینکه با دقت و تأمل در لسان المیزان، میتوان اظهار اطمینان کرد که «تاریخ علماء الشیعه» همان فهرست معروف شیخ منتجبالدین است.
مقدمة ذکر میشود که ابن حجر عسقلانی در وقت تألیف «لسان المیزان» اگر چه کتابخانه مهمی در اختیار داشته که بسیاری از کتب شیعه ـ که خبری از آنها نداریم ـ در دسترس وی بوده است، از قبیل تاریخ ری شیخ منتجبالدین و «تاریخ ابن ابی طی» و «رجال علی بن الحکم» و «رجال ابوجعفر صدوق» و این کتاب از این جهت بسیار مفید است و پارهای از مشکلات منحصراً به وسیله آن حل میشود، لیکن این کتاب (لسان المیزان) را در اواخر عمر تألیف کرده، و در سن 79 سالگی، که معمولا وقت ضعف قوا است، در سال وفات خود از تألیف آن فراغت یافته است، و گویا به تجدید نظر و مقابله با مآخذ موفق نشده، لذا اغلاط بیشماری در آن وجود دارد و کمتر صفحهای است که چندین غلط فاحش مغیر معنی در آن نباشد و شاید اصلا چنین صفحه یافت نشود.
برای نمونه از تحریفات بیشمار کتاب یک مورد را ذکر میکنیم: در لسان المیزان دو ترجمه برای حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلی معروف به «علامه حلی» که اشهر مشاهیر امامیه است آورده است، یکی درج 2، ص 317، به عنوان «حسین بن یوسف بن مطهر حلی» و دیگر درج 6، ص 319، به عنوان «یوسف بن الحسن بن المطهر الحلی الرافضی المشهور».
ابن حجر در این کتاب، در نقلیات، به نقل به لفظ مقید نیست، و شاید ترجمهای بدون نقل به معنی پیدا نشود، و مذاق وی در نقل به معنی بسیار وسیع است. قسمتی از تحریفات کتاب از این باب است، و غلطهای فراوان نسخهای لسان المیزان نیز، حساب جداگانه دارد.
بنا بر این مقدمه، تا این کتاب به پارهای از قرائن تأیید نشود نمیتوانیم درباره آن، «اصل صحت» جاری کنیم و بدان استدلال نماییم. بلکه در هر موردی که کلام ابن حجر، حاکی از امری است که ذاتاً بعید است، میتوان گفت که اصل در این قبیل امور خطاست. و اگر در این 47 موردی که ابن حجر، از شیخ منتجبالدین نقل میکند اصلا خطا نکرده یا خطایش کم باشد، امری بسیار غیر متعارف از وی ـ در این خصوص ـ وقوع یافته و تقریباً کرامتی است از شیخ منتجبالدین.
حال مطالبی را که در لسان المیزان، از شیخ منتجبالدین، بدون تصریح به کتاب یا با تصـریح به «رجال الشیعه» مثلا نقل میکند، با فهرست معروف شیخ منتجبالدین تطبیق میکنیم، تا بر خلاف قطع مرحوم قزوینی، اتحاد این دو کتاب معلوم شود.
عبارت لسان المیزان (ج 2/421 ـ 422) چنین است: «اسمعیل بن علی الحافظ ابوسعید السمان...قال ابن بابویه: ثقة و ای ثقة، حافظ مفسر، و اثنی علیه و له تفسیر فی عـشر مجلدات، و سفینة النجاة فی الامامة، و غیر ذلک.»
و در فهرست شیخ منتجبالدین (ص 3، س13) از مجلد «اجازات بحارالانوار» چنین است:«الشیخ المفسر ابوسعید اسمعیل بن علی بن الحسین السمان، ثقة، و ای ثقة، حافظ، له البستان فی تفسیر القرآن عشر مجلدات ... و سفینة النجاة فی الامامة...»
در لسان المیزان (ج 2/9): «برکة بن محمد بن برکة الاسدی، ابوالخیر، ذکره ابن بابویه فی رجال الشیعة و قال قرأ علی ابی جعفر الطوسی و صنف کتاباً سماه «حقائق الایمان» فی اصول الدین و «الحجج» فی الامامة. روی عنه ذوالفقار بن محمد الحسینی المروزی.»
و در فهرست (ص 4، س10): «الشیخ ابوالخیر برکة بن محمد بن برکة الاسدی فقیه دین، قرأ علی شیخنا ابی جعفر الطوسی، و له کتاب «حقائق الایمان» فی الاصول، و کتاب «الحجج» فی الامامة، و کتاب «عمل الادیان و الابدان»، اخبرنا بها السید عمادالدین ابوالصمصام ذوالفقار بن معبد الحسنی المروزی.»
در لسان المیزان (ج 2/192): «الحسن بن ابراهیم بن بندار، ذکره ابن بابویه فی الذیل، وقال کان امامیاً فقیهاً صالحاً یلقب صفی الدین.»
و در فهرست (ص 5، س15): «الشیخ صفیالدین ابومحمد الحسن بن ابراهیم بن بندار الجیروی، فقیه، صالح» ـ عبارت لسان المیزان، نقل به معنی عبارت فهرست شیخ منتجبالدین است. و جمله «کان امامیاً» را ابن حجر، از این که منتجبالدین وی را در فهرست آورده استنباط کرده است.
در لسان المیزان (ج2/78): «ثابت بن عبدالله بن ثابت الیشکری، ذکره ابن بابویه فی رجال الامامیة من الشیعة، و قال کان فاضلا صنف کتباً کثیرة، و اخذ عن الشریف المرتضی و غیره.»
و در فهرست منتجبالدین (ص 4، س 22): «الشیخ الامام ابوالفضل ثابت بن عبدالله بن ثابت الیشکری، من اولاد ثابت البنانی، فاضل عالم ثقة، قرأ علی الاجل المرتضی علم الهدی ـ رفع الله درجته ـ و له کتاب «الحجة» فی الامامة، و کتاب «منهج الرشاد» فی الاصول و الفروع.» ابن حجر این ترجمه را نقل به معنی کرده و کتاب «منهج الرشاد» را کتبی فرض کرده است و در مقام نقل به معنی گفته: «صنف کتباً کثیرة». و شاید «و غیره» در نسخه وی بعد از «مرتضی» وجود داشته، یا «علم الهدی» را غیر از «مرتضی» پنداشته است، به لحاظ اینکه در کتب عامه، معمولا، از علم الهدی، به عنوان «شریف مرتضی» تعبیر میشود و «علم الهدی» در بین امامیه رایج است.
و همین گونه ترجمه تمام کسانی که در لسان المیزان، به عنوان «رجال الشیعه» یا «رجال الامامیة» و نظیر این دو تعبیر، یا به عنوان «ذیل» از شیخ منتجبالدین نقل میکند، در فهرست منتجبالدین با مقداری تفاوت ـ که از نقل به معنی ناشی شده ـ موجود است. همچنین ترجمه بیشتر کسانی که بدون ذکر کتاب از شیخ منتجبالدین نقل کرده است.
البته در غالب موارد ـ مانند روش ابن حجر در سایر نقلیات کتاب ـ مطالب تحریف یافته و تقریباً مسخ شده است، ولی میتوان اظهار اطمینان کرد که مقصود از رجال الشیعه ابن بابویه، در ترجمه برکه اسدی، عین رجال الشیعه و یا رجال الامامیه ابن بابویه در موارد دیگر است. همچنین مقصود از ذیل در این مورد، عین ذیل در دو مورد دیگر است. که در مقدمه نقض از لسان المیزان نقل کرده است. منتهی تصرف و تحریف در این چند موردی که نقل شد کمتر از موارد دیگر رخ داده است.
و چون به علت تحریف ابن حجر، پیدا کردن مورد نقل، در فهرست شیخ منتجبالدین ممکن است دشوار باشد، جای چند اسم محرف را در فهرست تعیین میکنیم:
ابراهیم بن الخلیل الفراهیدی، در فهرست، در اواخر باب حاء مهمله، به عنوان ابراهیم بن الخلیل القوهدی عنوان شده؛ امیر بن شرفشاه، در فهرست امیرة بن شرفشاه است؛ الحسین بن الحسین بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، محرف الحسن بن الحسین بن علی ابن الحسین بن بابویه است، که حسکا جد شیخ منتجبالدین باشد و در فهرست اختصاراً ـ چنانکه ذکر خواهد شد ـ به عنوان الحسن ابن الحسین بن بابویه القمی ذکر شده است؛ و محمد بن علی بن الحسن ابن علی محمود الحمصی در فهرست به عنوان محمود بن علی بن الحسن الحمصی ذکر شده، و بی شبهه محمد در لسان المیزان، محرف محمود است. و در لسان المیزان (ج2/70) در «باب تاء» می نویسد: «تاج بن محمد بن الحسین، ذکره ابن بابویه فی رجال الشیعه، و قال: کان صالحا فی نفسه، ثم نقل عن یحیی بن حمید القمی، قال: انقطع تاج الی علم الحدیث...»
و عبارت فهرست شیخ منتجبالدین در «باب تاء» چنین است: «السید سراج الدین المسمی تاجالدین بن محمد بن الحسین الحسنی الکیکی، صالح محدث». و ظاهراً در کلام ابن حجر سقط و تصحیف واقع شده است. نیز مظنون این است که یحیی بن حمید القمی، همان یحیی بن حمید الحلبی است معروف به «ابن ابی طی» صاحب کتاب «حاوی» در رجال امامیه، که یکی از مآخذ مهم ابن حجر است. ابن ابیطی در طبقه شاگردان شیخ منتجبالدین است و نقل منتجبالدین از او در هیچ جا معهود نیست.
در لسان المیزان، بعد از ترجمه تاج الدین، به ترجمه تاج الرؤساء بن ابی سعد الصیزوری پرداخته و بعد از آن مینویسد: «من شیوخ الامامیة، ذکره ابن بابویه و وصفه بالفضل و العصبیة المفرطة لمذهب الامامیة، و نقل عن الرشید المازندرانی، عن ابیه، انه الذی حسن لآل بویه، اعتقاد مذهب الامامیة...»
«ابن بابویه» در کلام ابن حجر، تحریف «ابن ابی طی» است، که از شاگردان رشید مازندرانی (ابن شهر آشوب) بوده، چنانکه ابن حجر، در لسان المیزان (ج 6/263)، در ترجمه ابن ابی طی تصریح کرده است، و گرنه روایت ابن بابویه از ابن شهر آشوب در هیچ جا معهود نیست.
