آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱۷٫۶۸۰ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲ نفر
تعداد یادداشت ها : ۳۰
بازدید از این یادداشت : ۳۰۴

پر بازدیدترین یادداشت ها :
الأصول الأربعمائة
اتان کلبرگ
اصل، مجموعه ای به شکل خاص است برعکسِ دیگر مجامع حدیثی، و تنها اقوالی از امام را در بردارد که برای نخستین بار به نوشتن آنها اقدام شده است. در برخی موارد، نویسنده «اصل»، احادیثی را بیان می کند که خود او مستقیماً از امام شنیده است. در برخی موارد دیگر، او به فقیه راوی حدیث و آنچه که وی از امام شنیده، متّکی است. همه نویسندگان «اصل»ها، در دوره حیات ائمه(ع) می زیسته اند. در مورد بیشتر آنها گفته شده است که شاگردان جعفر صادق(ع) بوده اند و گرچه تألیف اصول تا نسل بعد از وفات ایشان تداوم داشته است، عوامل چند درهم تنیده ای، هر بحثی راجع به کتب اصول را مشکل کرده است. مسئله نخست، بحث لغوی کلمه «اصل» است. اصطلاحی که اغلب برای مجموعه ای از احادیث به کار می رود، کلمه «کتاب» (جمع آن: کتب) است. کلمه «کتاب» می تواند اشاره به کتاب نوشته شده براساس کتاب قدیمی دیگری نیز باشد. با این حال، در شکل قابل جایگزینی با کلمه اصل نیز به کار رفته است؛ چرا که بسیاری از اصل ها، در برخی موارد، به عنوان «کتاب»، مورد اشاره قرار گرفته اند. اغلبْ امکان پذیر نیست که آنچه کتاب نامیده شده است، بگویم اصل است. در واقع، برخی نویسندگان، در مورد اصطلاح «کتاب»، تمایز مشخّصی قائل هستند، حتی اگر اثری که آنها به آن اشاره دارند، در دیگر مآخذ، به عنوان «اصل» شناخته شود...








علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۶۹)


الاصول الاربعمائة


اِتان کُلبِرگ*


ترجمه محمدکاظم رحمتی







زمانی که علمای امامیه، آغاز نگارش آثار حدیثی شان را شرح می دهند، به دو دسته آثار قدیمی پدید آمده، اشاره می کنند. نخست، آثاری هستند که خود ائمه(ع) نگاشته اند، مثل: اثر مشهور نهج البلاغه، منسوب به علی بن ابی طالب(ع)** و صحیفه سجادیه،


____________________________________________


این مقاله، ترجمه ای است از:


Al-Usul al-arbaumia، Jerusalem Studies in Arabic and Islam، ۱۰، Jerusalem ۱۹۸۷، pp؛ ۱۲۸-۱۶۶


که در مجموعه مقالات زیر به چاپ رسیده است:


. Etan Kohlberg، Belief and Law in Imami Shiism، London، Variorum، ۱۹۹۱


* آقای اِتان کُلبرگ، شیعه شناس و استاد دانشگاه حِبرُو در فلسطین اشغالی است. این مقاله، به یادبود هفتادمین سال زندگی استاد دیگر همان دانشگاه، مناخیم کِستر، نگاشته شده است. از مهم ترین نوشته های کُلبرگ ـ که به فارسی نیز ترجمه شده است ـ، می توان به مقاله مهم وی با عنوان: «از امامیه تا اثنا عشریه» اشاره کرد (بنگرید به: فصل نامه پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع)، سال اوّل، شماره دوم، ۱۳۷۴ش، و نقد مفصل آن توسط آقای محسن الویری). یک نکته جالب که در مقاله دیگر ایشان به عنوان: «ابوتراب» وجود دارد، اشاره به عنوان شدن لقب ابوتراب درباره علی(ع) در نامه لئوی سوم به عمر بن عبدالعزیز است.مترجم.


** هیج یک از علما یا محدّثان شیعه، نهج البلاغه را نگاشته امام علی(ع) ندانسته است.م.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۷۰)


منسوب به علی بن الحسین زین العابدین(ع) و نوشته های متعدد منسوب به جعفر الصادق و علی الرضا(ع).۱ مسئله اعتبار و وثاقت این آثار، موضوعی است که هنوز هم مورد بررسی است. دومین دسته آثار، مجموعه هایی از احادیث امامی را شامل می شوند که به عنوان مناسب «اصول» (مفرد: آن «اصل»، به معنای منبع)، شناخته می شوند. ویژگی های آنها و اهمّیتی که دارند، موضوعی است که بررسی خواهیم کرد.۲


بخش اول


اصل، مجموعه ای به شکل خاص است برعکسِ دیگر مجامع حدیثی، و تنها اقوالی از امام را در بردارد که برای نخستین بار به نوشتن آنها اقدام شده است. در برخی موارد، نویسنده «اصل»، احادیثی را بیان می کند که خود او مستقیماً از امام شنیده است.۳ در برخی موارد دیگر، او به فقیه راوی حدیث و آنچه که وی از امام شنیده، متّکی است.۴


____________________________________________


GAS،I،۷۰۵؛ GAS،I،۵۲۶-۲۳۱، ۵۳۵ .۱


همچنین ر.ک: الرواشح السماویة، میرداماد، تهران، ۱۳۱۱ق، ص۹۹.


۲ . برای بحثی از اصول، ر.ک: الذریعة، ج۲، ص۱۲۵ـ۱۶۷ و ج۲۴، ص۱۴۷ و ۳۱۵ـ۳۱۸.


A. Falaturi، Die Zwolfer-Schia aus der sicht eines Schiiten؛ Probleme iher Untersuchung، Festschrift Werner Caskel، ed؛ E. Graf، Leiden ۱۹۶۸، PP؛ ۶۲-۹۵، at pp؛۶۴


و منابع ذکر شده در آن جا؛ دراسة حول الأصول الأربعمئة، حسین الجلالی، تهران، ۱۳۹۴ق، ذکر شده در الذریعة، ج۲۴، ص۱۴۸ [این کتاب، تماماً در دائرة المعارف الشیعیة الکبری درج شده است. و.]. بنگرید به تکمله:


B. Scarcia Amoretti، Lintroduzione al-Qamusar-rigal di Tustari، per unaguida alla lettura dei testiprosografici imamiti، Cahier donomastique arabe، Paris، ۱۹۶۹، pp؛ ۳۷-۴۹، at p؛۴۰


۳ . شبیه به کتب «امالی» است. برای تحلیلی از ربط بین این دو دسته اثر، ر.ک: الأمالی، ابن بابویه، تحقیق: محمد مهدی الخرسان، نجف، ۱۳۸۹، ص۱۳، ۱۸، ۲۸ (مقدّمه محقّق).


۴ . برعکس برای استفاده برخی نویسندگان سنّی از اصطلاح «اصل» در مفهوم نسخه اصلی (از یک اثر




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۷۱)


همه نویسندگان «اصل»ها، در دوره حیات ائمه(ع) می زیسته اند. در مورد بیشتر آنها گفته شده است که شاگردان جعفر صادق(ع) بوده اند و گرچه تألیف اصول تا نسل بعد از وفات ایشان تداوم داشته است، عوامل چند درهم تنیده ای، هر بحثی راجع به کتب اصول را مشکل کرده است. مسئله نخست، بحث لغوی کلمه «اصل» است. اصطلاحی که اغلب برای مجموعه ای از احادیث به کار می رود، کلمه «کتاب» (جمع آن: کتب) است. کلمه «کتاب» می تواند اشاره به کتاب نوشته شده براساس کتاب قدیمی دیگری نیز باشد. با این حال، در شکل قابل جایگزینی با کلمه اصل نیز به کار رفته است؛ چرا که بسیاری از اصل ها، در برخی موارد، به عنوان «کتاب»، مورد اشاره قرار گرفته اند. اغلبْ امکان پذیر نیست که آنچه کتاب نامیده شده است، بگویم اصل است. در واقع، برخی نویسندگان، در مورد اصطلاح «کتاب»، تمایز مشخّصی قائل هستند، حتی اگر اثری که آنها به آن اشاره دارند، در دیگر مآخذ، به عنوان «اصل» شناخته شود. تنها وقتی که در شرح حال حدیثی فقیهی (در همان منبع) هر دو عنوان «اصل» و «کتاب» به کار رفته است، ما می توانیم عقلاً


____________________________________________


خاص)، ر. ک:


M.M.Azami، Studies in Early Hadith Literature، ۲nd، ed، Indianapoliss، ۱۹۷۹، p،۲۹


جایی که مجلسی به مصیبت مملو از کذب بودن اصول سنّیان که از طریق گروهی از منافقان روایت شده، اشاره دارد (بحارالأنوار، ج۸، ص۲۵۲)، او یک مفهوم کاملاً امامی را در مورد عالم تسنّن، به کار برده است. اصطلاح (نسخه) در ادبیات امامیه (خصوصاً توسط نجاشی) استعمال شده است که اغلب تصوّر گردیده که به همان معنای «اصل» باشد (الذریعة، ج۲۴، ص۱۴۷) و این گمان، می تواند صحیح باشد. گرچه این را می توان مطرح کرد که نُسخ، متفاوت از اصول اند؛ یعنی نسخه، توسط یکی از اصحاب (شاگردان)، از متن اصلی که توسط خود امام نوشته شده، رونویسی شده است. این نظریّه، می تواند بیان کند که چرا کتاب ها به عنوان «نسخ» توسط نجاشی مورد اشاره قرار گرفته اند، نه «اصل» که دیگر نویسندگان استفاده کرده اند. برای کاربردهای غیر شیعی اصطلاح نُسخ، به ارجاع نخست همین پاورقی نگاه کنید.


(در منابع امامیه نیز مواردی وجود دارد که اصطلاح اصل، در معنای نسخه اصلی : original به کار رفته است. ر.ک: أمالی الطوسی، ص۸۹، ۶۱۵، ۷۲۳؛ کنزالفوائد، ج۱، ص۸۹؛ أمالی المفید، ص۳۱۷).م.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۷۲)


مسلّم بدانیم که کتاب مورد بحث، اصل نیست.


در وهله دوم، در منابع، در مورد شمار اصول، پریشانی وجود دارد. شمار متداول، چهارصد اصل است و از این رو، عنوان «الأصول الأربعمئة» بر آنها اطلاق می شود. قدیمی ترین ارجاع موجود به این تعداد، ممکن است گفته شیخ مفید (م۴۱۳ق) باشد که بیان نموده است از زمان علی(ع) تا زمان حسن عسکری(ع)، امامیه چهارصد کتاب که «اصول» نامیده می شود، تصنیف کرده اند و این، معنای اصطلاح «اصل» است که امامیه می گویند.۵ گفته شده است که این آثار، توسط چهارصد تن از شاگردان ائمه(ع)، تصنیف شده اند؛۶ گرچه بر طبق نظر محقّق حلّی (م۶۷۲ق)، تعداد چهارصد اصل، تنها اشاره به اصولی است که توسط چهارصد تن از شاگردان جعفر صادق(ع) تألیف شده اند و شمار کلّی اصول، بیشتر بوده است.۷ ابن شهرآشوب (م۵۸۸ق) همچون علامه حلّی، از هفتصد اصلِ نوشته شده توسط شاگردان ائمه(ع)، سخن می گوید.۸


____________________________________________


۵ . معالم العلماء، ابن شهرآشوب، نجف، ۱۳۸۰ق، ص۳. همچنین ر.ک: ایقاظ من الهجعة فی اثبات الرجعة، الحرّ العاملی، تصحیح هاشم رسولی محلاّتی، قم، ۱۳۸۱ق، ص۲۵.