و از مواردی که ابن حجر، از ابن بابویه نقل میکند، ترجمه سعد بن ابیطالب بن عبدالوهاب رازی است، که ترجمه او با آن تفصیل در فهرست نیست. و ظاهراً این ترجمه را از تاریخ ری شیخ منتجبالدین نقل کرده است، و چند بخش از «باب سین» تاریخ ری مانند سعد و سعید در مصر بوده است، و ابن حجر و سبکی از آن نقل کردهاند. سعد بن ابی طالب نیز از اهل ری بوده، و در موضوع تاریخ ری مندرج است. همچنین است ترجمه عمر بن محمد بن اسحاق عطار رازی و ترجمه سلم بن منصور مقری فورادی، که ظاهراً مصحف «فوراردی» است که به «فورارد» یکی از دهات ری، منسوب است.
و ترجمه محمد بن منصور بن محمد سراجی که ابن حجر از ابوالحسن بن بابویه نقل کرده است، احتمال میرود از تاریخ ری اخذ شده باشد، و محتمل است که از کتاب ابن ابی طی اخذ کرده باشد و در اثر تشابه آن دو کتاب و مؤلف آنها از جهاتی، آن دو را با هم اشتباه کرده است، چنانکه نظیر این اشتباه از او در نقل از فهرست شیخ و نجاشی و کشی بسیار سر زده است.
موضوع فهرست شیخ منتجبالدین و فهرست شیخ طوسی
موضوع فهرست شیخ منتجبالدین، طبق آنچه در مقدمه فهرست مزبور و خاتمه اربعین شیخ منتجبالدین ـ که به فهرست مزبور اشاره میکند ـ آمده است،اسامی علماء و مصنفین شیعه است، و چنانکه در مقدمه فهرست ذکر شده، این کتاب، ذیل «فهرست شیخ طوسی» است، از این روی، منظور از شیعه، شیعه به معنی اعم نیست. و چون این مبحث از مباحث مهم تراجم و رجال است، به قدر وسع مقاله، در اینجا مطلب را بسط میدهیم و تفصیل بیشتر را به مقالهای جداگانه درباره فهرست شیخ موکول میکنیم.
برای تنقیح مبحث لازم است پارهای از مقدمه فهرست منتجبالدین ـ که نقل آن برای بحثهای آینده نیز مفید است ـ و مقداری از مقدمه فهرست شیخ در اینجا ذکر شود.
شیخ منتجبالدین، بعد از آن که حضور خود را به مجلس «عزالدین یحیی» نقیب النقبای سادات ری و قم و آمل با مدح و ثنای بسیار از نقیب مزبور بیان میدارد، و نسب شامخ او را به عبدالله باهر، فرزند «امام زینالعابدین علی بن الحسین» علیهما السلام منتهی میکند، پیشنهاد وی را چنین نقل میکند: «فعرض علی کتاب الاربعین عن الاربعین فی فضائل امیرالمؤمنین (ع)، تصنیف شیخ الاصحاب ابی سعید محمد بن احمد بن الحسین النیسابوری ـ قدس اله روحه و نور ضریحه ـ و کان یتعجب منه.
و قد جری ایضاً فی اثناء کلامه، ان شخنا الموفق السعید اباجعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی ـ رفع اله منزلته ـ قد صنف کتاباً فی اسامی مشایح الشیعة و مصنفیهم و لم یصنف بعده شیء من ذلک، فقلت لو اخر الله ـ تعالی ـ اجلی و حقق املی، اضفت الیه ما عندی من اسماء مشایخ الشیعة و مصنفیهم، الذین تأخر زمانهم عن زمان الشیخ ابی جعفر ـ ره ـ و عاصروه.
«و اجمع ایضاً کتاب «الاربعین عن الاربعین من الاربعین فی فضایل امیرالمؤمنین (ع)» لیکون المنفعة به عامة، و اخدم بهما الحضرة العلیا و السدة السمیا. و لما انفصلت عن جنابه الاقدس، شرعت فی جمع ما عندی من الاسامی اولا، و جمع الاربعین ثانیاً.»
و شیخ طوسی در مقدمه فهرست مینویسد: «لما رأیت جماعة من شیوخ طائفتنا من اصحاب الحدیث، عملوا فهرست کتب اصحابنا و ما صنفوه من التصانیف و رووه من الاصول و لم اجد احداً استوفی ذلک و لا ذکر اکثره... عمدت الی کتاب یشتمل علی ذکر المصنفات و الاصول ... فاذا ذکرت کل واحد من المصنفین و اصحاب الاصول، فلا بد من ان اشیر الی ما قیل فیه من التعدیل و التجریح، و هل یعول علی روایته ، اولا، و ابین عن اعتقاده و هل هو موافق للحق او هو مخالف له، لان کثیراً من مصنفی اصحابنا و اصحاب الاصول، ینتحلون المذاهب الفاسدة و ان کانت کتبهم معتمدة ... و لم اضمن انی استوفی ذلک الی آخره، فان تصانیف اصحابنا و اصولهم لاتکاد تضبط...»
از این عبارت استفاده میشود که فهرست شیخ، فهرستی است برای کتب «اصحاب ما» ولی کلمه «اصحابنا» که در مواضعی از جملات فوق واقع شده است، در کتب درایه و رجال مورد بحث است: به عقیده جمعی، منظور از کلمه «اصحابنا» در لسان دانشمندان امامیه همکیشان خودشان است که به امامت دوازده امام قائلند، ولی به عقیده مرحوم حاج میرزا حسین نوری (متوفای 1320 ق) ، این کلمه به علمای امامیه اختصاص ندارد بلکه سایر فرق شیعه ـ که در فروع به امامیه شباهت دارند، نظیر واقفیه و فطحیه و امثالشان ـ تحت این عنوان داخلند، و زیدیه که در فروع تابع ابوحنیفهاند داخل این عنوان نیستند. سپس به مواردی که این کلمه یا نظیر آن به فطحیه اطلاق شده استدلال میکند. مستدرک الوسایل (ج 3/541). نیز ممکن است این کلمه به غیر از فرقه امامیه، به فرقه فطحیه ـ که از همه فرق به امامیه نزدیکترند ـ مخصوص باشد و دخول فطحیه تحت اصحاب ما، دلیل دخول واقفیه و غیرها تحت این عنوان نیست. و استدلال مرحوم محدث نوری برای اثبات مدعی کافی نیست.
به هر تقدیر جملاتی که از مقدمه فهرست شیخ نقل شد (فاذا ذکرت کل واحد من المصنفین و اصحاب الاصول فلا بد من ان... ابین عن اعتقاده و هل هو موافق للحق او هو مخالف له، لان کثیراً من مصنفی اصحابنا و اصحاب الاصول، ینتحلون المذاهب الفاسدة و ان کانت کتبهم معتمدة)، ظاهر است در این که «اصحابنا» در مقدمه کتاب مزبور شامل فطحیه و واقفیه میباشد.
در فهرست شیخ 5 نفر از زیدیه، و 10 نفر از عامه که مسلماً در زمره اصحاب ما نیستند عنوان شدهاند، به لحاظ این که این اشخاص کتابی درباره مناقب معصومین ـ علیهم السلام ـ تألیف کرده، یا کتابی را از ائمه روایت کردهاند. حتی برای عنوان کردن احمد بن محمد بن سعید همدانی زیدی معروف به «ابن عقده» در فهرست، با این عبارت اعتذار میجوید: «کان زیدیاً جارودیاً و علی ذلک مات، و انما ذکرناه فی جملة اصحابنا، لکثرة روایته عنهم و خلطته بهم و تصنیفه لهم» ـ فهرست شیخ / 28.
نیز در کتاب شیخ پنج نفر از فطحیه و هفت نفر از واقفیه ذکر شدهاند، و شیخ درباره آن عده از فطحیه[10] که در فهرست عنوان شدهاند به معتمد بودن کتابشان تصریح کرده، و این معنی را درباره بیشتر واقفیه نیز ذکر کرده است. و بعید نیست که کتب همه واقفیانی که در فهرست ذکر شدهاند مورد اعتماد شیخ باشد.
به هر حال از ملاحظه کتاب فهرست روشن میشود که منظور شیخ درباره ذکر مؤلفین فطحیها و واقفیها عمومی نیست، بلکه مانند افراد انگشت شمار از زیدیه و عامه ـ با نظر خاصی ـ عنوان شدهاند. برای اثبات این معنی یک مورد از فهرست را ذکر کرده بحث مفصل را به مقاله جداگانه موکول میداریم.
شیخ طوسی بعد از عنوان علی بن الحسن الطاطری الکوفی مینویسد: «کان واقفیاً شدید العناد فی مذهبه، صعب العصبیة علی من خالفه من الامامیة، و له کتب کثیرة فی نصرة مذهبه، رواها عن الرجال الموثوق بهم و بروایاتهم، فلاجل ذلک ذکرنا» ـ فهرست شیخ / 92.
بنابراین نظر شیخ ذکر کتب امامیه است و کتبی که از جهتی ملحق به کتب امامیه باشد، و غیر از 27 نفری که از غیر از امامیه در این کتاب عنوان شده، همه رجال این کتاب در نظر شیخ در زمره مؤلفین امامیهاند، و به یک معنی موضوع فهرست شیخ، مؤلفین امامیه است و بس.
و چون فهرست شیخ منتجبالدین به عنوان ذیل فهرست شیخ تألیف شده و مؤلف آن از دانشمندان مهم امامیه است، و کتاب را برای عزالدین یحیی از سادات و رؤسای امامیه تألیف کرده، و درباره هیچیک از رجال این کتاب تصریحی یا اشارهای به غیر امامی بودن نشده است، میتوان اظهار اطمینان کرد که مقصود از علمای شیعه در کلام شیخ منتجبالدین، فرقه اظهر و اشهر فرق شیعه، یعنی فرقه «امامیه» است و اگر درباره بعضی از رجال این کتاب در کتب دیگر به امامی نبودن تصریح شده است[11]، از بابت اختلاف انظار است، نه عمومیت موضوع کتاب.