۶ . رسالة درایة الحدیث، الشهید الثانی، نجف، بی تا، ص۱۷(نقل شده در: الفوائد، ص۵۹)؛ الدرر النجفیة، یوسف البحرانی، تهران، ۱۳۱۴ق، ص۱۶۹؛ مناهج الأحکام و الأصول، النراقی، تهران، ۱۲۶۹ق، بی شماره صفحه، فصل الاجتهاد و التقلید؛ الرسالة الوجیزة، البهائی، تهران، ۱۳۵۶ق، ص۸ (منقول در الفوائد)؛ مناهج الأحکام، همان جا؛ الرواشح السماویة، ص۹۸ (المشهور أنّ أربعمئة مصنَّف لأربعمئة مصنِّف).


بر طبق نظر نراقی در مناهج الأحکام (فصل التعبد بالأخبار الواحد المجرّد عن القرائن)، همه این چهارصد شاگرد، اصحاب امام باقر و امام صادق(ع) بوده اند. همچنین ر.ک: الرواشح السماویة، ص۹۸؛ الذریعة، ج۲، ص۱۲۹ و GAS،I،۵۲۵.


۷ . المعتبر، المحقّق الحلّی، تهران، ۱۳۱۸، ص۵ (منقول در الفوائد، ص۶۰).


۸ . مناقب آل أبی طالب، ابن شهرآشوب، نجف، ۱۳۷۶ق، ج۱، ص۲۱۸. صد اصل از این اصول، احتمالاً مبتنی بر پاسخ های داده شده توسط امام جعفر صادق(ع) به شاگردانش بوده است (همان، ج۲، ص۴۳). شمار هفتصد اصل، آشکارا متعارض است با نظر مفید، و در تأیید آشکار توسط ابن شهرآشوب که ذکر شده است (همان، پی نوشت ۵، یا سبعمئة در متن، تصحیف أربعمئة است؟). ابن شهرآشوب، تأکید دارد که تصنیف اصول، تا زمان غیبت (صغرا؟) ادامه داشته است (همان، ج۱، ص۲۵۸).




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۷۳)


پیچیدگی دیگر، براساس این واقعیت پدید آمده که گفته شده است که احمد بن محمد بن عُقده (م۳۳۳ق) در اثرش راجع به شاگردان و اصحاب امام جعفر صادق(ع) (کتاب الرجال و هو کتاب من روی عن جعفر بن محمدـ ع ـ)۹ نام های چهارهزار تن را فهرست کرده است.۱۰ گرچه نسخه کتاب وی موجود نیست، متن کتاب را ابوجعفر طوسی (م۴۶۰ق) در تألیف کتاب الرجال خود، استفاده کرده است۱۱ و همچنین در کتب رجالی


____________________________________________


۹ . رجال النجاشی، ص۶۹؛ الفهرست، تصحیح اسپرانگر، ص۴۲. در تصحیح محمد صادق آل بحر العلوم، نجف، ۱۳۸۰ق، ص۵۳، این گونه قرائت شده است: «و هم کتاب من» به جای «و کتاب من» (الذریعة، ج۱۰، ص۸۶، ش۱۶۱).


۱۰ . خلاصة الأقوال، ابن المطهّر الحلّی، تهران، ۱۳۱۰، ۹۸ (منقول در مستدرک الوسائل، النوری الطبرسی، تهران، ۱۳۸۲ق، ج۳، ص۷۷۰)؛ الارشاد، المفید، ۱۳۲۰ق، ص۲۴۹ و ۴۰۸؛ ترجمه I.K.A، Howard London، ۱۹۸۱؛ إعلام الوری، فضل بن حسن الطبرسی، نجف، ۱۳۹۰ق، ص۲۸۴؛ المناقب، ج۲، ص۴۳، همه به تعداد چهار هزار شاگرد امام صادق(ع) اشاره دارند، بدون ذکر نام. ابن عُقده و نیز محقّق الحلی در المعتبر (ص۵) (منقول در الفوائد، ص۸۵) از تقریباً چهار هزار مرد سخن می گویند. همه این منابع، در کتاب نوری طبرسی نقل شده اند (مستدرک الوسائل، ج۳، ص۷۷۰)؛ همچنین ر.ک: حلیة الأبرار، هاشم البحرانی، قم، ۱۳۹۷ق، ج۲، ص۱۴۵. مقایسه کنید با:


Seyyed Hossein Nasr، introduction to a shiite Anthology، trans، W.C. Dhitick، State University of NewYork، Albany، ۱۹۸۱، p۹


تعداد شاگردان سنّی و شیعه که از امام جعفر صادق(ع) روایت نقل کرده اند، چهار هزار نفر تخمین زده شده است. همچنین ر.ک: الشیعة و فنون الاسلام، حسن الصدر، بیروت، بی تا، ص۴۵. ابن عُقدة، با وجود عقاید زیدی جارودی اش مورد احترام زیادی نزد فقهای امامیه است (رجال النجاشی، ص۶۵؛ الفهرست، ص۱۴۲). از نظر برخی مؤلفان، این شاگردان از چهار هزار تن نیز تجاوز می کنند. به ابو العباس احمد بن علی بن عباس بن نوح(/احمد بن محمد بن نوح) متوّفا در آغاز قرن پنجم، کتابی در مورد شاگردان امام صادق(ع) نسبت داده شده است که او مشخّصاً به فهرست ابن عُقدة افزوده است (الفهرست، ص۴۸). گرچه این کتاب، همانند دیگر آثار نوشته شده توسط این مؤلف، سابقاً و در زمان حیات طوسی مفقود شده تلقّی شده است.


۱۱ . رجال الطوسی، ص۲، فهرست اصحاب امام صادق(ع)؛ الرجال، ص۱۴۲ـ۳۴۲. گرچه ۷۷۷ اسم ،کمتر از چهار هزار تنِ ذکر شده است. نوری در مستدرک الوسائل (ج۳، ص۷۷۲) نهایت تلاش خودش را برای ارائه راه حلّی نموده است.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۷۴)


بعدی ـ که مبتنی بر کتاب طوسی بوده اند ـ، آمده است. اکنون آنچه که می تواند محتمل باشد (و شاید به واقع نیز این گونه بوده است)، این نظریّه است که همه شاگردان جعفر صادق(ع) کتب اصول ننگاشته اند،۱۲ گرچه این طبیعی است که برخی فقها به هر یک از اصحاب ائمه(ع) که ابن عقده نام برده است، اصلی را نسبت داده باشند و این گونه، شمار اصول، به چهارهزار، افزایش یافته است.۱۳


هویت مؤلفان اصول، همانند مسئله شمار آنهاست. همان گونه که در پی نشان داده خواهد شد، در حال حاضر، مشخصاً می توان کمتر از نام چهارصد نفر را از منابع در دسترس، فراهم نمود. فهرست هایی که تماماً به ذکر نام نویسندگان اصول اختصاص داشته اند، واقعاً تألیف شده بودند؛ امّا در شکل اصلی شان به دست ما نرسیده اند. طبق گفته شیخ طوسی، این فهرست ها مختصر و ناتمام بوده اند و هدف جامع نوشتن نداشته اند.۱۴ تنها استثنا، احمد بن حسین ابن غضائری (م ابتدای قرن ۵ق) بود.۱۵ او دو فهرستْ تصنیف کرده بود: یکی فهرست مؤلفان اصول و دیگری فهرست مؤلفان دیگر آثار (که شیخ طوسی عنوان «تصانیف» یا «مصنّفات» را برای آنها ذکر کرده است).۱۶ با این حال، این فهرست ها به دست فراموشی افتاده اند؛ چرا که هیچ کس در دوره ابن غضائری آنها را استنساخ نمی کرده است و به دلیل نامعلومی توسط بعضی (بعض: یک یا چند تن)


____________________________________________


۱۲ . المناقب، ج۲، ص۴۳. به عنوان مثال، از میان چهار هزار تن، غیر شیعیانی چون ابوحنیفه و مالک را ذکر می کند.


۱۳ . قصص العلماء، التنکابنی، بی جا، ۱۳۰۴ق، ص۱۵۶. او از چهارهزار یا حتی شش هزار اصل، سخن می گوید.


۱۴ . الفهرست، ص۱.


۱۵ . روضات الجنات، الخوانساری، تصیح ا. اسماعیلیان، قم: ۱۳۹۰، ج۱، ص۴۷ـ۴۹؛ النابس فی القرن الخامس، آقا بزرگ التهرانی، بیروت، ۱۳۹۱، ص۱۵؛ أعیان الشیعة، محسن الأمین، ج۸، بیروت: ۱۳۸۰، ص۲۰۱ـ۲۰۵.


۱۶ . الفهرست، ص۱. گرچه برخی فقهای متأخّر هیچ تردیدی در استفاده از اصطلاح مصنَّف، در اشاره به اصل، ندارند. بنگرید به:پی نوشت شماره ۵؛ شرح الرسائل، مصطفی الاعتمادی التبریزی، ج۱، جزء سوم، قم، ح۱۳۹۰ق، ص۸۵.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۷۵)


از اعضای خانواده اش، بعد از مرگ وی از بین رفته اند.۱۷ به واقع، به نظر می رسد که هیچ یک از فهرست های قدیمی مؤلفان اصول، مستقیماً در دسترس طوسی نبوده اند. هنگامی که او تنظیم فهرستش را برای ذکر اسامی همه مؤلفان اصول و مصنّفات شناخته شده آغاز کرد، در مورد اصول، تنها بر اطّلاعات به دست آمده از منابع غیر مکتوب (شفاهی) تکیه کرده بود.۱۸ طوسی، تصدیق می کند که او نمی تواند تضمین کند که بتواند همه اسامی را ذکر کند؛ چرا که تقریباً غیر ممکن است که همه تصانیف و اصول اصحاب را برشمرَد؛ چرا که به گفته او: «اصحاب ما در همه اقصا نقاط زمین، پراکنده اند».۱۹ با وجود سرشت متفاوت اصول، قاعده ای برای تألیف کردن بر طبق محتوای درونی در نگارش اصول، وجود نداشته است. در این ویژگی، آنها تفاوتی با بیشتر آثار اوّلیه امامیه نداشته اند.


مرحله بعدی در تاریخ آغازین حدیث امامیه، مرتّب کردن همه آثار بر اساس محتوا یا بر طبق دیگر روش های تنظیم بوده است. این عمل، با نظم دهی مجدّد متون باقی مانده و با گرد هم آوردن چند اثر قدیمی به شکل تألیفِ مفصّل تر انجام شده بود. آثار نوع اوّل (نوشته های نظم داده شده)، اغلبْ «مبوَّب»، و آثار نوع دوم (آثار گردآوری شده)،


____________________________________________


۱۷ . الفهرست، ص۲. همچنین ر. ک: الذریعة، ج۱۰، ص۸۷ (ش۱۶۳). به نظر می رسد عقیده طوسی مبنی بر این که کتاب ابن غضائری مفقود شده است، درست نباشد (أعیان الشیعة، ج۸، ص۲۰۴).


۱۸ . این می تواند با بررسی کردن ارجاعات پراکنده به مؤلفان اصول در سرتاسر الفهرست، مورد تأیید قرار گیرد. اساتید مهم طوسی در اصول، معلّمش شیخ مفید، ابوالحسین علی بن احمد ابن ابی جید قمی (مقایسه کنید با: مجمع الرجال، ج۴، ص۱۶۴ و ج۷، ص۲۰۳)، پدر ابن غضائری، حسین بن عبید اللّه (م نیمه صفر ۴۱۱)، احمد بن عبدون (م۴۲۳ق) (مقایسه کنید با مجمع الرجال، ج۱، ص۱۲۴) و حسین بن ابراهیم قزوینی هستند. طوسی، مکرّراً بر «عدة (/ جماعة) من أصحابنا» تکیه دارد که معمولاً اشاره به چهار استاد اوّلِ ذکر شده است. بنگرید به: مقدمه محمد صادق آل بحرالعلوم بر کتاب رجال الطوسی، ص۶۴.