ناگفته نماند که کتاب فهرست شیخ منتجبالدین اگر چه به منظور تذییل فهرست شیخ ـ که مخصوص مؤلفین شیعه و ذکر مؤلفات آنها است ـ تألیف شد، لیکن منتجبالدین از منظور غفلت کرده تنها به مؤلفین اکتفا نکرده و از پانصد و چهل و چند تنی که در این کتاب ذکر کرده است منحصراً نسبت به حدود 100 تن از آنان تألیف کتابی را منسوب داشته است.
بنابراین حقیقتاً فهرست شیخ منتجبالدین ذیل فهرست شیخ نیست و اگر «باب من لم یرو عنهم، علیهم السلام» را از رجال شیخ با فهرست شیخ تلفیق کنیم، فهرست منتجبالدین ذیل این کتاب فرضی خواهد بود، ولی غفلت مؤلف از این جهت، مستلزم غفلت از سائر جهات نیست، و به استظهار این که موضوع فهرست منتجبالدین به امامیه اختصاص دارد، لطمهای نمیرساند.
باری ابن شهر آشوب در «معالم العلماء» که به منزله تکلمه فهرست شیخ است، منظور شیخ را کاملا عملی کرده و تنها مؤلفین شیعه را ذکر کرده است، حتی مانند شیخ، 43 تن از غیر امامیه ـ از قبیل فطحیه و واقفیه و اسمعیلیه و زیدیه و غلات و اهل سنت ـ را الحاقاً در کتاب مزبور درج کرده است.
ترتیب فهرست شیخ منتجبالدین
شیخ منتجبالدین، اسماء رجال را مانند شیخ طوسی، به ترتیب الفبا مرتب کرده و تنها حرف اول اسم شخص را مراعات کرده است ـ و ترتیب کامل که امروزه معمول است در کتاب نیست ـ در مقدمه کتاب مینویسد:«و بنیة علی حروف المعجم، اقتداءاً بالشیخ ابیجعفر ـ رحمه الله ـ و لیکن اسهل مأخذاً.» شیخ طوسی در مقدمه فهرست مینویسد:«و رتبت هذا الکتاب علی حروف ـ المعجم، التی اولها الهمزة و آخرها الیاء، لیقرب علی الطالب بما یلتمسه، و یسهل علی من یرید حفظه ایضاً.» و اگر فهرست شیخ منتجبالدین مانند فهرست شیخ طوسی باشد، ترتیب رجال که در ضمن هر حرفی عنوان میشود، به ترتیب طبقه و عصر اشخاص نخواهد بود.
ولی به نظر علامه عالی مقام مرحوم حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی ـ رحمة الله علیه ـ فهرست منتجبالدین بعد از ترتیب حروف به ترتیب طبقات تنظیم شده است، به این معنی که در هر بابی اول معاصرین شیخ طوسی ذکر میشوند، سپس شاگردان شیخ مثلا، بعد از آن شاگردان با واسطه تا در آخر به معاصرین خود شیخ منتجبالدین منتهی میشود.[12]
این کلام قبل از مراجعه تفصیلی به کتاب مزبور بعید به نظر میرسد، زیرا شیخ منتجبالدین در مقدمه فهرست از ترتیب الفبایی برای تبعیت از شیخ و تسهیل امر اسم میبرد، و اگر تنظیم طبقاتی در این کتاب ملاحظه شده باشد ـ که در کتاب شیخ مراعات نشده ـ مناسب بود به این ممتاز بزرگ در مقدمه اشاره میشد. ولی بعد از مراجعه تفصیلی به کتاب یقین میشود که فهرست شیخ منتجبالدین، بر حسب ترتیب زمان و یا استاد و شاگرد طبقهبندی نشده است. و چون ذکر همه موارد استشهاد موجب تطویل میشود و نیازی هم به ذکر همه موارد نیست، چند مورد را به عنوان شاهد ذکر میکنیم. شمارههایی که قبل از هر شخص از اشخاص زیر گذاشته میشود، معرف این است که این شخص چندمین کس است که در باب مزبور از فهرست منتجب الدین ترجمه شده است.
در باب عین : 2ـ شیخ مفید عبدالرحمن بن احمد نیشابوری، از علمای اواخر قرن پنجم[13] را ذکر میکند و 8 ـ عبدالباقی بن محمد بن عثمان خطیب بصری را و 12ـ عبیداله بن موسی ابن احمد موسوی را و 13ـ عقیل بن الحسین جعفری محمدی را؛ و این سه تن از مشایخ عبدالرحمن نیشابوری هستند.
در باب میم: 1ـ ذوالفخرین مطهر بن علی دیباجی را که از شاگردان شیخ طوسی و از رجال نیمه دوم قرن پنجم است ذکر میکند و 2 ـ نواده او شرف الدین محمد متولد سال 504 (سال ولادت شیخ منتجبالدین) و متوفای 566، پدر عزالدین یحیی شهید در سال 592 را عنوان می کند. و 3ـ محمد بن علی کراجکی (متوفای 449) را و 21 ـ سید منتهی بن مرتضی را که از معاصرین شیخ منتخب الدین است، و 24ـ منصور بن الحسین آبی را، ممدوح صاحب بن عباد که در سال 385 (که سال ولادت شیخ است) وفات یافته و 27ـ محمد بن محمد بن علی حمدانی را که شاگرد شیخ منتجبالدین است و در سال 613 نسخهای از فهرست شیخ منتجبالدین را نوشته و 37ـ شیخ محمود حمصی را از رجال اواخر قرن ششم و 68ـ محمد بن احمد بن شهریار خازن را از رجال اوائل قرن ششم و شاگرد و داماد شیخ طوسی و 69ـ محمد بن ادریس حلی را ( متولد 543 و متوفای 598)، و آخرین شخصی که در باب میم ترجمه شده، شیخ شهید محمد بن احمد فارسی، مؤلف «روضة الواعظین» است که در سال 508 شهید گردیده است. بنابراین در کتاب، به هیچ نحو، طبقات مراعات نشده است.
تاریخ تالیف کتاب و تاریخ وفات شیخ محمود حمصی
مرحوم عباس اقبال در مقدمه «معالم العلماء» درباره تاریخ تألیف فهرست شیخ مینویسد که چون منتجبالدین این کتاب را به امر عزالدین یحیی که در سال 592 به قتل رسیده به رشته تألیف درآورده است، و قطب راوندی معروف را که به سال 573 فوت کرده به صیغه «رحمه الله» دعا میکند، معلوم میشود که تألیف این کتاب بین سنوات 573 ـ 592 اتفاق افتاده است. و قریب به یقین است که منتجبالدین در موقع تألیف فهرست خود از معالم العلمای این شهر آشوب اطلاعی به دست نیاورده بوده، یا آنکه در موقع تألیف این کتاب هنوز ابن شهر آشوب کتاب خود را به رشته نگارش درنیاورده بوده است.
این خلاصهای است از کلام مرحوم اقبال که تاریخ تألیف کتاب را بین بیست سال مردد داشته است. و اگر این طرز استدلال صحیح باشد راه دیگری برای زمان تقریبی تألیف کتاب در بین است که اطراف تردید بسیار کم میشود.
شیخ منتجبالدین در کتاب فهرست، درباره محمود بن علی ابن الحسن الحمصی الرازی مینویسد: «له تصانیف منها ... المنقذ من التقلید و المرشد الی التوحید، المسمی بالتعلیق العراقی الخ.» و تاریخ تألیف «تعلیق عراقی» در سال 581 واقع شده (ذریعه ج 1/ 249 ج 3/ 333).
و درباره محمد بن ادریس حلی مینویسد: «له تصانیف منها کتاب السرائر، الخ» ظاهر این کلام این است که کتاب سرائر در وقت این ترجمه، کتاب تمامی بوده نه اینکه ابن ادریس به نوشتن آن مشغول بوده است.
ابن ادریس در سه مورد از «سرائر» از تاریخ تألیف آن نام میبرد:
1. در باب دخول مکه و الطواف بالبیت (ص 135).
2. در کتاب صلح (ص 170).
3. در کتاب ارث (ص 401)[14]
در دو مورد اول، تاریخ سبع و ثمانین و خمسمائه (587) و در مورد سوم، ثمان و ثمانین و خمسائه (588) میباشد. و تاریخ تتمیم تألیف «سرائر»، طبق نسخه خطی بسیار نفیس و مقابله شده با اصل ـ متعلق به آستان قدس رضوی ـ ماه صفر سال 589 است.
نیز در فهرست شیخ منتجبالدین (ص 5 س 3) در ترجمه حسین بن فتح، واعظ بکرآبادی، چنین است:«قرأ علی الشیخ ابی علی الطوسی، و قرأ الفقه علیه، الشیخ الامام سدید الدین محمود الحمصی رحمهم الله» و در ص 11 س 10 آمده است: «السید تاجالدین المنتهی بن المرتضی و له مسائل اصولیة جرت بنیه و بین الشیخ الامام سدید الدین محمود الحمصی ـ رحمهماالله» و در ترجمه محمد بن ادریس چنین است (ص 12 س 6):« قال شیخنا سدید الدین محمود الحمصی ـ رفع الله درجته ـ هو مخلط لا یعتمد علی تصنیفه» و در ترجمه ورام بن ابی فراس نیز طبق نسخه معتبر خطی از شیخ محمود حمصی به صیغه «رحمه الله» یاد میکند.