۱۹ . الفهرست، ص۳؛ الذریعة، ج۲، ص۱۲۸.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۷۶)


«جامع» (جمع آن: جوامع) نامیده شده اند.۲۰ با وجودی که هیچ موردی از آثار از هر دو شکلْ موجود نیست، معمولاً این امکان پذیر نیست که بگوییم چه آثار مُبوَّب یا جامعی مستقیماً متّکی بر اصل (یا گاهی اصول) یا دیگر متون واسطه بوده اند. در اکثر موارد، همه آنچه که ما برای قضاوت داریم، تنها عناوین آثار است. از طریق عناوین، در می یابیم که در کتب مبوّب، اغلب به مسائل فقهی پرداخته اند. بدین سان، ما کتاب مبوّب فی الحلال والحرام۲۱ و کتاب القضایا را مبوّب۲۲ می یابیم. گه گاه، برخی کتاب ها به موضوع خاصّی پرداخته اند. از این موارد، کتاب مبوّب فی الفرائض است.۲۳ به برخی از مؤلفان، هر دو گونه آثار مبوّب و غیر مبوّب، نسبت داده شده است؛۲۴ گرچه این محتمل است که دو


____________________________________________


۲۰ . گرچه این تمایز، همیشه روشن نیست و دو اصطلاح، گه گاه، مترادف هم استعمال می شوند. به این دلیل، مبوّب غیاث بن ابراهیم (بنگرید به متن). همچنین به عنوان الجامع (یا: الجامعة) شناخته شده است. ر.ک:


W، Madelung، The soures of Ismaili Law، JNES،۳۵، ۱۹۷۶،p؛۳۵


مقایسه کنید با: الاجتهاد و الأخبار، البهبهانی، تهران، ۱۳۱۳، ص۱۴.


۲۱ . ابراهیم بن محمد بن ابی یحیی (الفهرست، ص۱۶)، غیاث بن ابراهیم التمیمی (رجال النجاشی، ص۲۱۵)، محمد بن علی بن ابی شعبه الحلبی (رجال النجاشی، ص۲۲۸)، مَسعدة بن زیاد (رجال النجاشی، ص۲۹۵)، یعقوب بن سالم (مجمع الرجال، ج۶، ص۲۷۴ به نقل از نجاشی؛ گرچه شرح حال وی در چاپ بمبئی از کتاب نجاشی موجود نیست. ر.ک: تنقیح المقال، نجف، ۱۳۴۹ـ۱۳۵۲، شرح حال ۱۳۲۷۶. و برای دو نفر اوّل، ر.ک:


Madelung، art.cit،pp؛۳۴-۳۶


(مقاله «منابع فقه اسماعیلیه» به فارسی ترجمه شده است. ر.ک: مکتب ها و فرقه های اسلامی در سده های میانه، ترجمه: جواد قاسمی، آستان قدس، ۱۳۷۵ش).م.


۲۲ . وهیب بن حفص الحریری (رجال النجاشی، ص۳۰۴).


۲۳ . رفاعة بن موسی (رجال النجاشی، ص۱۱۹).


۲۴ . سعد بن سعد الأحوص الأشعری (رجال النجاشی، ص۱۲۷). در مورد ابن بابویه گفته شده است که دو کتاب به نام «العلل»، تصنیف کرده است. یکی (همچنین مشهور به علل الشرائع) مبوّب و دیگری غیر مبوّب (رجال النجاشی، ص۲۷۸ و ۲۷۶). از آن جا که تنها اوّلی به دست ما رسیده است، غیر ممکن است که ارتباط بین این دو را بتوان بررسی کرد.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۷۷)


متن، مستقل از یکدیگر بوده باشند.


متن مبوّب، کاملاً محتمل است که نظم یافته متن غیر مبوّب باشد. به واقع، به صراحتْ ذکر شده که در آن دوره ها، آثار این گونه، در هر دو شکل، روایت می شده اند۲۵ و نام تنظیم کننده نیز ذکر شده است. به عنوان مثال، کتاب المَشیخةی حسن بن محبوب سرّاد (م۲۲۴ق)، حداقل دو تدوین کننده داشته است: یکی احمد بن حسین بن عبدالملک، که آن را براساس نظم الفبایی روات، مرتّب کرده است (علی أسماء الرجال، أصلٌ مسند)۲۶ و دیگری استاد کلینی، داود بن کوره (/کوزه) قمی که بر اساس اهمّیت موضوع، آن را مرتّب کرده است (علی معانی الفقه، أصلٌ مصنَّف).۲۷ به داود بن کوره، همچنین نسبت داده اند که کتاب النوادر احمد بن محمد بن عیسی را از غیر مبوّب به اثری مبوّب، تبدیل کرده است.۲۸


جامع، به نظر می رسد شایع تر از مبوّب بوده است. همانند کتب مبوّب، به نظر می رسد که جامع ها اغلب به موضوعات فقهی پرداخته باشند و معمولاً به همان نحو، مانند: جامع الأخبار فی الفقه، نوشته ابراهیم بن محمد بن سعید ثقفی (م۲۸۳ق)۲۹ یا کتاب الجامع فی الفقه، نوشته محمد بن آدم بن عبداللّه بن قُضاعة۳۰و… و یا در موضوعات خاص، چنان که ابن بابویِه (م۳۸۱ق) برای شخصی، کتاب الجامع فی نوادر الحج، کتاب جامع زیارات الرضا و… را نگاشته است.۳۱ مؤلفان اصولی وجود دارند که


____________________________________________


۲۵ . به عنوان مثال: کتاب فی الحلال و الحرام، نوشته علی بن جعفر صادق (رجال النجاشی، ص۱۷۶).


۲۶ . رجال النجاشی، ص۵۸؛ الفهرست، ص۲۸؛ الإسترآبادی؛ تنقیح المقال، تهران، ۱۳۰۶ق، ص۳۴.


۲۷ . رجال النجاشی، ۱۱۴؛ الفهرست، ص۱۷.


۲۸ . پیشین؛ همچنین ر.ک: رجال النجاشی، ۶۰؛ رجال الطوسی، ص۴۷۲؛ الفهرست، ص۴۷.


۲۹ . رجال النجاشی، ص۱۳؛ الفهرست، ص۱۷.


۳۰ . رجال النجاشی، ص۲۸۰.


۳۱ .رجال النجاشی، ص۲۷۶ـ ۲۷۹.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۷۸)


جامع نیز نگاشته اند که عبارت اند از: علی بن عباس۳۲ و علی بن ابی حمزه بطائنی که کتاب الجامع فی أبواب الفقه به او نسبت داده شده است.۳۳


علی رغم غالب بودن کتب مبوّب و جامع، برخی فقهای امامی ترجیح می دادند که کتب اصول را در شکل اصلی آنها روایت کنند. احتمالاً مهم ترینِ اینان در اواخر قرن سوم، ابوالقاسم حُمَید بن زیاد (م۳۱۰ق) بوده است؛ فقیه کوفی نسبی که به نینوا (نزدیک کربلا)۳۴ نقل مکان کرد و طوسی به او نسبت داده است که بیشترِ اصول را روایت کرده است (روی الأصول أکثرها).۳۵ حمید بن زیاد که در دوره حسّاس غیبت صغرا فعّال بوده است، به نظر می رسد که مستقیماً از مؤلّفان اصول، روایت نکرده باشد. اسامی مهم ترین کسانی که او از آنها نقل حدیث کرده است، در کتاب رجال الطوسی، در فصلی که اختصاص به کسانی دارد که مستقیماً از امامْ نقلِ حدیث نکرده اند، ثبت شده است و آنها با این قاعده معرّفی شده اند: «روی عنه حمید أصولاً کثیراً، کتب کثیراً من الأصول». این افراد براساس ترتیب الفبایی عبارت اند از: احمد بن محمد بن مسلمة،۳۶ احمد بن محمد بن زید (م۲۶۲ق)،۳۷ علی بن بُزُرج،۳۸ ابراهیم بن سلیمان بن حیّان تمیمی،۳۹ محمد بن


____________________________________________


۳۲ . معالم، ص۶۳ (له أصل و روایات و جامع). بخشی از کتاب جامعش در کتاب الایضاح قاضی نعمان نقل شده است:


Madelung، art.cit،p،۳۴.


۳۳ . رجال النجاشی، ص۱۷۵. برخی مؤلفان اصول، کتاب های مبوّب نوشته اند. علاوه بر آنهایی که پیش تر ذکر شده اند، مسعدة بن زیاد و رفاعة بن موسی را می توان نام برد.


۳۴ . رجال النجاشی، ص۹۵.


۳۵ . الفهرست، ص۱۱۸. برخلاف نوشته ابن شهرآشوب، او اصلی تألیف نکرده است(معالم العلماء ص۴۳).


۳۶ . رجال الطوسی، ص۴۴۰.


۳۷ . همان.


۳۸ . همان، ص۴۸۰.


۳۹ . همان، ص۴۴۰.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۷۹)


عباس (/عیاش) بن عیسی،۴۰ محمد بن احمد بن رجاء (م ذی حجه۲۲۶)،۴۱ محمد بن حسن (/حسین) بن حازم (م۲۶۱ق)،۴۲ محمد بن خالد طَیالسی (م جمادی الثانی ۲۵۹)،۴۳ قاسم بن اسماعیل قُرَشی۴۴ و عبیداللّه (/عبداللّه) بن احمد بن نَهیک.۴۵


دیگر کسانی که توسط طوسی ذکر شده اند، احمد بن حسین بن مفلس،۴۶ احمد بن میثم بن ابی نعیم،۴۷ علی بن ابراهیم خیّاط۴۸ و یونس بن علی عطّار هستند.۴۹ برخی از این فقها خودشان مؤلّف «نوادر» یا «کتاب» هستند که احتمالاً مطالبشان را از «اصول» برگرفته اند.


مهم ترین روات اصول در نسل بعد از حمید، همان گونه که در قبل ذکر شده، ابن عُقده،۵۰ محمد بن همام اِسکافی (م۳۳۲ق)، محمد بن حسن بن ولید قمی (م۳۴۳ق) ـ که کتاب الجامع او یکی از منابع ابن بابویه در تألیف کتاب من لایحضره الفقیه بوده است۵۱ـ و جعفر بن محمد بن قولویه (م۳۶۸ق)۵۲ ـ که فهرستی از کتب اصولی که روایت


____________________________________________


۴۰ . همان، ص۴۹۹.


۴۱ . همان جا.


۴۲ . همان، ص۵۰۰.


۴۳ . همان جا.


۴۴ . همان، ص۴۹۰.


۴۵ . همان، ص۴۸۰.


۴۶ . همان، ص۴۸۱.


۴۷ . همان، ص۴۴۰.


۴۸ . همان، ص۴۸۰. تاریخ وفاتش۲۰۷ق، گفته شده است و در مجمع الرجال (ج۴، ص۱۵۱) تکرار شده است، گرچه آشکارا نادرست است؛ چرا که حُمید، ممکن نیست شخصی را که به این زودی وفات کرده است، ملاقات نموده باشد.


۴۹ . همان، ص۵۱۷.


۵۰ . همان، ص۴۴۲.


۵۱ . کتاب من لایحضره الفقیه، تصحیح: علی الآخوندی، نجف، ۱۳۷۷ـ۱۳۷۸، ج۱، ص۴.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۸۰)


کرده بود، تصنیف نموده است۵۳ و افراد کمتر شناخته شده ای چون: ابوعبداللّه حسین بن احمد بن ادریس قمی و محمد بن نعیم سمرقندی هستند.۵۴ برخی از اینان، واسطه های نقل حدیث برای هارون بن موسی تَلَّعُکبری (م۳۸۵ق) هستند؛ محور شاخصی که همه اصول قابل دسترس در زمانش را روایت کرده است.۵۵ گرچه غیر ممکن است که دقیقاً بدانیم چه تعداد از اصول، در دسترس بوده اند؛ امّا به وسیله مدرک غیر مستقیمی می توان داوری کرد که اصل های روایت شده، خیلی زیاد نبوده اند. شاهد مرتبط و معاصر با تلّعکبری، فقیه مشهور امامی، احمد بن محمد، ابوغالب زراری (م جمادی اوّل ۳۶۸) است که وجیزه ای (رساله ای) به نواده اش ابوطاهر محمد بن عبیداللّه نگاشته است. این رساله، فهرستی از آثار متقدّم امامی را دربردارد؛ کتب قدیمی ای که در تملّک خانواده اش (آل اَعیَن) بوده است و ابوطاهر، می بایستی از آنها محافظت می کرد. آغاز نگارش این فهرست، در ذی قعده ۳۵۶ بوده است و تألیف آن، تا تاریخ رجب ۳۶۷ به طول انجامید.۵۶


____________________________________________


۵۲. GAS، I، ۵۴۴.


۵۳ . الفهرست، ص۷۷.


۵۴ . رجال الطوسی، ۴۶۳ .


در مورد معاویه بن حکیم، از اصحاب امام رضا(ع) نقل شده است که ۲۴ اصل را روایت کرده است که جز وی، کسی دیگر آنها را روایت نکرده است (رجال النجاشی، ش۱۰۹۸). این مطلب را نجاشی از قول ابن غضائری نقل کرده است. م.


۵۵ . همان، ص۵۱۶.


همچنین او برای حیدر، پسر محمد بن نعیم سمرقندی (رجال الطوسی، ص۴۶۳) حدیث نقل کرده است: «ما رویته من کتاب أبی محمد عبداللّه بن حمّاد الأنصاری من أصحاب مولانا الکاظم(ع) و نقلته من أصل قرئ علی الشیخ الصدوق، الذی ذکر جدّک أبو جعفر الطوسی إنّه لم یکن له نظیر فی زمانه و هو هارون بن موسی التلّعکبری…» (تسهیل السبیل، ص۱۶).م.


۵۶ . این کتاب مشهور که به نام رسالة أبی غالب الزراری الی حفیده شناخته می شود، به طور کامل توسط یوسف بحرانی در الکشکول (نجف، ۱۳۸۱، ج۱، ص۱۸۰ به بعد) نقل شده است. همچنین مستقلاً نیز توسط محمد حسن آل یاسین در نفائس المخطوطات (بغداد، ۱۳۷۳، ج۲، ص۵۳ـ۷۳) چاپ شده است. (ر.ک: GAS، I، ۵۴۴)؛ امّا متن این جا گرچه کامل به نظر می رسد، در حقیقت، تنها نیمی از کتاب را شامل می شود و همچنین فهرست موجود در نیمه دوم رساله را ندارد (تحقیق جدید این رساله، توسط سید محمد رضا جلالی حسینی در سال ۱۳۶۹ شمسی در قم منتشر شده است.م.).




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۸۱)


از یکصد کتاب ذکر شده در این فهرست، تنها سیزده اثر را به قطعیت می توان گفت که اصول هستند. شاید این، نمادین است که یکی از آخرین مدخل های ذکر شده در این فهرست، کتاب الکافی است؛ نخستین اثر از کتب اربعه که اساس بعدی متون فقهی امامیه را تشکیل می دهد. به دلیل نیاز به برخی آثار مفصّل، کتاب های جامع، به شکل مناسبی براساس محتوای درونی مرتّب شده بودند. این آثار (جوامع)، بعد از غیبت امام دوازدهم به نگارش درآمدند. گاهی این کتب در دسترس بودند و به همین دلیل، متن اصلی اصول، برای به دست آوردن حکم عملی، قابل اغماض بود. می توان به یاد آورد که با توجّه به این نکته بود که ابن غضائری، دو فهرست جداگانه از مؤلفان اصول و دیگر آثار، تألیف کرده بود و طوسی، این شیوه را رها کرد و در عوض، اسامی مؤلفان اصول و مصنّفات را درهم آمیخت. طوسی، دلیل این عملش را این گونه شرح می دهد که از تکرار، اجتناب کند.۵۷ عامل دیگر، این می توانست باشد که اهمّیت اصول، به عنوان منابع مستقل، کاهش یافته بود. مسئله کاملاً متفاوت دیگری برای علّت کار طوسی، این می تواند باشد که تعدادی (احتمالاً اندکی) از رونوشت های نسخه های اصول، در جریان آتش سوزی کتاب خانه شاپور در کَرخ [از محلّه های بغداد] در سال ۴۵۱ق، نابود شده بود.۵۸


در دوره سلجوقیان، چیز زیادی در مورد اصول، بیان نشده است. محمد بن احمد بن ادریس (م۵۹۸ق) که در فصل پایانی اثرش (السرائر) از آثار مختلف قدیمی نقل کرده،


____________________________________________


۵۷ . الفهرست، ص۲.


۵۸ . این تاریخ، توسط یوسف العِش، پیشنهاد شده است. ر.ک:


.Bibliotheques arabes، Damascus، ۱۹۶۷، p.p۱۱۶f


او تاریخ ارائه شده ماجرا در سال ۴۴۷ق، توسط یاقوت را رد کرده است. به طور کلّی ر.ک: معجم البلدان، یاقوت الحموی، بیروت، ۱۳۷۴ـ۱۳۷۶، ج۱، ص۵۳۴؛ الذریعة، ج۲، ص۱۲۹، ۱۳۴ و ج۸، ص۱۷۳؛ مقدمه آل بحر العلوم بر رجال الطوسی، ج۱۳، ص۵۲ـ۵۷ و منابع ذکر شده در آن جا.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۸۲)


حدّاقل از میان آن آثار، یک اصل را برشمرده است.۵۹ کتاب دوستی چون علی بن موسی ابن طاووس (م ذی القعده ۶۶۴) برخی از اصول موجود در اواخر سال های خلافت عباسی را از خطر نابودی حفظ کرده و درنوشته هایش آنها را ثبت کرده است. گاهی ابن طاووس، از اصلی، بدون ذکر معرّفی دیگری درباره آن، نقل قول کرده است، مثل جایی که او بیان می دارد: « من در یک اصل قدیمی از اصحابمان یافتم (وجدت فی أصل عتیق من أصحابنا)»؛۶۰ گرچه غالباً اصل را با نام نویسنده اش معرّفی می کند، مثل زمانی که او از اصل (بیعة بن محمد عاصم۶۱، یا از اصل عبیداللّه بن علی حلبی۶۲ نقل کرده است.


____________________________________________


۵۹ . السرائر، ابن ادریس، تهران، ۱۳۹۰ق، ص۴۷۱ـ۴۹۴. این کتاب ها عبارت اند از کتاب ابان بن تغلّب، ص۴۷۵؛ کتاب جمیل بن درّاج، ص۴۷۶، که هر دو می توانند اصول باشند (بنگرید به ذیل)؛ کتاب حَریز بن عبداللّه السجستانی، ص۴۷۹ـ۴۸۰ که ابن ادریس، به وضوحْ آن را به عنوان اصل، معرّفی می کند (ص۴۸۰). از آ نجا که روایات نقل شده از این کتاب، مرتبط با نماز است، احتمالاً همان کتاب الصلاة سجستانی باشد. ابن ادریس، توسط مؤلفان بعدی، به خاطر حفظ این منتخبات از کتاب های قدیمی امامیه، ستوده شده است (روضات الجنّات، ج۶، ص۲۷۴). به علاوه، او به عنوان کسی که نسخه ای از اصل علاء بن رَزین را رونویسی کرده است، نیز شناخته شده است (الذریعة، ج۲، ص۱۶۴، ش۶۰۴، همچنین: ذیل، پی نوشت ۱۶۶).


۶۰ .فتح الأبواب بین ذوی الألباب و ربّ الأرباب، ابن طاووس (مقایسه کنید با: الذریعة، ج۱۶، ص۱۰۳، ش۱۲۷، منقول در بحارالأنوار، ج۱۸، ص۲؛ همچنین مهج الدعوات، تهران، ۱۳۲۳، ص۳۱۳؛ فرج المهموم ، نجف، ۱۳۶۸، ص۱۸۷) نقل کرده است که احمد بن علی بن عباس بن نوح (بنگرید به قبل، پی نوشت۹) گفته است: من در یک اصل قدیمی یافته ام که در اهواز، در محرّم ۳۱۷ رونویسی شده بود. مقایسه کنید با خبر مفید در أمالی الطوسی، نجف، ۱۳۸۴، ج۲، ص۲۷: من در یکی از اصول، حدیثی خوانده ام که اسنادش را به خاطر ندارم. همچنین ر. ک: تسهیل السبیل بالحجة فی انتخاب کشف المَحجة، محمد بن المرتضی (م۱۰۹۱ق)، تهران: تحقیق مؤسسة آل البیت،۱۴۰۷، ص۳۸.


۶۱ . فلاح السائل، ص۲۰۲ و ۲۰۴.


۶۲ . همان، رسالات المواسعة فی القضاء (کتابی که با نام های دیگر نیز شناخته می شود) نقل شده در الفوائد المدنیة، ص۳۰. این کتاب، معرّفی نشده است (بحارالأنوار، ج۱۸، جزء ۳، بخش ۲ ص۶۷۷ ازچاپ سنگی).




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۸۳)


همزمان، او به یک اثر شناخته شده، به عنوان «اصل» به اصطلاح مشابه «کتاب» نیز اشاره دارد.۶۳ بر عکس، او ممکن است که از اصطلاح «اصل»، در ارجاع به اثری قدیمی که بر اساس یک اصل نوشته شده است، در شکلی تقریباً بی ارتباط استفاده کند؛ گرچه از این کتب، با همان عنوان «اصل» یاد می کند، همان گونه که از اصل حسن بن محبوب یاد می کند.۶۴ برخی از اصول تحت تملّک ابن طاووس، مشتمل بر ادعیه (تعقیبات نماز) بوده اند که او آنها را در آثارش چون فلاح السائل و مهج الدعوات، ذکر کرده است.۶۵


در نسل بعد از ابن طاووس، استنساخ از کتب اصول، تداوم داشته است؛ گرچه عمل نقلِ مستقیم از آنها متوقّف شده بود.۶۶ نخستین فردی که این کار را دوباره احیا کرد، محمد باقر مجلسی (م۱۱۱۰ یا ۱۱۱۱ق) بود؛ کسی که تلاش خستگی ناپذیری برای تحقیق در مورد آثار قدیمی امامیه برای ضمیمه کردن آنها به اثرش (بحارالأنوار) داشته است و اصول موجود را پیدا کرد و منحصراً از خود اصول مختلف، نقل حدیث کرد. این کتب


____________________________________________


۶۳ . به عنوان مثال، کتاب ابراهیم الخزّاز (فلاح السائل، ص۸۹) یا کتابی از زکریا المؤمن (همان، ص۲۴۶).