این چهار مورد منحصراً مواردی است که در فهرست مزبور از شیخ محمود حمصی اسم برده شده، و در سه مورد اول بنابر نسخه چاپی و خطی، و در مورد اخیر بنابر نسخه خطی بسیار معتبر[15] از حمصی به صیغه «رحمه الله» و قریب به آن یاد شده است و چون صیغههای «رحمه الله» و «رحمهم الله» و «رحمهما الله» و «رفع الله درجته» در این کتاب ـ مانند «رضی الله عنه» در کتب صدوق ـ همه جملات کامل است و مانند رمز «ره» و «رض» نیست، که در غیر این کتاب، در بسیاری از موارد سهواً از ناحیه ناسخین واقع شده است، لذا بعد از اعتبار نسخه فهرست، احتمال زیاد کردن ناسخین ملغی است، خصوصاً بعد از وجود این صیغ در تمام مواردی که از حمصی نام برده شده، و احتمال غفلت ناسخ در همه این موارد بسیار بعید است. بنابراین شیخ محمود حمصی در وقت تألیف فهرست منتجبالدین، مانند قطب راوندی، وفات کرده بوده است، و در سال 583 زنده بوده، و شیخ منتجبالدین در سال مزبور، کتاب «المنقذ من التقلید» تألیف حمصی را نزد وی خوانده است.(ذریعه ج 3/ 60)[16]
و در نهم شعبان همین سال، شیخ محمود حمصی، اجازه ای به خط خود برای سید ابوالمظفر محمد بن علی بن محمد الحسنی الجحدی (المجدی) در پشت کتاب مزبور نوشته است (ذریعه، ج 1 / 249)[17]
و از کلام ابن ادریس در «سرائر» راجع به سئوال شیخ محمود حمصی از ابن ادریس معنی حدیثی را، استفاده میشود که حمصی در تاریخ نوشتن کلام مزبور که ظاهراً در سال 587 یا 588 بوده حیات داشته است. عبارت ابن ادریس در سرائر (ص 200) چنین است:
«قال محمد بن ادریس، سئلنی شیخنا محمود بن علی بن الحسین (الحسن ، ظ) الحمصی المتکلم الرازی ـ ره ـ عن معنی هذا الحدیث و کیف القول فیه، فقلت له الحبیس معناه ... فاعجبه ذلک و قال کت لم اطلع علی المقصود منه و حقیقة معرفته. و کان منصفاً غیر مدع لما لم یکن عنده معرفة حقیقته و لا من صنعته. و حقاً ما اقول لقد شاهدته علی خلق قلما یوجد فی امثاله من عوده الی الحق و انقیاده الی رقبته (لربقته ، خ ل) و ترک المراء و نصرته، کائناً من کان صاحب مقالته، وفقه الله و ایانا لمرضاته و طاعته.»
کلمه «کان منصفاً» ابتداءاً مشعر است، به اینکه حمصی در وقت نوشتن جملات مزبور متوفی بوده است، لیکن دعای آخر عبارات (و فقه الله و ایانا لمرضاته و طاعته) صریح است در زنده بودن شیخ محمود حمصی در وقت نوشتن کلمات فوق. و چون مسکن ابن ادریس در حله بوده و مسکن حمصی در ری و ملاقات این دو دانشمند اتفاقی بوده، منظور ابن ادریس حکایت اخلاق و انصاف وی است در وقت مشاهده، از این جهت به لفظ «کان» تعبیر کرده و این با زنده بودن او در وقت نوشتن کلام مزبور منافات ندارد، و رمز (ره) در سرائر از زیادی ناسخین است. بنابراین تألیف فهرست منتجبالدین، که به امر عزالدین یحیی، شهید در سال 592 نوشته شده، و شیخ منتجبالدین در آخر کتاب نیز با جمله متع الله الاسلام و المسلمین ـ و جملات دیگری که از زنده بودن نقیب مزبور در وقت ترجمه وی حکایت میکند ـ از وی یاد میکند، بعد از فوت شیخ محمود حمصی و بعد از تألیف سرائر بوده است، یعنی از سال 589 جلوتر و از سال 592 عقبتر نبوده است، با این مقدمات، تاریخ تالیف فهرست شیخ منتجبالدین در حدود سال (590) است که قطعاً بعد از تألیف «معالم العلماء» ـ که از سال 581 متاخرتر نبوده است ـ [18] خواهد بود، و تردید مرحوم اقبال در این مطلب بیمورد خواهد گشت.
همچنین این مقدمات دلالت میکند بر اینکه شیخ محمود حمصی، قبل از شهادت عزالدین یحیی (سال 592)[19] وفات کرده است، در نتیجه باید جمله «مات بعد الستمائه» را ـ که در لسان ـ المیزان (ج5/317) درباره حمصی نقل میکند ـ یکی از تحریفات بیشمار این کتاب دانست، چنانکه در همین ترجمه، اسم محمود را به محمد تحریف کرده و شیخ محمود حمصی را در باب محمد ترجمه کرده است. شاید «بعد الستمائه» تحریف «قبل الستمائه» باشد.
با اینهمه، تعیین تقریبی تألیف کتاب و حکم به وفات حمصی در زمان عزالدین یحیی، روی مبنایی است که مرحوم اقبال برای تاریخ تقریبی کتاب اتخاذ کرده است، و در بدو امر، صحیح به نظر میرسد، ولی بعد از تتبع بیشتر، به ضعف این مبنی پی میبریم. زیرا عبارت سابق الذکر که از مقدمه فهرست منتجبالدین نقل شد (و لما انفصلت عن جنابه الاقدس شرعت فی جمع ما عندی من الاسامی اولا، و جمع الاربعین ثانیاً) و جملاتی که شیخ منتجبالدین در مقدمه اربعین خویش گفته است (فلما فرغت من جمع ما عندی من اسامی علماء الشیعة و مصنفیهم ... صرفت ...الی جمع ما سبق به الوعد من جمع الاربعین عن الاربعین من الاربعین...) دلالت دارد بر اینکه تألیف «اربعین» بعد از تألیف فهرست بوده است و عبارت سابق الذکر رافعی (و من مجموعه کتاب الاربعین، الذی بناه علی حدیث سلمان الفارسی ... و قد قرأته علیه بالری، لسنة اربع و ثمانین و خمسائة) با در نظر گرفتن اینکه اربعین شیخ منتجبالدین که مقداری از عبارت مقدمه آن نقل شد، با حدیث سلمان فارسی شروع شده، دلالت میکند بر این معنی که تألیف اربعین که بعد از فهرست واقع شده، از سال 584 متأخرتر نیست.
بنابراین معلوم میشود که شیخ منتجبالدین بعد از تألیف فهرست ـ مانند غالب کتب خطی ـ در کتاب مزبور دخل و تصرف میکرده و عباراتی را افزوده است که از جمله آنها اشاره به تألیف سرائر است که چند سال بعد از فهرست شیخ منتجبالدین تألیف شده است.
همچنین اشاره به وفات شیخ محمود حمصی از اضافات بعدی است، روی این نظر ممکن است جمله «مات بعد الستمائه» که در لسان المیزان راجع به حمصی نقل میکند درست باشد.
پس، از صیغه «رحمه الله» درباره قطب راوندی نمیتوانیم برای تاریخ اصل تألیف فهرست استدلال کنیم و تألیف را بین (573) و (592) بدانیم، بلکه آنچه مسلم است تألیف کتاب در زمان نقیب النقبایی عزالدین یحیی ـ که بعد از وفات پدرش شرفالدین محمد در سال 566 بوده است ـ اتفاق افتاده است و تألیف فهرست بین 566 و 584 میباشد، و اضافات بعدی میشود که تا بعد از سال 600 ادامه یافته باشد.
بنابر نقل ابن حجر، که حمصی صد سال عمر کرده و بعد از سال 600 وفات کرده است، شیخ محمود حمصی و شیخ منتجبالدین مولود سال 504 متقارب السن بودهاند. در این صورت درس خواندن شخصی از خاندان سیصد ساله ریاست و علم، مانند شیخ منتجبالدین در سال 583 (یعنی در سن 79 سالگی) پیش حمصی که با او قریب السن و تا سن پنجاه سالگی نخود بریز بوده و تقریباً چهل سال بعد از او به تحصیل مشغول شده، از نوادر اتفاقات خواهد بود و از عظمت فوق العاده استاد و شاگرد و مخصوصاً شاگرد حاکی است.
نسب شیخ منتجبالدین:
نسب شیخ منتجبالدین بنابر نوشته خود او، در ترجمه پدر و جد و مواضع دیگر از این قرار است: علی بن عبیدالله بن الحسن ابن الحسین بن بابویه القمی الرازی. و بنابر آنچه با تفحص اکید در کتب تراجم و رجال و اجازات ملاحظه شد، بابویه، جد شیخ منتجبالدین، همان بابویه جد علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمی ـ پدر محمد بن علی ابوجعفر صدوق ـ است و در نتیجه شیخ منتجبالدین از فامیل شیخ بزرگوار و عالم بسیار مشهور قرن چهارم هجری شیخ صدوق (متوفای 381) میباشد. اما در کیفیت ارتباط شیخ منتجبالدین به شیخ صدوق، چند عقیده ابراز شده است که این عقاید در اینکه حسین در نسب شیخ منتجبالدین، فرزند بلاواسطه بابویه نیست، اشتراک دارند:
1. عقیدهای است که شیخ یوسف بحرانی (متوفای 1186) در «لؤلؤة البحرین» (ص 273) اظهار داشته است که صدوق، محمد بن علی، عموی بلا واسطه حسن جد شیخ متنجبالدین است و حسین پدر حسن برادر صدوق است، بنابراین حسین فرزند علی بن الحسین بن موسی بن بابویه بوده و با سه واسطه به بابویه منتهی میشود.
2. گفتار علامه شهیر آقای حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی است در ذریعه (ج 2/247) که حسین جد پدر شیخ منتجبالدین پسر عم صدوق است، و پدرش حسن با علی پدر صدوق برادر بوده است، بنابراین نسب شیخ منتجبالدین از این قرار است: علی بن عبیدالله بن الحسن بن الحسین بن الحسن بن الحسین بن موسی بن بابویه، و حسین اول با سه واسطه به بابویه منتهی میگردد.
گویا تکرار حسن بن الحسین در نسب شیخ منتجبالدین، طبق تصریح جمعی، در نظر صاحب ذریعه بوده و از طرفی چون پدر صدوق نیز حسین میباشد، حسین دوم در نسب منتجبالدین را با پدر صدوق تطبیق کرده است، چنانکه شیخ یوسف بحرانی از تصریح جماعتی به اینکه شیخ منتجبالدین از اولاد حسین برادر صدق است و حسین بن بابویه معروف برادر محمد بن بابویه یعنی صدوق معروف است ـ که معمولا اختصاراً چند واسطه بین دو برادر و بابویه حذف میگردد ـ نتیجه گرفته که حسین مذکور در نسب شیخ متجبالدین همان برادر صدوق است.
3. گفتاری است که علامه تهرانی در ذریعه (ج 15/35) آورده است و حسین را فرزند حسن، که فرزند ابوالحسن علی پدر صدوق است معرفی میکند، جمله: «المنتهی نسبه الی علی ابن بابویه» (ج 10/136)، درباره شیخ منتجبالدین به همین معنی مشعر است، به علت اینکه حسن ـ یکی از دو برادر صدوق ـ بر خلاف حسین برادر دیگر صدوق، دارای شخصیت علمی نیست، لذا نسب شامخ شیخ منتجبالدین را با علی بن بابویه معرفی کرده است. و اگر حسین در نسب بود، مناسب بود که با او (حسین) که مانند برادرش، صدوق، نادره قمیها بود معرفی شود.