طوسی، چاپ نجف، ۱۳۸۱ق، ص۲۰۱. گرچه عبارت «له کتاب» ذکر شده است، روایت نقل شده توسط ابن طاووس (فلاح السائل، ص۱۲۶) که در سندش ابن محبوب از وهبْ نقل قول می کند، ممکن است از اصل وهب باشد.


۶۵. فتح الأبواب، منقول در: بحارالأنوار، ج۱۸، جزء۲، ص۹۳۲. همچنین ر.ک: الفوائد، ص۳۱؛ الرواشح السماویة، ص۹۸.


میرداماد تأکید دارد که کتب حسن بن محبوب، جزو کتب اصول نیستند؛ گرچه ابن محبوب، اصول مختلفی را روایت کرده است، از جمله اصل وهب بن عبد ربّه (الفهرست، ص۳۴۹). مقایسه کنید با رجال النجاشی، ص۳۰۳. هر دو منقول در مجمع الرجال، ج۶، ص۱۹۶؛ الفهرست شیخ طوسی، چاپ نجف، ۱۳۸۱ق، ص۲۰۱. گرچه عبارت «له کتاب» ذکر شده است، روایت نقل شده توسط ابن طاووس (فلاح السائل، ص۱۲۶) که در سندش ابن محبوب از وهبْ نقل قول می کند، ممکن است از اصل وهب باشد.


۶۵ . الذریعة، ج۸، ص۱۷۲ـ۱۷۹.


۶۶ . به عنوان مثال، استنساخی توسط شهید اوّل (م۷۸۶ق)؛ مستدرک الوسائل، ج۳، ص۲۹۸.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۸۴)


اصول را می توان به دو دسته تقسیم کرد: نخست، کتب اصولِ بدون نام مؤلف اند که در مقدمه بحار ذکر نشده اند؛ گرچه در خود کتاب از آنها استفاده شده است.۶۷ دسته دوم که بیشتر اهمّیت دارد، مجموعه ای شامل سیزده اصل است که مؤلفان آنها مشخّص اند. مجلسی، اصول را در مجموعه استنساخ شده ای در سال ۳۷۴ق، توسط منصور بن حسن آبی یافته است، که آبی نیز خود، اصول را از نسخه ای نوشته شده توسط تلّعکبری، رونویسی کرده است.۶۸ این سیزده اصل (به علاوه چند اثر دیگر)، همگی شان احتمالاً تنها نسخه های موجود باشند و باید از مجلسی متشکّر بود که در نتیجه تلاش او، این آثار، مکان خود را در جریان ادبیات حدیثی امامیه باز یافت. آن گونه که در پی نشان خواهیم داد، نسخه های خطّی باقی مانده از اصول، پس از مجلسی، به کرّاتْ استنساخ شده اند. به علاوه، دیگر مؤلفان، به پیروی از مجلسی، اجزایی از اصول را در ضمن آثارشان ذکر کرده اند. مورد جالب از این نحو ارتباط در ذکر حدیث از اصول، محمد بن حسن حرّ عاملی (م۲۱رمضان۱۱۰۴)، معاصر مجلسی و مؤلف تفصیل وسائل الشیعة الی أحکام


____________________________________________


۶۷ . گرچه مجلسی، بعد از نقل داستانی طولانی در مورد سلمان فارسی و عمر خطّاب می گوید: ما این داستان را ذکر کردیم؛ گرچه داستان عجیبی است و در کتب معتمدْ ذکر نشده است؛ امّا ما آن را در یک اصل قدیمی یافتیم (بحارالأنوار، ج۸، ص۲۲۴). در این مورد خاص، مجلسی، نکته بیشتری در مورد کتاب مورد بحث بیان کرده است و آن را به عنوان کتاب مناقب به نقل از مفضّل (بحارالأنوار، ج۸، ص۲۲۲) معرّفی کرده است. در حقیقت، داستان با برخی تفاوت ها در کتاب الهفت و الأظله، منسوب به مفضّل بن عمر جُعفی ذکر شده است (ص۸۶ ـ۹۳) در چاپ عارف تامر و Ign،A.Klalife، بیروت، ۱۹۶۰. در مورد داستان، ر.ک:


H.Halm، Das Buch der schatten، Der Islam، ۵۵، ۱۹۷۸، pp، ۲۱۹ff


هیچ یک از کتب مفضّل، به عنوان اصل، در منابع، مورد اشاره قرار نگرفته اند. بنابراین، نتیجه ای که می باید گرفت، این است که حتی مجلسی هم می دانست (از طریق منابع غیر قابل دسترس برای ما) که کتاب مفضّل (که شاید همان کتاب الهفت والأظلة باشد)، در حقیقتْ اصل نیست؛ یا اگر مجلسی حدّاقل در این مورد، اصطلاح اصل را استفاده کرده است، در ارجاع دادن عمومی به کتب قدیمی از زمان ائمه باشد (برای مقایسه ر.ک: بحارالأنوار، ج۱۸، جزء۲، ص۷۲۲ و ۷۸۷ از چاپ سنگی).


۶۸ . بحارالأنوار، ج۱، ص۱۰، بنگرید به ذیل بخش چهارم.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۸۵)


الشریعة است که اثرش در اعتبار و اهمّیت، رقیبی برای بحارالأنوار است. نگارش این اثر، تقریباً بیست سال به طول کشید۶۹ و در میانه رجب ۱۰۸۲ تکمیل شده است.۷۰ حرّ عاملی، بیان می کند که هدف او، ذکر کردن همه آثار امامی است که مستقیم یا غیر مستقیم و از طریق نقل قول ها در منابع بعدی (بلاواسطه) در دسترس وی بوده اند.۷۱ با وجود این، هیچ یک از سیزده اصل مورد استفاده مجلسی، چه مستقیم و چه غیر مستقیم، در وسائل استفاده نشده اند.۷۲ گرچه حرّ عاملی در اثر متأخّرترش: اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات (تکمیل شده در ۱۰۹۶ق)، از هفت اصل (و مطمئناً به شش اصل دیگر نیز دسترس داشته است که ارتباطی با بحثش داشته اند، مثل حق الهی حکومت برای دوازده امام و معجزات انجام شده توسط آنها) نقل کرده است. مأخذ دیگری که عاملی برای نگارش اثبات، استفاده کرده است و مورد ارجاع در وسائل نبوده است، بحارالأنوار مجلسی است. این نکته می تواند این اندیشه را به ذهنْ متبادر کند که احادیث اصول، در اثبات الهداة از بحار نقل شده اند. گرچه این گونه نیست؛ چرا که در اثبات، حُرّ عاملی اصول را در فهرست منابع و کتب در دسترسش به طور مستقیم ذکر می کند.۷۳ او اشاره نکرده است که چگونه یکباره بر این اصول، دست یافته است. هنوز می توان حدس زد که مجلسی، این امکان را برای او فراهم کرده است. مهمترین مسافرت در طول حیات عاملی، مهاجرت او از منطقه بومی اش (جبل عامل) به مشهد بود. او در ۱۰۷۳ق، به


____________________________________________


۶۹ . وسائل الشیعة، ج۱، جزء۱، ص۱.


۷۰ . همان، ج۹، جزء۳، ص۳۹۲.


۷۱ . فهرستی از منابع نوع نخست، ارائه شده است (وسائل الشیعة، ج۱، جزء۱، ص۴ـ۶، و نیز ج۹، ص۳، ۳۶ـ۴۷. در مورد کتب نوع دوم: ج۱، جزء۱، ص۷ و ج۹، جزء۳، ص۴۷ـ۴۹).


۷۲ . گرچه اصول چند دیگری غیر مستقیم نقل شده اند. فهرست منابع مستقیم و غیر مستقیم کتاب در حرّ عاملی: ایقاظ من الهجعة فی اثبات الرجعة (تکمیل شده در ۲۰ ربیع الأول ۱۰۷۹)، هیچ اصلی را در بر ندارد (بنگرید به ص۲۷ـ۲۹).


۷۳ . اثبات الهداة، قم، ۱۳۷۸ـ۱۳۷۹، ص۶۰. متن چاپ شده الأصول الستّة عشر، از روی نسخه ای است که حرّ عاملی کتابت کرده است (ر.ک: الأصول الستّة عشر، ص۱۷۰).م.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۸۶)


آن جا رسید. عاملی در راه، در اصفهان توقّف کرد؛ جایی که او با مجلسی آشنا شد و در حقیقت، هر دو به یکدیگر اجازه نقل احادیثی که هر کدامشان جمع کرده بودند، دادند.۷۴


این، متقاعده کننده است که مجلسی، مجموعه اصول در دسترسش را یا نسخه ای از آنها را به عاملی قرض داده باشد، یا حتی به او به عنوان هبه داده باشد. امر محتمل تر، این است که عاملی از طریق بحار، به وجود این اصولْ آگاه شده باشد و تنها بعد از این اطّلاع و بعد از کامل شدن وسائل، به نسخه ای از اصول، دست یافته باشد. از قلم افتادگی اصول از وسائل، توسط نوری طبرسی (م۱۳۲۰ق) در مستدرَک، رفع شده است.۷۵ نقل های مستقیم از اصول را می توان در سرتاسر این کتاب یافت؛ همچنین در دیگر آثار طبرسی مثل: دارالسلام فیما یتعلّق بالرؤیا و المنام.۷۶


بخش دوم


وقفه طولانی در نقل قول مستقیم از اصول دلیلی بر پنهان بودن اصول از چشم [علمای] امامیه نیست. در حقیقت، نوع نگاه عالمان امامیه به اصول، یکی از اساس های ستیز بین مکاتب اخباری و اصولی است. بحث مهم در مورد وثاقت خبر واحد، به طور ویژه در روایات اصل ها ظاهر می شود؛ وقتی که برخی احادیث این اصول، خبر واحدند، یا از طریق افرادی نقل شده اند که همگی مورد وثوق نیستند. از نظر اخباریان، این گونه احادیث، هیچ مشکلی در وثاقت ندارند.


محمد امین استرآبادی (م۱۰۳۳ق) که به عنوان ایجاد کننده مکتب اخباریِ متأخّر شناخته می شود، مدّعی است که تمام احادیث اصول، مسلماً احادیث نقل شده توسط امام اند (یعنی قطعی الصدور یا قطعی الورود هستند) و بدون استثنا، به عنوان مبنایی برای


____________________________________________


۷۴ . روضات الجنات، ج۲، ص۸۴ و ج۷، ص۱۰۳. همین منابع در: أعیان الشیعة، بیروت، ۱۳۷۸ق، ج۴۴، ص۵۴.


۷۵ . بنگرید به ذیل بخش چهارم.


۷۶ . قم، ۱۳۷۸ـ۱۳۸۰، ۴ جلد. همچنین ر.ک به گفته نوری طبرسی در مورد اهمّیت اصول، در اثرش نفس الرحمان (تهران، ۱۲۸۵ق، ص۲۹).




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۸۷)


قواعد و استنتاج های فقهی، مورد قبول هستند.۷۷ به واقع، استرآبادی اصرار دارد که اصول، تنها منبع بسیار مهم برای فقه و عقاید امامیه اند.۷۸ اصول، به دستور ائمه(ع) تدوین شده بودند. آنها به اصحابشان گفته بودند که احادیث را حفظ کنند و در میان همه امامیه، به عنوان تمهیدی برای دوره غیبت کبرا رواج دهند.۷۹ اصول، از دوره حیات نخستین امامانْ تدوین و مکرّراً به ائمه بعدی ارائه (عرضه) شده بودند (عرض) و آنها مطالب اصول را تأیید کرده بودند.۸۰ به علاوه، اصول، محوریت گسترده ای داشته اند و


____________________________________________


۷۷ . الفوائد المدنیة، ص۳۰. همچنین در مورد اخباریه به طور کلّی بنگرید به مدخل های نوشته شده توسط من در دائرة المعارف ایرانیکا (Encyclopeadia Iranica) و مدخل استرآبادی در همان (ج۲، ص۸۴۵).