به هر حال، بنابر گفتار فوق، حسین در نسب شیخ منتجبالدین با چهار واسطه به «بابویه» منتهی میشود، و مدرکی برای این سخن به نظر نمیرسد جز سخن صاحب «معالم» که در «اجازات بحار» (ص 103، س23)، نسب شیخ منتجبالدین را، به نقل از بعضی اجازات پدر خویش، مطابق کلام صاحب ذریعه، به حسن برادر صدوق منتهی میکند.
4. نسب نامهای است که عبدالله بن عیسی افندی (متوفای حدود 1130) در «ریاض العلماء» و مرحوم حاج میرزا حسین نوری (متوفای 1320 هـ ق) در «مستدرک» (ج 3/ 465)، و حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی در «ذریعه» (ج 1/433 و ج 3/267 و ج12/276 و ج15/82 و 209 و ج 16/395)، برای شیخ منتجبالدین ذکر کردهاند، از این قرار:
«هو علی بن عبیدالله بن الحسن بن الحسین بن الحسن بن الحسین بن علی ـ والد الصدوق». و این نسب را ابوعلی حائری (متولد 1159) در «منتهی المقال» اختیار کرده و درباره آن تا اندازهای مستدل بحث کرده است.
بنابراین حسین، جد پدر شیخ منتجبالدین، با پنج واسطه به «بابویه» منتهی میشود. و پدر صدوق بدون تردید و خلاف، عبارت است از «علی بن الحسین بن موسی بن بابویه» که غالباً برای اختصار ـ مانند نظائر وی ـ یک یا دو واسطه بین او و بابویه حذف شده، و از او به علی بن الحسین بن بابویه، یا علی بن موسی بن بابویه، یا علی بن بابویه یا به عنوان ابن بابویه تعبیر میشود، و اینکه در ذریعه (ج 15/209) از وی به، علی بن علی ابن موسی بن بابویه قمی تعبیر کرده، از باب سهو قلم است.
به هر تقدیر، از این چهار گفتهای که نقل شد گفته چهارم صحیح است، ولی مرحوم قزوینی در یادداشتها، ج7 در این مورد بیانی دارد که در آخر، در انتساب شیخ منتجبالدین به شیخ صدوق اظهار تردید کرده است. و چون آن مرحوم به دقت و استقصاء معروف است و ممکن است نوشتهاش موجب استناد و مانع از تحقیق جمعی بشود، لذا کلام وی را در اینجا نقل کرده و دربارهاش بحث میکنیم:
مرحوم قزوینی نسب نامهای برای شیخ منتجبالدین به شکل زیر نقل میکند و سپس ایراد میکند:
منتجبالدین الرازی و صدوق علی ما فی الروضات (389) و المستدرک (ج3/465):
این پدران را فقط و فقط در روضات (389) نقلا از ریاض دارد، و در هیچ مآخذ دیگر نه خود فهرس منتجبالدین، و نه تدوین رافعی به نقل روضات، و نه «امل الآمل» این آباء را ندارد و گمان نمیکنم هم که فی الواقع جزو نسب او باشند، و گمان میکنم که صاحب «ریاض» خودش آنها را گنجانیده، به خیال اینکه او را از برادر زادگان صدوق محسوب کند، فلیتحفظ بهذا، که نه خود منتجبالدین در شرح حال پدرش عبیدالله و جدش حسن معروف به حسکا، و نه «تدوین» و «ضیافة الاخوان» و «امل الآمل» این آباء را ندارند.
«...شهید ثانی نیز در «شرح درایه» ـ به نقل صاحب روضات از اوـ گوید:«و روی عن ابن عمه الشیخ بابویه بن سعد بن محمد بن الحسن بن الحسین بن بابویه بغیر واسطة عن الشیخ الطوسی». ولی در حاشیه قبل از بابویه اخیر، علاوه کرده «علی ابن الحسین بن» و اصلا و ابداً شرح حال چنین شخصی با این نام و نسب نه بدون علاوه حاشیه و نه با علاوه حاشیه، در خود فهرست منتجبالدین مذکور نیست. بلی، شخصی به اسم بابویه بن سعد بن محمد بن الحسن بن بابویه، هم در «فهرست» در باب دهم و هم در «لسان المیزان» (2/2) مذکور است که ـ کما تری ـ نه علاوه حاشیه را، یعنی علی بن الحسین قبل از بابویه اخیر را دارد، و نه الحسین بین الحسن و بابویه را، که این اخیر را گویا خود شهید ثانی علاوه کرده، به خیال اینکه وی پسر عم او است کما صرح به، یعنی که پسر عم او است. و اما علاوه الحسن بن الحسین بن علی ابن موسی را قبل از بابویه اخیر در نسب منتجبالدین ... محتمل است ظاهراً که از الحاقات متأخرین باشد از قبیل صاحب ریاض یا کسی دیگر.
«...و محتمل است که متأخرین از اسم بابویه که جد اعلای منتجبالدین است گمان کردهاند که این بابویه همان بابویه جد اعلای صدوق است، و بنابراین خیال کردهاند که وی از خاندان صدوق است کما صرح به قائلا به نقل «روضات» از او (389): «و هو، ای الشیخ منتجبالدین، من اولاد اخی شیخنا الصدوق ـ ره ـ و کان الصدوق عمه الاعلی» و حال آنکه دلیلی صریح بر این فقره که وی از خاندان صدوق باشد و اینکه جد اعلای منتجبالدین همان بابویه جد اعلای صدوق باشد از کلام خود او در فهرست در دست نداریم.»
غیر از مأخذ مرحوم قزوینی برای نداشتن و ذکر نشدن چند واسطهای که در کلام صاحب ریاض است، مأخذ دیگری نیز در دست هست، و آن شیخ حر عاملی است که در اجازهای که برای شیخ محمد فاضل مشهدی نوشته، در دو مورد، نسب شیخ منتجبالدین را بدون وسایط مزبور ذکر میکند (اجازات بحارالانوار، ص 161 س 5، و 162 س آخر). نیز مرحوم مجلسی (متوفای 1110) در مقدمات «بحارالانوار» و محمد بن علی اردبیلی (متوفای 1101) در مقدمه «جامع الرواة» همین گونه ذکر میکنند. و شیخ حسن بن الحسین بن علی دوریستی، در اجازهای که برای مرشدالدین ابوالحسن وارانی نوشته، از پدر شیخ منتجبالدین به «الشیخ الرئیس عبیدالله بن الحسن بن الحسین بن بابویه» تعبیر میکند (ذریعه ، ج1/170)و ابوعلی حائری در «منتهی المقال» (199) مینویسد: «قال المحقق البحرانی، فی رسالته التی کتبها فی تعداد اولاد بابویه، فی ترجمة سعد بن بابویه: وقع الی مجلد عتیق من کتاب، و قد قرأه الشیخ سعد المذکور علی الشیخ الثقة عبیدالله ابن الحسن بن الحسین بن بابویه، والد الشیخ منتجبالدین، صاحب الفهرست ـ قدس الله روحهما ـ و فی ظهره الاجازة بخطه، ثم ذکرها الی آخرها...»
خود شیخ منتجبالدین، در «فهرست» از جد خود (علاوه بر ترجمه جدش در ترجمه اسعد بن سعد حمامی، و ترجمه بابویه بن سعد، و ترجمه سید رضا بن الداعی عقیقی، و ترجمه سید ابوالقاسم زید بن اسحاق جعفری)، به عنوان: حسن بن حسین بن بابویه نام میبرد.[20]
نیز شیخ طوسی، در اجازهای که به سال 455، در پشت جزء سوم «تبیان» نوشته ـ و خوشبختانه نسخه با خط شیخ تا کنون محفوظ مانده است ـ از جد شیخ منتجبالدین به: ابومحمد الحسن بن الحسین بن بابویه القمی تعبیر میکند. صورت عکس این اجازه، در مقدمه «مبسوط»، چاپ جدید، و خاتمه «جمل و عقود» چاپ دوم، ثبت شده است.
با اینهمه، کلام صاحب «ریاض» کاملا صحیح است، و مرحوم قزوینی در این باره اشتباهات متعددی کرده است.
1. علی بن موسی بن بابویه که ـ طبق گفتار صاحب «ریاض» و صاحب «مستدرک» ـ نسبت شیخ منتجبالدین بدو منتهی میشود، همان علی بن الحسین بن موسی بن بابویه، پدر شیخ صدوق، است که «حسین» اختصاراً یا تسامحاً از نسب وی ساقط شده است. و در مستدرک (ص 466 س6) در اواخر ترجمه شیخ منتجبالدین، نسب کامل جد وی ـ پدر صدوق ـ آمده است نیز صاحب «ریاض العلماء» پس از ذکر نسب شیخ منتجب الدین می نویسد: «و هو من اولاد اخی شیخنا الصدوق ـ ره ـ و کان الصدوق عمه ـ الاعلی» و همین عبارت را مرحوم قزوینی، به توسط روضات از ریاض العلماء نقل کرده است.
بنابراین شجره نامهای که قزوینی بنابر گفته ریاض و مستدرک ترسیم کرده، و حسین جد پدر حسکا را پسر عم علی، پدر صدوق، فرض کرده درست نیست بلکه حسین مزبور پسر علی و برادر صدوق است. و جای تعجب است که مرحوم قزوینی بعد از ترسیم شجره نامه مزبور ـ که مشتمل است بر چند واسطه که در فهرست منتجبالدین نیست ـ کیفیت ترسیم شجره نامه را فراموش کرده مینویسد: «گمان میکنم که صاحب ریاض خودش آنها را گنجانیده، به خیال اینکه او را از برادرزادگان صدوق محسوب کند.»!