۷۸ . همان، ص۵۲ (گرچه مؤلف در این استدلال، تا حدّی به خطا رفته است. بحث استرآبادی و دفاع او از اصول، به دلیل این واقعیت است که آنها و دیگر اخباریان، ادّعا دارند که مبنای نگارش کتب اربعه، اصول بوده است و به همین دلیل، به نحو غیر مستقیم، به دفاع از کتب اربعه با دفاع از وثاقت کتب اصول پرداخته اند؛ وگرنه با تکیه بر همین اصول باقی مانده، نمی توان احکام شرعی را به دست آورد. برای بحث در دفاع از کتب حدیثی شیعه و ردّ ادّعاهای اصولیان، بنگرید به: وسائل الشیعة، ج۳۰، که در آن، از کتاب مشرق الشمسین، نوشته بهاء الدین عاملی، مباحث متعددی در این مورد، آورده شده است. همچنین ر.ک: وسائل الشیعة، ج۳۰، ص۱۹۴. تأکید بر این که احادیث موجود در کتاب من لایحضره الفقیه، همگی صحیح هستند و دفاع از احادیث منقول در الکافی: همان، ج۳۰،ص۱۹۶، ۲۰۱، ۲۰۵، ۲۵۲، در مورد کتاب الاستبصار: ج ۳۰، ص۱۹۷ـ۱۹۸ و نقل قول های مشابه در الوجیزة، نوشته شیخ بهایی، ص۶ـ۷، منقول در وسائل الشیعة، ج۳۰، ص۲۰۰).


۷۹ . فوائد، ص۳، ش۳۰.


۸۰ . همان، ص۵۷. در حقیقت، برخی مؤلفان، بین دو نوع اصول، تفاوت گذاشته اند: آنهایی که توسط امامان به شاگردانشان املا شده است و آنهایی که مشتمل بر احادیث شنیده شده از اصحاب، در مواقع گوناگون است و بر ائمه یا یکی از جانشینان ایشان، به منظور تأیید، قرائت (عرضه) شده است ( الذریعة، ج۲۴، ص۱۴۷ـ۱۵۱، ش۳۱۸). اصل عبید اللّه حلبی، از نوع دوم است ( الفوائد المدنیة، ص۳۱؛ بحارالأنوار، ج۱۸، جزء۲، ص۶۷۷؛ الحدائق الناضرة، یوسف البحرانی، ج۱، نجف، ۱۳۷۷، ص۹). دیگر کتب که اصل نبوده اند، همین گونه برای تأیید، بر ائمه(ع) عرضه شده بودند. به عنوان مثال، کتاب یوم و لیلة، نوشته یونس بن عبدالرحمان و کتاب




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۸۸)


کاملاً در دسترس بوده اند، آن گونه که هیچ جزء غیر اصلی و غیر موثّق، احتمال نداشته است که در آنها نفوذ کند.۸۱ استرآبادی بیان می دارد که آنچه در کتب اربعه موجود است، کلاً از اصولْ اخذ شده است.۸۲


موضع اصولیان (یا مجتهدان)، برعکس است و بیشتر، شکّاکانه نسبت به اصول می نگرند. قبلاً طوسی ـ که آثارش مخلوط جالبی از گرایش های اخباری و اصولی است ـ۸۳ در مقدمه الفهرست، بیان می دارد که بسیاری از مؤلفان اصول، عقاید دینی منحرف (المذاهب الفاسدة) دارند. با این حال، او اصرار دارد که اصولی که آنها تدوین کرده اند، با وجود این، موثّق (معتمد) است.۸۴ اغلب ضعفا در کتب رجال، واقفی (متوقّفان به امامت یک امام خاص و عدم پذیرش جانشین او)۸۵ و غُلاتْ ذکر شده اند. طوسی، استدلال می کند که احادیث روایت شده توسط واقفیانِ صادق و ثقه و غلات (که تنها از نظر عقاید کلامی غلو می کرده اند)، می تواند مورد پذیرش قرار گیرد؛ گرچه عقاید دینی منحرف راویان، مردود است.۸۶ از آن جا که اخبار آحاد در اصل ها یافت می شوند،


____________________________________________


فضل بن شادان، هر دو، مورد تأیید امام حسن عسکری(ع) قرار گرفت ( رجال النجاشی، ص۳۱۲، منقول در بحارالأنوار، ج۱، ص۱۱۰؛ مشرق الشمسین، منقول در الفوائد المدنیة،ص۵۴؛ الوافی، تهران، ۱۳۷۵، ج۱، جزء۱، ص۱۱؛ الدرر النجفیة، همان جا).


۸۱ . فوائد المدنیة، ص۵۳.


۸۲ . همان، ص۵۲، ۵۸، ۶۵.


۸۳ . مقایسه کنید با مقدمه آل بحرالعلوم بر کتاب رجال الطوسی، ص۷۷.


۸۴ . الفهرست، ص۳، منقول در الفوائد المدنیة، ص۵۲.


۸۵ . در حقیقت، جریان مهم و بسیار با اهمّیت واقفه، پس از شهادت امام کاظم(ع) است. در رجال النجاشی، به بسیاری از این افراد، اشاره شده است. مثلاً راوی مهم اصول، حُمید بن زیاد، از رجال واقفی است.م.


۸۶ . عُدّة الأصول، الطوسی، تهران، ۱۳۱۴، ص۵۷، ۶۱. در تذکّری خاص، طوسی در مورد اصل اسحاق بن عمّار ساباطی بیان می دارد که او واقفی بوده و با وجود این، موثّق است (ثقة) و اصلش مورد اعتماد است (معتمدٌ علیه)؛ الفهرست، ۵۴. از نظر عبداللّه مامقانی (م شوال ۱۳۵۱)، روایت از واقفی، مجاز است، زمانی که دانسته شود که اصلش را قبل از پذیرش موضع وقف، نگاشته است ( تنقیح المقال، ج۱، ص۱۷۱).




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۸۹)


موضع طوسی این است که آنها به عنوان مبنایی برای استنباط احکام فقهی، در صورتی که رواتشان موثّق و ثقه باشند، قابل قبول هستند.۸۷


دیدگاه اصولی تر، توسط شهید ثانی زین الدین عاملی (م۹۶۶ق) و بهاء الدین عاملی (م۱۰۳۰ق) بیان شده است. آنها با اخباریان، همداستان اند که در طی حیات ائمه(ع)، وثاقت یک روایت خاص یا اصل، می توانسته با عرضه آن بر امام، مورد بررسی قرار گیرد. گرچه این وضعیت، به طور اساسی با غیبت امام دوازدهم تغییر یافت. برخی از اصول، مفقود شدند (اندَرَسَت)؛ چرا که مردم، از حکّام سنّی می ترسیدند و از عرضه آنها و اظهار یا رونویسی آنها خوداری می کردند. در همان زمان، اصول غیر موثّق، نشر یافتند و این دشواری فزونی یافت که بتوان آنها را از اصول موثّق تشخیص داد.۸۸ این مشکل، با نقل اصول موجود در کتب اربعه همراه شده بود. بروز چنین مسئله ای،فقهای امامی را برانگیخت تا در مورد بررسی وثاقت احادیث، تدبیری بیندیشند. نخستْ علامه حلّی


____________________________________________


۸۷ . عدة الاُصول، ص۵۱، منقول در فوائد، ص۷۰. موضع طوسی، توسط مؤلفان بعدی تکرار شده است. نزد محسن فیض (م۱۰۹۱ق)، حدیثی صحیح است که در چند اصلْ یافت شود یا تنها در یک اصل، در صورتی که شخص بداند که صاحب کتاب، امامی و موثّق است ( الوافی، ج۱، جزء۱، ص۱۱). احمد بن محمد نراقی (م۱۲۵۴ق) بیان می دارد که خبر واحد، قابل قبول است، اگر از اصلی اخذ شده باشد که یقیناً بدانیم توسط یکی از اصحاب ثقه امام تألیف شده است ( مناهج الأحکام، فصل التعبد بالأخبار الآحاد).


همچنین بنگرید به سخنان شیخ بهایی در مشرق الشمسین، منقول در: وسائل الشیعة، ج۳۰، ص۲۰۴ـ۲۰۵.م.


۸۸ . اشخاصی که گفته می شود احادیث غلط را به اصول شیعه وارد کرده اند، عبارت اند از: أبوالخطّاب، المغیرة بن سعد الأنصاری ( فرائد الأصول، قم، ۱۳۷۴، ص۱۰۳) و ابن أبی العوجاء (همان، ص۹۳). بنگرید به پاسخ حرّ عاملی در ردّ این ادّعا: وسائل الشیعة، تحقیق، سید محمد رضا جلالی حسینی، چاپ آل البیت، ۱۴۱۴ق، در صفحات ۲۳۸ـ۲۳۹. نیز در ردّ ورود احادیث جعلی و موضوع به کتب اصول می نویسد: نقل شده است که بعضی از ضعفای حدیث در زمان ائمه(ع) جعل کرده اند؛ امّا ثقات رجال، آنچه را که در مورد آن تردید داشته اند، بر ائمه(ع) عرضه نموده اند و ائمه(ع) احادیث موضوع را برای آنها مشخّص کرده اند و نقل نگردیده است که در زمان غیبت، کسی از رجال شیعه، حدیثی جعل کرده باشد و به ائمه(ع) نسبت داده باشد.م.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۹۰)


(م۷۲۶ق) با پدید آوردن روشی مبتنی بر علم رجال، راهی برای بررسی وثاقت احادیث ائمه(ع) پدید آورد.۸۹ به بیان دیگر، اصولیان، مستقلاً حدیث ذکر شده در اصل را به عنوان منعکس کننده دیدگاه امام نمی پذیرفتند و بیان می داشتند که احادیث منقول در اصول، از این شیوه نقد حدیث، مستثنا نیستند و بررسی هر اصلی، با جرح و تعدیل مؤلّف آن، همراه بود.۹۰ فزون تر آن که تمام علم مورد نیاز برای استنباط احکام فقهی، در اصولْ موجود نیست؛ نظری که به پذیرش اجتهادْ منجر می شده است.۹۱


نماینده برجسته تشیّع اصولی در قرن دوازدهم، محمد باقر وحیدبهبهانی (م۱۲۰۵ق)، بخصوص براین نظر اخباریان که: «همه اصول، قطعی الورود هستند»، خُرده گرفته و انتقاد کرده است.۹۲ او در اثبات نادرستی این نظر، ادّعای ابن بابویِه را ذکر می کند که گفته بود: «اصول زید زرّاد و زید نرسی، ساختگی هستند».۹۳ دیگر مؤلفان اصول که اصل هایشان مورد تردید قرار گرفته است، علی بن حمزه بطائنی،۹۴ حسن بن صالح۹۵و وهب بن وهب قُرَشی هستند.۹۶ همچنین مؤلف اصل، می توانسته در نوشتن اصل،


____________________________________________


۸۹ . الفوائد المدنیة، ص۵۳ـ۵۵ و ۵۷، به نقل از شهید ثانی و کتاب مشرق الشمسین، بهاء الدین عاملی. احتمال وجود اصول موضوع و جعلی، مورد تأکید میرداماد است ( الرواشح السماویة، ص۱۰۷). استرآبادی ( الفوائد المدنیة، ص۵۷)، این ادّعا را که برخی از اصول، مفقود شده اند یا قابل تشخیص از کتب دیگر نبوده اند، رد می کند.