2. غیر از صاحب ریاض العلماء، جمع دیگری که کلام آنها از ریاض العلماء اخذ نشده و اکثرشان از لحاظ عصر و زمان مقدم بر صاحب ریاض هستند، چند اسم مورد کلام را در نسب شیخ منتجبالدین گنجانیدهاند:
ابن الفوطی (متوفای سال 723) در «مجمع الآداب فی تلخیص معجم الالقاب» شیخ منتجبالدین را به این عنوان ترجمه میکند: «منتجبالدین ابوالحسن علی بن عبیدالله بن الحسن بن الحسین ابن الحسن بن الحسین بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی الرازی.»[21]
نیز شهید ثانی (مستشهد در سال 965 یا 966) در «شرح درایه» (157) در بحث «روایة الابناء عن الآباء» بعد از اینکه برای روایت از دو پدر و سه پدر و چهار پدر مثال میآورد، مینویسد: «و عن خسمة آباء، و قد اتفق لنامنه روایة الشیخ الجلیل بابویه بن سعد بن محمد بن الحسن بن الحسین بن علی بن الحسین بن بابویه، عن ابیه سعد، عن ابیه، محمد، عن ابیه الحسن، عن ابیه الحسین ـ و هو اخو الشیخ الصدوق ابی جعفر محمد ـ عن ابیه علی بن بابویه. و عن ستة آباء، و قد وقع لنا منه ایضاً روایة الشیخ منتجبالدین ابی الحسن علی بن عبیدالله بن الحسن بن الحسین بن الحسن بن الحسین ابن علی بن الحسین بن بابویه، فانه یروی ایضاً عن ابیه، عن ابیه، عن ابیه، عن ابیه، عن ابیه ، عن ابیه، علی بن الحسین الصدوق بن بابویه... و یروی عن ابن عمه الشیخ بابویه المتقدم بغیر واسطة».
و نظیر همین عبارات را میرداماد (متوفای 1041) در «رواشح» (159 و 160) تحت عنوان «خبر مسلسل» ذکر کرده است. نیز شهید ثانی در اجازهای که برای حسین بن عبدالصمد ـ پدر شیخ بهائی ـ نوشته، گفته است: «و اجزت له ـادام الله تعالی معالیه ـ ان یروی عنی جمیع مارواه الشیخ الامام الحافظ منتجبالدین ابوالحسن علی بن عبیدالله بن الحسن المدعو بحسکابن الحسین بن الحسن بن الحسین بن علی بن الحسین بن بابویه، عن مشایخه و عن والده و عن جده و باقی اسلافه، و عن عمه الاعلی الصدوق ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین، بالطرق التی له الیه» (اجازات بحارالانوار ، ص 89 س 18).[22]
نیز شیخ سلیمان بن عبدالله ماحوزی، معروف به محقق بحرانی (متوفای 1121)[23] در رسالهای که راجع به اولاد بابویه نوشته، علی پدر صدوق را پدر ششم شیخ منتجبالدین شمرده است (منتهی المقال 219). و شیخ سلیمان اگر چه با صاحب ریاض العلماء معاصر بوده، لیکن می توان اطمینان پیدا کرد ریاض العلماء که قسمتی از آن بعد از وفات شیخ سلیمان تالیف شده، و تا وقت وفات صاحب ریاض (حدود 1130) تبییض نشده بود، مأخذ محقق بحرانی نبوده است.
واقعاًً جای حیرت است که مرحوم قزوینی ـ که به دقت و استقصاء معروف است و یکی از مآخذ ترجمه شیخ منتجبالدین را، خود در آخربحث «منتهیالمقال» معرفی میکند ـ این گونه اظهار کند:«این پدران را فقط در روضات (389) نقلا از ریاض دارد... و گمان میکنم که صاحب ریاض، خودش آنها را گنجانیده»، در حالی که کلام شهید ثانی و محقق بحرانی و عبارت «رواشح»، به طور اشاره، در کتاب منتهی المقال درج شده است.
3. نیز این سخن مرحوم قزوینی که درباره چند پدر موجود در کلام صاحب ریاض العلماء گفته است: «گمان نمیکنم هم که فی الواقع جزو نسب او باشند... و محتمل است که متأخرین از اسم بابویه که جد اعلای شیخ منتجبالدین است گمان کردهاند که وی از خاندان «صدوق» است .. و حال آنکه دلیلی صریح بر این فقره که وی از خاندان صدوق باشد... از کلام خود او در فهرست در دست نداریم...» کاملا مورد اشکال است، زیرا عمادالدین طبری، در کتاب «بشارة المصطفی» روایات زیادی از حسکا، جد شیخ منتجبالدین، نقل کرده است که از آنها نسب وی روشن میشود. برای نمونه چند مورد را نقل میکنیم و بقیه موارد را در پاورقی تذکر میدهیم:
أ. اخبرناالشیخ الامام الزاهد، ابومحمد الحسن بن الحسین ابن بابویه ـ رحمه اللهـ قال: اخبرنی عمی، ابوجعفر محمد بن الحسن، قال: اخبرنی ابی، الحسن بن الحسین بن علی، قال: اخبرنی عمی الشیخ السعید ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه القمی ـ رحمهم الله . (ص99)
ب. اخبرناالشیخ ابومحمد الحسن بن الحسین بن بابویه، اجازة عن عمه ابی جعفر محمد بن الحسن، عن ابیه الحسن بن الحسین بن بابویه، عن عمه ابی جعفر محمد بن بابویه. (ص 174)
ج. اخبرنا الشیخ ابومحمد الحسن بن الحسین بن الحسن بن بابویه، عن عمه محمد بن الحسن، عن ابیه الحسن بن الحسین، عن عمه ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین ـ رحمهم الله ـ (ص 37)
د. اخبرنا الشیخ ابومحمد الحسن بن الحسین بن الحسن بن الحسین بن علی بن بابویه ـ رحمه اللهـ بالری، سنة عشرة و خمسمائة، عن عمه محمد بن الحسن، عن ابیه الحسن بن الحسین، عن عمه الشیخ السعید ابی جعفر محمد بن علی ـ ره. (ص 14)
ه. اخبرناالشیخ ابومحمد الحسن بن الحسین بن الحسن بن الحسین بن علی بن بابویه، بالری، سنة عشرة و خمسمائة، عن عمه محمد بن الحسن، عن ابیه الحسن بن الحسین ، عن عمه الشیخ السعید ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه. (ص 66)
و. اخبرنا الرئیس الزاهد العابد العالم ابومحمد الحسن بن الحسین بن الحسن، فی الری، سنة عشرة و خمسمائة، عن عمه محمد بن الحسن، عن ابیه الحسن بن الحسین، عن عمه الشیخ السعید ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه ـ رضی الله عنهم. (ص 9).
ز. اخبرنی الشیخ ابومحمد الحسن بن بابویه، عن عمه، عن ابیه، عن ابی جعفر ـ رحمهم الله. (ص 28)[24]
در تمام موارد بسیاری که در این کتاب از صدوق نقل شده، موسی قبل از بابویه اختصاراً ساقط شده است و فقط در ص 46 نسب حسین برادر صدوق به طور کامل به این نحو نوشته شده: «ابوعبدالله الحسین بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه».
بنابراین چون مبنای شیخ منتجبالدین در فهرست ـ مانند بسیاری از اجازات ـ بر اختصار بوده، نسب پدر و جد خود را به طور تفصیل ذکر نکرده است و در نوشتههای دیگر وی که در اختیار شاگردش رافعی قرار داشته، ظاهراً این اختصار را مراعات نموده است، لذا رافعی نسب شیخ منتجبالدین را به طور تفصیل نمینویسد، با اینکه ترجمه مفصلی برای استاد خود نوشته است.
اگر کلام عمادالدین طبری نبود، کلام شهید ثانی و دیگران برای اثبات کلام صاحب ریاض العلماء کافی بود، زیرا اشتباه در این باره بعید نیست، که بابویه در نسب شیخ منتجبالدین با بابویه جد اعلای شیخ صدوق اشتباه شده باشد، چنانکه ممکن است حسین بن بابویه با حسین بن بابویه ـ برادر صدوق ـ یا با حسین بن بابویه ـ جد صدوق ـ مشتبه شود، ولی نسبنامهای با اسماء معین و روایت شیخ منتجبالدین به طور مسلسل از شش پدر، با تعیین اسم عادة قابل اشتباه نیست، و مانند نسب نامه مجعول بسیاری از سادات نیست که بدون جعل ممکن نباشد. و گفتار مقام شامخی مانند شهید ثانی، بلکه مطلعینی پایینتر از او برای اثبات وجود وسایط مورد بحث در نسب شیخ منتجبالدین و نسب بابویه بن سعد کافی است. بنابراین به طور قطع و یقین شیخ منتجبالدین از اولاد حسین برادر صدوق است و نسب کامل وی از این قرار است: «علی بن عبیدالله بن الحسن بن الحسین بن الحسن بن الحسین بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه».
بحث درباره افراد زیادی از اولاد بابویه که در فهرست شیخ منتجبالدین عنوان شدهاند و انتساب آنان به صدوق، احتیاج به مقالهای جداگانه دارد.
تاریخ وفات شیخ منتجبالدین
جمعی از معاصرین ما یا قریب به عصرما، وفات شیخ منتجبالدین را در سال 585 نوشتهاند. مرحوم حاج شیخ عباس قمی در «هدیة الاحباب» و «تتمة المنتهی» و «منتهی الآمال» در این سال نوشته است، و در کتاب اول تاریخ را از «تدوین» رافعی نقل کرده، ولی هم این تاریخ اشتباه است، و هم نسب آن به تدوین، زیرا در بحث تاریخ تألیف کتاب، ذکر شد که مقداری از اضافات کتاب بعد از وفات شیخ محمود حمصی (که در سال 587 زنده بوده است و بنا بر نقل ابن حجر، بعد از سال 600 وفات کرده) و همچنین بعد از تألیف «سرائر» (که در سال 589 مؤلف اواخر آن را تألیف میکرده) نوشته شده است.
ابن الفوطی در «مجمع الآداب فی تلخیص معجم الالقاب» بعد از عنوان شیخ منتجبالدین مینویسد: «ذکره الشیخ الحافظ صائنالدین ابو رشید محمد بن ابییالقاسم بن الغزال الاصبهانی فی کتاب «الجمع المبارک و النفع المشارک» من تصنیفه، و قال اجاز عامته سنة ستمائة»، (تعلیقات دیوان قوامی رازی / 229) و عبارت تدوین، «توفی بعد سنة خمس و ثمانین و خمسمائة» است که اشتباهاً کلمهی «بعد» از قلم جمعی ساقط شده است. و مرحوم محدث قمی در «کنی و القاب» و «سفینة البحار» تاریخ وفات را بالواسطه از تدوین با کلمه بعد نقل میکند.