ابداع کننده روش جدید نقد حدیث، جمال الدین احمد بن طاووس (م۶۷۳ق) است(ر.ک: وسائل الشیعة، ج۳۰، ص۲۰۳ به نقل از المنتقی، نوشته شیخ حسن صاحب معالم.).م.


۹۰ . فرائد الأصول، ص۷۰ و ۱۰۲؛ الذریعة، ج۲، ص۳۰۶.


۹۱ . تنقیح المقال، ص۶۷.


۹۲ . الاجتهاد و الأخبار، ص۶۷.


۹۳ . همان، ص۷۷ـ۷۸.


۹۴ . همان، ص۵۲؛ تنقیح المقال، ج۱، ص۱۷۹. به طور کلّی، ر.ک: مجمع الرجال، ج۴، ص۱۵۳ـ۱۵۹.


۹۵ . تنقیح المقال، ج۱، ص۱۷۹.


۹۶ . همان جا. وَهْب بن وهب، معمولاً به عنوان مؤلف اصل، در نظر گرفته می شود. به طور کلّی، ر.ک: مجمع الرجال، ج۶، ص۱۹۶ـ۱۹۷.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۹۱)


مرتکب اشتباه شده باشد که با مطالعه دقیق اصلش می توان گفت که چنین بوده است. نمی توان ادّعا کرد که آنها عصمت داشته اند.۹۷ بهبهانی، از مقدمه کتاب من لایحضره الفقیه ابن بابویِه نقل می کند که او همه منابع کتابش را از اصول و مصنّفات، اخذ کرده است. از نظر بهبهانی، این امر، اثبات می کند که در این کتاب و همین طور در سه کتاب دیگر از کتب اربعه، اجزایی وجود دارند که در اصول، یافت نمی شوند.۹۸ حتی قرار داشتن مؤلف یک اصل در اسناد، الزاماً به این معنا نیست که روایت مورد نظر، از اصل وی اخذ شده است.۹۹


در روشی مشابه، شیخ مرتضی انصاری (م۱۲۸۱ق) تأکید دارد که مؤلفان جوامع، از نفوذ روایات غیر موّثق در اصول، آگاه بوده اند و نقل احادیث اصول توسط آنها (در جوامع)، پس از جرح و تعدیل راویان بوده است.۱۰۰ روشی دیگر و تا حدّی متفاوت، موضع اصولیان در مورد همین مسئله اصل ها و راجع به تعریف اصطلاح «اصل» است که [در نزد آنها] تنها در مورد مجموعه هایی از احادیث به کار می رود که متّکی بر کتب قدیمی تر نبوده اند و همچنین موثّق هستند (مجمع الأحادیث الغیر المنتزع من غیره، مع کونه معتمداً).۱۰۱


____________________________________________


۹۷ . الاجتهاد و الأخبار، ص۵۶ و ۵۹.


۹۸ . همان، ص۶۰. (با مثال هایی از اجزاء غیر اصول در کتاب ابن بابویه). عبارت مورد اشاره بهبهانی، در کتاب من لایحضره الفقیه (ج۱، ص۵) آمده است. طوسی تأکید دارد که کتابش تهذیب الأحکام، اجزائی مأخوذ از اصول و مصنّفات را شامل می شود (بنگرید به بخش مشیخه در: التهذیب، نجف، ۱۳۸۲، ج۱۰، ص۴، ش۸۸). شیخ حرّ عاملی، بعد از بیان عبارت صدوق می گوید: این سخن او دلالت برطعن بر مصنّفات ندارد، آن گونه که گمان می گردد (که از نظر وثاقت، در درجه کمتری نسبت به اصولْ قرار دارند)؛ چرا که ایشان، برخی احادیث را بر برخی دیگر ترجیح داده است که مبنای عمل و حکم فقهی اش باشد و این، طعنی بر احادیث نقل نشده نیست؛ چرا که صدوق، احادیث متعارض را نقل نکرده است، جز مواردی اندک (نقل به مضمون از: وسائل الشیعة، ج۳۰، ص۱۹۴ و توجیهات دیگر در ص۱۹۵.م.).


۹۹ . همان، ص۵۱.


۱۰۰ . فرائد الأصول،ص۷۰.


۱۰۱ . عوائد الأیّام، النراقی، تهران، ۱۳۲۱، ص۲۱۰.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۹۲)


بخش سوم


آگاهی ما از اسامی مؤلّفان اصول در شکل اصلی، متّکی بر آثار رجالی است؛ گرچه اطّلاعات در دسترس، می تواند همزمان، با نکات دیگری از منابع، تکمیل شوند. در حال حاضر، با دانش موجود ما، این امکانپذیر نیست که همه اسامی مؤلفان را بازسازی کنیم. فهرست ذیل، تنها تلاشی است برای کنار هم قرار دادن اطّلاعات پراکنده در مهم ترین منابع. آن گونه که پیش تر ذکر شد، یک اصل، گاهی می تواند تحت عنوان «کتاب» معرّفی شود. به این دلیل، هرکجا که به مؤلف خاصّی در منبعی یک اصلْ نسبت داده شده است و در منبع دیگری یک کتاب، هر دو مأخذ در فهرست ما ذکر شده اند. دو ستاره، اشاره صریح به استفاده از اصطلاح «اصل» دارد و یک ستاره، استفاده از لفظ کتاب (یا کتب) را بیان می دارد. منابع مشخّص شده با ستاره، آنهایی هستند که شرح حال بیشتری را در مورد مؤلف بیان می کنند. اگر معلوم بوده است که مؤلف از کدام امامْ روایت کرده است، آن امام را با آوردن شماره در بین پرانتز، طبق ترتیب دوازده امام، ذکر کرده ایم.


۱ـ اَبان (السندی) بن محمد بزّاز بَجْلی (۱۰): رجال النجاشی، رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء، کتاب الاقبال، کشف المحجّة** (ص۱۵۶)


۲ـ َابان بن عثمان بَجَلی (۶، ۷): رجال الکشّی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء*


۳ـ عَبّاد بن یعقوب ابو سعید عُصفُری (م۲۵۰ق): رجال النجاشی*، الفهرست*، بحارالأنوار**


۴ـ ابان بن تغلّب (م۱۴۱ق) (۴، ۵، ۶): رجال الکشی، فهرست ابن ندیم**،۱۰۲ رجال النجاشی*، رجال الطوسی،**، الفهرست**، معالم العلماء**


____________________________________________


۱۰۲. متن، چنین خوانده شده است: کتاب من الأصول فی الروایة علی مذهب الشیعة (فهرست، ابن ندیم، ص۲۷۶). احتمالاً اصطلاح اصول در این جا به مفهوم اصول دین باشد. در این صورت، این کتاب نمی تواند متعلّق به فهرست مصنّفات اصول باشد.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۹۳)


۵ـ عبداللّه بن حمّاد انصاری (۶، ۷): رجال النجاشی*، رجال الطوسی*، الفهرست*، معالم العلماء، کتاب الاقبال، کشف المحجّة، (ص۱۸)


۶ـ عبداللّه بن هیثم: رجال النجاشی**


۷ـ عبد اللّه بن سلیمان صیرفی (۴، ۵، ۶): رجال النجاشی**، رجال الطوسی


۸ ـ عبداللّه بن یحیی کاهلی (۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء*، بحارالأنوار**


۹ـ عبدالملک بن حکیم خثعمی (۶، ۷): رجال النجاشی*، الفهرست*، معالم العلماء*، بحارالأنوار


۱۰ـ ابو محمد خزّاز: رجال النجاشی*، الفهرست**، معالم العلماء**


۱۱ـ آدم بن حسین نَخّاس (نَحّاس) (۶): رجال النجاشی**، رجال الطوسی


۱۲ـ آدم بن متوکّل (۶): رجال النجاشی**، الفهرست*، معالم العلماء*


۱۳ـ احمد بن حسین بن عمر(۶، ۷): رجال النجاشی*، کتاب اللهوف** (ابن طاووس، تهران: ۱۳۴۸ش، ص۶۳)


۱۴ـ احمد بن یوسف بن یعقوب جُعفی(۸): رجال النجاشی** (ذیل عنوان جمیل بن درّاج)، رجال الطوسی، الفهرست* (له روایات)، معالم العلماء*


۱۵ـ علاء بن رَزین بن قلاّء۱۰۳ (۶): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء، الذریعة**


۱۶ـ علی بن حمزه بطائنی (۶، ۷): رجال الکشی، غضائری، رجال النجاشی*، رجال الطوسی*، معالم العلماء**


۱۷ـ علی بن اَسباط (م حدود ۲۵۰ق) (۸، ۹): رجال الکشی، رجال النجاشی* (نوادر)، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**، بحارالأنوار**


۱۸ـ علی بن رئاب طحّان (۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، فهرست ابن ندیم*، رجال الطوسی **، معالم العلماء** (له أصل کبیر)


____________________________________________


۱۰۳. همچنین ر.ک: ذیل شرح حال حسن بن علی بن زیاد در: رجال النجاشی، ش۸۰.م.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۹۴)


۱۹ـ اسباط بن سالم کوفی بیّاع زُطّی (۶، ۷): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**،۱۰۴ معالم العلماء**


۲۰ـ عاصم بن حمید(۶): رجال الکشی، رجال النجاشی* ، الفهرست*، معالم العلماء*، بحارالأنوار**


۲۱ـ ایوب بن حُر (۶، ۷): رجال النجاشی**، رجال الطوسی*، الفهرست*


۲۲ـ بکر بن محمد ازْدی (۶، ۷، ۸): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی*، الفهرست**، معالم العلماء**


۲۳ـ بشّار بن یسار دُؤَل عجلی (۶، ۷): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۲۴ـ بشر (/بشیر) بن مسلمه کوفی (۶): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست** (عنوان: بشار و یسار)، معالم العلماء**


۲۵ـ داود بن کثیر رَقّی (۶، ۷، ۸): رجال الکشی، رجال ابن غضائری، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**،۱۰۵ معالم العلماء**


۲۶ـ داود بن زبیر (۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۲۷ـ ضریر بن یزید محاربی (۶، ۷): رجال الکشی، ابن غضائری، رجال النجاشی*، الفهرست**، معالم العلماء**


۲۸ـ حبیب بن المعلّی خثعمی (۶، ۷، ۸): رجال الکشی، رجال النجاشی*، الفهرست**، معالم العلماء**


۲۹ـ حفص بن بَختری (۶، ۷): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**،


____________________________________________


۱۰۴. بر طبق عبارت الفهرست، نجف: ۱۹۶۱م، ص۶۳ و تصحیح اسپرانگر، ص۵۲) عبارت «لهُ کتاب» را دارد و متن طوسی که در قهپایی (ج۱، ص۱۸۳) تکرار شده است، «لهُ کتابٌ أصل» دارد.