مرحوم حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی، در موارد بسیاری از ذریعه، وفات شیخ منتجبالدین را بعد از 585 مینویسد: دو مورد از آن را برای پارهای از فوائد در اینجا ذکر میکنیم: «العصرة فی المواسعة فی قضاء الصلوات، للشیخ منتجبالدین علی بن عبدالله بن حسکا المتوفی بعد 585 بقم ... صدره باسم السید عزالدین یحیی الذی صدر الفهرس باسمه ایضا» (ذریعه، ج15/271) و عبدالله، پدر منتجبالدین، مصحف عبیدالله است که در موارد دیگر ذریعه درست ثبت شده است.
تعیین قم برای مکان وفات شیخ منتجبالدین، در غیر این مورد به نظر نرسیده است و مدرک کلام صاحب ذریعه معلوم نیست چه کتابی است. بعید نیست چون مدفن علی بن بابویه کبیر، جد شیخ منتجبالدین علی بن بابویه صغیر، در قم است، کلمه «بقم» به خاطر شریف ایشان خطور کرده و در ذریعه ثبت کردهاند.
«شرح النهج للشیخ الامام افضل الدین الحسن بن علی الماه آبادی، من مشایخ الشیخ منتجبالدین، ذکره المنتجب فی فهرسه و ارخ وفاته فی فهرس المعارف بسنة (585) و لم یذکر مصدره. و الرافعی فی التدوین، ترجم استاذه الشیخ منتجبالدین و ذکرانه ولد سنة 504 و قرأت علیه فی سنة 584 و توفی بعد سنة 585»، (ذریعه ، ج14/123)
افضل الدین ماه آبادی، عزالدین یحیی نقیب مستشهد در سال 592 را مرثیه گفته است، چنانکه مرثیهی او در تعلیقات دیوان قوامی رازی (218) ثبت شده است. اما فهرست معارف، دسترس به آن پیدا نشد. طبق نقل صاحب ذریعه، ظاهراً مؤلف فهرست معارف دو اشتباه کرده: یکی تاریخ فوت شیخ منتجبالدین را تاریخ فوت استاد او افضل الدین گرفته، دیگر متوجه کلمه بعد در تاریخ وفات شیخ منتجبالدین نشده است.
فرصتی برای شناختن مؤلف فهرست معارف پیدا نشد و فعلا به احتمال بدوی احتمال میدهیم که منشأ همه و یا اکثر نوشتههایی که تاریخ وفات شیخ منتجبالدین را در سال 585 نوشتهاند کلام صاحب «ذریعه» باشد[25] که در ذریعه (ج4/282 و ج 6/14 و 168 و ج 8/242 و ج 11/261 و ج 14/47) وفات منتجبالدین را در سال 585 ضبط کرده است و درج 1/433 در دو موضع همین تاریخ را ذکر کرده و در موضع دوم تحت عنوان «الاربعون حدیثاً من الاربعین عن الاربعین» تألیف شیخ منتجبالدین مینویسد: «المتوفی سنة 585 کما ارخه تلمیذه الشیخ عبدالکریم الرافعی القزوینی المتوفی سنة 623 فی کتابه «التدوین فی تاریخ قزوین».»
به هر حال شیخ منتجبالدین در سال 600 هجری زنده بوده است، و وفات شیخ محمود حمصی را ـ که به نقل ابن حجر از ابن ابی طی[26] بعد از سال 600 بوده است ـ ادراک کرده است. و چون مسکن منتجبالدین ری بوده، به احتمال بیشتر در ری وفات کرده است. و کلام صاحب ذریعه که وفاتش را در قم میداند، محتاج تحقیق بیشتری است.
__________________
[1] . مقدارساقط شده در نسخه چاپی معالم العلماء، از 43 عدد و مقدار اضافه شده از 143، بیشتر است، لیکن چون مقداری از اسماء ظاهراً در نسخه چاپی ساقط شده و بعضی از اسماء به طور محرف در معالم العلماء موجود است، چند اسم را به حساب نیاوردیم.
[2] . چندین جلد از «بحارالانوار» که از جمله آنها مجلد «اجازات» است، بعد از فوت مرحوم مجلسی، به وسیله صاحب «ریاض العلماء» تبییض شده است، رجوع شود به «فیض قدسی» مطبوع در اول «بحارالانوار».
[3] . مقدمه «النقض» تألیف آقای میرجلال الدین معروف به محدث / 52ـ 53.
[4] . علامه تهرانی در ذریعه (ج 3/267) تحت عنوان «تاریخ علماء الشیعه» کلام مرحوم آقا رضی را نقل به معنی کرده و با تحریف به این نحو نقل کرده است:«لکن المحقق آقا رضی القزوینی قال فی ضیافة الاخوان: ان للشیخ متنجب الدین التاریخ الکبیر الذی ذکر فیه احوال علماء الشیعه، و لم یطلع صاحب التدوین علی شیء منها».
[5] . برای اطلاع از خصوصیات این سه نسخه، رجوع شود به مقدمه «اسماء الرجال»، تألیف آقای محدث ارموی.
[6] . آقای محدث ارموی در مقدمه «نقض» احتمال دوم آقا رضی را درست دانسته است، در حالی که منظور از عبارت «تصنیفاً آخر مثله» به نحو قطع تصنیف دیگری است مربوط به شیعه، چنان که علاوه بر کلمه «مثله»، ذکر کلام رافعی برای تأیید این که منتجب الدین کتبی را که دلالت بر تشیع وی میکند از رافعی مخفی میکرده است، دلیل صریح است بر مطلب.
[7] . سبکی از مؤلف «تاریخ ری» به عنوان علی بن عبیدالله بن الحسین تعبیر میکند. و بی شبهه مقصود شیخ منتجبالدین است، و «الحسین» در کلام سبکی مصحف «الحسن» است.
[8] . در کتاب «لسان المیزان» در «حرف الف» (ابراهیم، احمد) و چند نام در حرف «سین» و «عین» و «میم» از تاریخ ری نقل شده است و پیداست که همه کتاب به دست ابن حجر نرسیده است، یا اصلا کتاب ناقص بوده و مسوده یا تبییض قسمتی از اجزاء آن به دست ابن حجر رسیده است. مرحوم قزوینی وصول کتاب را به دست ابن حجر دلیل این دانسته که مسوده کتاب به دست وی نرسیده است، و این احتمال را نیز نداده است که کتاب پس از فوت مؤلف تبییض شده باشد.
[9] . در مقدمه «نقض» تمام مواردی را که مرحوم قزوینی یادداشت کرده به انضمام چند برابر آن ازلسان المیزان نقل میکند و به پارهای از تصحیفات لسان المیزان درباره شیخ منتجبالدین تنبیه نموده و از این جهت زحمت طالبین تحقیق را کم کرده است، ولی در چند مورد در ذکر اسماء اشخاص و تعیین صفحات کتاب لسان المیزان اشتباه کرده و محمد بن بحر بن سهل السینانی السجستانی ـ که ترجمه وی را ابن حجر از تاریخ ری حسین بن بابویه، که بی شبهه مصحف ابوالحسن بن بابویه است نقل کرده ـ در وقت تبییض از قلم آقای محدث ساقط شده است.
[10] . فطحیه دارای فرقی است که سعد بن عبدالله در «مقالات و فرق» (ص 88) ذکر کرده است، ولی فرقه مشهور آن، که در اینجا منظور است، فرقه فقهای فطحیه است که تفاوتشان با امامیه فقط در این است که اینان بعد از حضرت صادق «ع» به امامت فرزند آن حضرت، عبدالله افطح معتقدند که حدود 70 روز بعد از آن حضرت زنده بوده است، و هیچ مسئله فقهی از او استفاده نکردهاند.
[11] . مانند علی بن مهدی مامطیری، که در فهرست منتجبالدین (ص9، س6) عنوان شده است، و ابن شهر آشوب، در معالم العلماء (ص 63) او را زیدی معرفی میکند؛ و مانند محمد بن مؤمن شیرازی، صاحب کتاب «نزول القرآن فی شأن امیرالمؤمنین ـ ع» که در فهرست منتجبالدین (ص 11، س27) ذکر شده است، و در معالم العلماء (ص 105) درباره او مینویسد: «کرامی، له نزول القرآن فی شأن امیرالمؤمنین علیه السلام»؛ و اسماعیل بن علی ابوسعد سمان مترجم در فهرست منتجبالدین (ص 3، س 13)، که در لسان المیزان و غیره، از بزرگان معتزله معرفی شده است. همه این موارد از باب اختلاف انظار است.
[12] . این مطلب را شفاهاً از این عالم بزرگ شنیدم و در جایی از آثار قلمی ایشان نیز دیدهام، ولی متأسفانه یادداشت نکردهام، از این رو در موقع نوشتن مقاله تعیین مأخذ کتبی این کلام ممکن نشد.
[13] . وفات این شخص را ابن حجر در لسان المیزان (ج3/ 405) سال 455 مینویسد، که قطعا اشتباه است مرحوم قزوینی در خاتمه طبع ابوالفتوح، به استناد قول ابن حجر تصحیحی نسبت به عبارتی از فهرست شیخ منتجبالدین میکند، که آن هم مانند مبنا و مآخذ تصحیح قطعا اشتباه است. و چون تحقیق مطلب خارج از بحث این مقاله است از آن میگذریم.
[14] . کتاب «سرائر» چاپی، صفحه شماری نشده است. در نسخه چاپی نویسنده این سطور، با دست، شماره صفحات تعیین شده است.
[15] . این نسخه در سال 776، از روی نسخه محمد بن محمد بن علی حمدانی قزوینی ـ شاگرد مشهور شیخ منتجبالدین و راوی کتب وی ـ که در سال 613 نوشته است استنساخ و با نسخه شهید اول مقابله شده است و با آن، بسیاری از سقطها و تحریفهای نسخه چاپ شده فهرست منتجبالدین، در ضمن اجازات بحارالانوار، حل میشود، ولی متأسفانه، از کلمه «شهید» واقع در اواخر ص 3 تا کلمه «المواعظ» واقع در اواخر ص 4 نسخه چاپی، از نسخه خطی مزبور ساقط شده است.این نسخه متعلق است به کتابخانه ملک ـ تهران.