۱۰۵. الفهرست، چاپ نجف، ۱۳۸۰، عبارت «لهُ کتاب» را دارد.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۹۵)


معالم العلماء**


۳۰ـ حفص بن سالم(۶): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**


۳۱ـ حفص بن سوقه عمری (۶، ۷): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، ، الفهرست**، معالم العلماء**


۳۲ـ حکم بن ایمن حنّاط (۶، ۷): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**


۳۳ـ حکم بن مسکین(۶): رجال النجاشی، رجال الطوسی، الفهرست**


۳۴ـ حارث بن محمد بن علی احو، مؤمن الطاق(۶): رجال النجاشی، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء


۳۵ـ حسن بن ایّوب (م۱۷۹ق) (۷): رجال النجاشی* (له کتاب أصل)، رجال الطوسی، الفهرست، معالم العلماء*


۳۶ـ حسن بن موسی بن سالم(۶): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۳۸ـ حسن بن صالح بن حی (م۱۶۸ق): رجال الکشی، فهرست ابن ندیم*، رجال النجاشی*، رجال الطوسی**، الفهرست، **، معالم العلماء**


۳۹ـ حسن بن سَریّ (۵، ۶): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء الذریعة**


۴۰ـ حسن بن زیاد عطّار(۶): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۴۱ـ هشام بن حکم (م۱۷۹ق) (۶، ۷): رجال الکشی، فهرست ابن ندیم*، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست، معالم العلماء*


۴۲ـ هشام بن سالم جوالیقی (۶، ۷): رجال الکشی، فهرست ابن ندیم*، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست، معالم العلماء**


۴۳ـ حمید بن مثنّی ابو المغراء (۶، ۷): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**، الملاحم والفتن (ابن طاووس، نجف: ۱۳۶۵ق،




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۹۶)


ص۱۷۴)**


۴۴ـ حُریز (یا حَریز یا حفص) بن عبداللّه سجستانی: رجال الکشی، فهرست ابن ندیم*، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، معالم العلماء** (له کتب… و تعدّ کلّها فی الأصول)، السرائر (ابن ادریس)


۴۵ـ الحسین بن ابی علاء (۵، ۶): الفهرست**، معالم العلماء** (له کتاب یعدّ الأصول)


۴۶ـ حسین بن ابی غندر(۷): رجال النجاشی*، الفهرست**، معالم العلماء**


۴۷ـ حسین بن سیف کِندی (۶ ): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء، فلاح السائل (ص۹۵)**


۴۸ـ حسین بن عثمان بن شَریک (شُریک) (۶، ۷): رجال النجاشی*، الفهرست*، معالم العلماء*، بحارالأنوار


۴۹ـ ابراهیم بن عبدالحمید (۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی*، الفهرست**، معالم العلماء**


۵۰ـ ابراهیم بن ابی بلاد (۶، ۷، ۸): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی*، الفهرست**، معالم العلماء**


۵۱ـ ابراهیم بن محزن اسدی (۶، ۷): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۵۲ـ ابراهیم بن نعیم ابی صباح کنانی عبدی (۵، ۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی**، الفهرست*، معالم العلماء*


۵۳ـ ابراهیم بن صالح (۸، ۹): رجال الکشی، رجال النجاشی، رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء**۱۰۶


۵۴ـ ابراهیم بن عمر (یا عمیر) یمانی صنعانی (۵، ۶): رجال الکشی، فهرست ابن


____________________________________________


۱۰۶. تنها بر طبق نقل بیان شده در الذریعة (ج۲، ص۱۳۰، ش۵۰۷). در تصیح من از عبارت ابن شهرآشوب در معالم (ص۶، ش۲۱) تنها برای او «کتاب» را ذکر کرده است.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۹۷)


ندیم*، رجال ابن غضائری*، رجال النجاشی*، رجال الطوسی** (له اُصول)، الفهرست**، معالم العلماء**


۵۵ـ ابراهیم بن عثمان (یا عیسی) ابوایوب خزّاز (۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۵۶ـ ابراهیم بن یحیی: ۱۰۷ الفهرست**، معالم العلماء**


۵۷ـ اسحاق بن عمّار بن موسی ساباطی (۶): الفهرست**، معالم العلماء**


۵۸ـ اسحاق بن جریر بجََلی کوفی (۶، ۷): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۵۹ـ اسماعیل بن ابان حنّاط (۶): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، ۱۰۸ معالم العلماء**


۶۰ـ اسماعیل بن عمّار کوفی (۶): رجال الطوسی، معالم العلماء**


۶۱ـ اسماعیل بن بُکیر (بکر): رجال النجاشی*، الفهرست**، معالم العلماء** (هر دو ذیل عنوان: اسماعیل بن دینار)


۶۲ـ اسماعیل بن دینار: رجال النجاشی*، الفهرست**، معالم العلماء**


۶۳ـ اسماعیل بن جابر جعفی (۵، ۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست** (له اُصول)، معالم العلماء**


۶۴ـ اسماعیل بن مهران (۸): رجال الکشی، فهرست ابن ندیم*، رجال ابن غضائری، رجال النجاشی*، الفهرست. معالم العلماء**


____________________________________________


۱۰۷. بر طبق عبارت مجمع الرجال (ج۱، ص۸۰) او همان ابراهیم بن ابی بلاد است. گرچه تهرانی در الذریعة (ج۲، ص۱۳۷، ش۵۱۴) از مأخذ، این گونه استنباط می کند که اسامی مورد نظر، اشاره به دو فرد متفاوت دارند.


۱۰۸. قرائت «له أصل» در یکی یا بعضی از نسخه های الفهرست، مورد تأیید است ( الذریعة، ج۳، ص۱۱۴۱، ش۵۲۵) و توسط ابن شهرآشوب نیز مورد تأیید است؛ گرچه در الفهرست (ص۵۴ و چاپ نجف، ۱۳۸۰ق، ص۳۷) هر دو شخص با این نام را ذکر کرده است و مجمع الرجال (ج۱، ص۲۰۳) گزارش کرده است که هر دو دارای کتاب اند: «لهُ کتاب».




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۹۸)


۶۵ـ اسماعیل بن محمد: الفهرست**، معالم العلماء**


۶۶ـ اسماعیل بن عثمان بن ابان: رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء**


۶۷ـ جابر بن یزید جعفی (م۱۲۸ق)، (۵، ۶): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء


۶۸ـ جعفر بن محمد بن شریح حضرمی: الفهرست*، معالم العلماء، بحارالأنوار**


۶۹ـ جمیل بن درّاج، ابو صبیح (یا ابو علاء) (۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۷۰ـ خالد بن صالح اسدی (۶، ۷): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۷۱ـ خالد بن (ابی) اسماعیل(۶): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۷۲ـ خالد بن صبیح (۶): رجال النجاشی*، الفهرست**، معالم العلماء**


۷۳ـ خلاّد سِندی (سُدّی) بزّاز (۶): رجال النجاشی*، الفهرست*، معالم العلماء*، بحارالأنوار


۷۴ـ مروک بن عبید بن سالم(۹): رجال الکشی، رجال النجاشی** (قال أصحابنا القمیون: نوادره أصل)، رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء*


۷۵ـ مَسعدة بن زیاد (۵، ۶): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء، رسالة فی محاسبة النفس (ابن طاووس)**


۷۶ـ محمد بن جعفر بزّاز (یا رزّاز) قرشی: الذریعة**


۷۷ـ محمد بن مثنّی بن قاسم (یا محمد بن قاسم بن مثنی): حضرمی (۶): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء، بحارالأنوار**


۷۸ـ محمد بن قیس اسدی (۵، ۶): رجال النجاشی، رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء، شرح الدرایة (الشهید الثانی)**


۷۹ـ محمد بن قیس بجلی (م۱۵۱ق) (۵، ۶): نجاشی*، رجال الطوسی*، الفهرست**،




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۹۹)


معالم العلماء*، الشهید الثانی، شرح الدرایة**


۸۰ـ مثنّی بن ولید حنّاط (۶): رجال الکشی، رجال النجاشی*، الفهرست*، معالم العلماء، بحارالأنوار**


۸۱ ـ ربیع بن محمد موصلی اصم (۶): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**، فلاح السائل، ص۲۰۲، **


۸۲ ـ ربیع بن عبداللّه بن جارود عبدی بصری (۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۸۳ ـ رفاعة بن موسی نحّاس (یا نخاس) اسدی (۶، ۷): نجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء


۸۴ ـ سعد بن ابی خلف زام زهری (۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۸۵ ـ سعدان بن مسلم عامری (۶، ۷): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۸۶ ـ سعید بن عبدالرحمان اعرج سمّان (۶): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی*، الفهرست**، معالم العلماء**


۸۷ ـ سعید بن غزوان اسدی (۶): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۸۸ ـ سعید بن مسلمَه (۶): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۸۹ ـ سعید بن یسار ضباعی (۶، ۷): رجال الکشی، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء


۹۰ـ سلام بن ابی عمرو (یا عمر) خراسانی (۵، ۶): رجال الکشی، رجال النجاشی*، الفهرست*، معالم العلماء*، بحارالأنوار**


۹۱ـ صالح بن رزین (۶): رجال النجاشی*، الفهرست*، معالم العلماء**




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۰۰)


۹۲ـ شهاب بن عبد ربّه اسدی (۵، ۶): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۹۳ـ شعیب بن اَعیَن حدّاد (۶): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۹۴ـ شعیب بن یعقوب عقرقوفی (۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۹۵ـ سفیان بن صالح (۶): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


۹۶ـ سلیم بن قیس هلالی (۱، ۲، ۳، ۴، ۵): الغیبة (مفید، تهران، ۱۳۱۸ق، ص۴۷)، رجال الکشی، فهرست ابن ندیم*، رجال ابن غضائری*، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء


۹۷ـ ثابت بن دینار، ابو حمزه ثمالی (م۱۵۰ق) (۴، ۵، ۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی (عنوان: یونس بن علی)، فهرست*، معالم العلماء*


۹۸ـ عبید اللّه بن علی حلبی (۶): رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست*، معالم العلماء، بحارالأنوار (ج۱۸، ص۶۷۷: رسالة المواسعة فی القضاء)**


۹۹ـ ادیم بن حُرّ جعفی (۶): رجال الکشی، رجال النجاشی**، رجال الطوسی


۱۰۰ـ وهب بن عبد ربّه (۵، ۶): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، ۱۰۹ معالم العلماء**


۱۰۱ـ وهب بن وهب ابوالبَختری قرشی (۶): رجال الکشی ، ابن غضائری، رجال النجاشی*، رجال الطوسی*، معالم العلماء*، تنقیح المقال (ج۱، ص۱۷۹)**


۱۰۲ـ یعقوب بن شعیب بن میثم (۶، ۷): رسالة فی الرد علی الصدوق(الاجتهاد و


____________________________________________


۱۰۹. الفهرست، نجف، ۱۳۸۰، ص۲۰۱ عبارت: «لهُ کتاب» (ر. ک: قبل، پی نوشت ۶۵).




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۰۱)


الأخبار، ص۷۶)**، ۱۱۰رجال النجاشی* رجال الطوسی*، الفهرست*، معالم العلماء*


۱۰۳ـ زکریا بن محمد مؤمن (۶، ۷، ۸): فهرست ابن ندیم *، رجال النجاشی*، رجال الطوسی** (ذیل عنوان احمد بن الحسین)، الفهرست*، معالم العلماء*


۱۰۴ـ زکریا بن یحیی واسطی(۶): فهرست ابن ندیم*، رجال الطوسی*، الفهرست**، معالم العلماء


۱۰۵ـ زید نَرسی (۶، ۷): ابن غضائری*، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست، معالم العلماء**، بحارالأنوار**


۱۰۶ـ زید زرّاد (۶): رجال ابن غضائری*، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست معالم العلماء** (ذیل عنوان زید النرسی)، بحارالأنوار**


۱۰۷ـ زیاد بن مروان قندی (۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی (ذیل عنوان احمد بن محمد بن سلمه)، الفهرست*، معالم العلماء*۱۱۱


۱۰۸ـ زیاد بن منذر، ابو جارود (۵، ۶): رجال الکشی، فهرست ابن ندیم، رجال ابن غضائری، رجال النجاشی*، الفهرست**، معالم العلماء**


۱۰۹