[16] . شیخ منتجبالدین، بعد از عنوان «شیخ محمود بن علی حمصی» و مدح وی، تصانیفی برای او ذکر میکند که از جمله آنهاست «تعلیق عراقی» سپس میگوید: «حضرت مجلس درسه سنین، و سمعت اکثر هذه الکتب بقرائة من قرأ علیه». ظاهر این کلام این است که قبلا نزد او شاگردی کرده، و در وقت نوشتن این ترجمه به درس او حاضر نمیشده است. و به ظن قوی، «تعلیق عراقی» را که در سال 583نزد وی خوانده است، داخل «اکثر هذه الکتب» میباشد. بنابراین ترجمه مزبور، ظاهراً قبل از سال 583 نخواهد بود.
[17]. نسخه از از «تعلیق عراقی» متعلق به کتابخانه صدر در نجف اشرف موجود است و تاریخ فراغ از تألیف کتاب، 9 جمادی الاولی 581 است و در پشت نسخه نوشته شده: «کتاب المنقذ من التقلید والمرشد الی التوحید و هو التعلیق العراقی، من املاء مولانا الشیخ الامام الکتبیر العالم سدید الدین حجة الاسلام و المسلمین، لسان الطائفة و المتکلمین، اسد المناظرین، محمود بن علی بن السحن الحمصی ـ ادام الله فی العزبقاه و کتب فی الذل حسدته واعداة ـ بمحمد و آله». و اجازه ای که در «ذریعه» به آن اشاره شده است، در پشت این نسخه به این نحو نوشته شده است: «قرأ علی سید الامام العالم العابد، علاء الدین، نورالاسلام، فخر السادة، زین العترة، قرة العین آل الرسول، ابوالمظفر محمد بن علی بن محمد الحسنی الحجدی ـ مدالله فی عمره و متعه بفضله و شبابه ـ هذا الکتاب من مفتتحه الی قریب من مختتمه قرائة درایة و ایقام و تفهم لدقائقه و غوامضه، و ما لم یقرئه فقد سمعه علی بقرائة من کان مقرؤه عندی، سماع ضابط واعی لما یسمعه، و قد احاط علما بجمیع ما اشتمل علیه مضمونه. نفعه الله به فی الدنیا و الاخرة. و هذا خط الضعیف الفقیر الی رحمة الله تعالی، محمود بن علی بن الحسن الحمصی، کتبه حامداً لربه مصلیاً علی محمد و آله الطاهرین، فی التاسع من شعبان المعظم، من شهور سنة ثلاث و ثمانین و خمسمائة.» و پس از این عبارات به فاصله مختصری، به خط دیگر نوشته شده: «مقروء علی المصنف» و زیر این عبارت نوشته شده: «و هذا خطه الشریف». اگر اشتباهی از نویسنده نباشد دلیل است بر اینکه نسخه مزبور در زمان حیات حمصی نوشته شده است و یکی از ادله قوی بر این مطلب است که ضبط «حمصی» با تشدید و صاد مهمله است.
[18] . زیرا در نیمه جمادی الاخره این سال، این شهر آشوب اجازهای برای جمالالدین ابوالحسن علی بن شعره حلی جامعانی نوشته است (مقدمه معالم العلماء / 10).
[19] . تاریخ شهادت عزالدین یحیی، در ذریعه (ج 7/21) سال 589 ثبت شده، و احتمالا مدرک این کتاب «درجات رفیعه» سید علیخان است، که این تاریخ را ضبط کرده است (تعلیقات دیوان قوامی رازی / 219) ولی تاریخ صحیح همان سال 592 است. اگر توفیق دست دهد، در مقالهای جداگانه راجع به عزالدین یحیی، و امامزاده یحیی که عدهای اتحاد این دو را معتقد شدهاند، به تفصیل بحث خواهیم کرد. بهترین جایی که تا کنون در این باره بحث شده است، تعلیقات دیوان قوامی رازی است.
[20] . در همه این تراجم و ترجمه پدر و جد خود، و ترجمه سید حسن کیا القاسم الحسنی، و ترجمه علی بن الحسین بن علی الحاستی (الجاسبی ، ظ) حسکا را به عنوان جد ذکر کرده است. علامه مدقق معاصر، آقای حاج شیخ محمد تقی شوشتری، در کتاب «قاموس الرجال» ـ که از جهاتی عدیم النظیر است ـ به فهرست شیخ منتجبالدین مراجعه نکرده، و با اینکه در این کتاب مطالب را غالباً به صورت قاطع ذکر میکند، این امر قطعی را مسلم نداشته است، و در ترجمه حسکا مینویسد: «الظاهرانه جد المنتجب» در صورتی که در فهرست شیخ منتجبالدین، در ترجمه حسکا، کلمه «جد» را قید میکند.
[21] . تعلیقات دیوان قوامی رازی /229، به قلم آقای سید جلال الدین محدث.
[22] . مطلبی که سابقا از صاحب «معالم» راجع به نسب شیخ منتجبالدین مجملا نقل کردیم، که از بعضی از اجازات پدرش نقل کرده است، اشاره به این اجازه است، و حسین، قبل از علی، از قلم صاحب معالم یا ناسخین سقط شده است.
[23] . وفاتش را شیخ یوسف بحرانی در «لؤلؤ البحرین» (ص7) در این سال نوشته، سپس ترجمه دو تن از شاگردان مشهور وی را به نام شیخ احمد بن عبدالله بلادی، و شیخ عبدالله بن حاج صالح ماحوزی ذکر میکند. و وفات شیخ احمد را در سال 1137 ضبط میکند. مرحوم مامقانی در «تنقیح المقال» (ج2/63) ، ترجمه این دو تن را به عنوان شاگردان شیخ سلیمان، از «لؤلؤه» نقل میکند و تاریخ وفات شیخ احمد را، تاریخ وفات شیخ سلیمان قرار میدهد. مدقق معاصر، شوشتری، در «قاموس الرجال» معترض این اشتباه نشده و تقریباً کلام علامه مامقانی را تقریر کرده است.
[24] . برای اطلاع از بقیه موارد، رجوع شود به «بشارة المصطفی (ص 11، 21، 24، 25، 40، 41، 42، 65، 67، 146، 156، 171) و همچنین (ص 27، 144، 175، 69) لیکن در ص 27 ابومحمد به ابو عبدالله تصحیف شده، و در ص 144 و 175 عن ابیه، بعد از محمد بن الحسن بن الحسین ساقط شده، و در ص 69 از صدوق به «عمه عن ابی جعفر» تعبیر کرده است که کلمه «عن» در بین زیادی است.
[25] . آیت الله حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی (1293- 1389) هشتاد سال مداوم در رشتههای متنوع علوم اسلامی، مخصوصاً علم تراجم و کتابشناسی، با زحمتی طاقت فرسا اشتغال داشت. و حدود شصت سال یا بیشتر است که کتب ایشان مرجع بسیار مهم اهل تحقیق است، و بسیاری از رجال اسلامی، امامیه و غیر امامیه، از این دانشمند عالیمقام اجازه روایتی تحصیل کردهاند، حتی مرجع علی الاطلاق امامیه در عصر اخیر، مرحوم آیت الله بروجردی ـ اعلی الله مقامه ـ از ایشان اجازهی روایت داشتند. به اینجانب نیز ـ از باب ضم الحجر فی جنب الانسان ـ اجازهی روایتی مرحمت فرمودهاند، رحمة الله علیه رحمة واسعة.
[26] . ابن حجر، در «لسان المیزان» (ج 5/317) شیخ محمود حمصی را اشتباهاً به عنوان «محمد» ترجمه میکند، عین عبارت او چنین است: «محمد بن علی بن الحسن ابن علی بن محمود الحمصی ـ بتشدید المیم و بالمهملتین ـ الرازی، یلقب: الشیخ السدید... مهر فی مذهب الامامیة و ناظر علیه، وله قصة فی مناظرته مع بعض الاشعریة، ذکرها ابن ابی طی و بالغ فی تفریطه (تقریظه، ظ) و قال له مصنفات کثیرة منها: «التعیین و التنقیح فی التحسین و التقبیح» . قال: و ذکره ابن بابویه فی الذیل و اثنی علیه، و ذکر انه کان یتعاطی بیع الحمص المقلوص ـ فیماروی ـ مع فقیه، فاستطال علیه، فترک حرفته و اشتغل بالعلم، و له حینئذ خمسون سنة، فمهر حتی صار ا نظر اهل زمانه. و اخذ عنه الامام فخرالدین الرازی و غیره، و عاش مائة سنة، و هو صحیح السمع و البصر، شدید الامل و مات بعد الستمائة».
اگر فاعل کلمه «ذکر انه کان یتعاطی» ابن بابویه باشد، جملات مزبور، به تنهایی، دلیل بقای شیخ محمود حمصی و شیخ منتجبالدین تا بعد از سال 600 خواهد بود. و آقای حاج سید جلال الدین محدث ارموی در مقدمه «النقص» (حاشیه ص 88) بعد از نقل عبارت ابن حجر مینویسد:«گویا مراد از ذیل، همان تاریخ است که منتجبالدین ـ ره ـ آن را ذیل فهرست خود قرار داده است . و گمان میرود که ابن ابی طی ـ ره ـ تصریح به این مطلب را در همانجا دیده است، فتفطن».
به نظر ما مقصود از ذیل همان فهرست معروف منتجبالدین است، که به عنوان «ذیل فهرست شیخ طوسی» تألیف شده است، و «تاریخ ری» هیچ گونه ارتباطی با فهرست مزبور ندارد تا ذیل آن محسوب شود. و در آن، رجال ری ـ اعم از شیعه و سنی ـ و رجال چند قرن قبل از شیخ طوسی، به بعد، ترجمه شدهاند. و ثنایی که ابن ابی طی، از ابن بابویه در ذیل، درباره حمصی نقل کرده ، در فهرست منتجبالدین موجود است. و جملات :«انه کان یتعاطی» تا آخر تتمهی کلام ابن بابویه نیست، بلکه تتمهی کلام ابن ابی طی است، که ابن حجر، ـ بلاواسطه ـ از وی نقل میکند. بنابراین جملات مزبور، بر بقای شیخ منتجبالدین بعد از وفات حمصی ـ که پس از سال 600 است ـ دلالت ندارد، بلکه وفات حمصی در زمان منتجبالدین، از دعای «رفع الله درجته» و نظایر آن که در فهرست مزبور موجود است استفاده میشود، و به انضمام کلام ابن ابی طی درباره تاریخ فوت شیخ محمود حمصی، بقای شیخ منتجبالدین تا بعد از سال 600 هجری مستفاد میگردد.
نمایش ایمیل به مخاطبین
نمایش نظر در سایت
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .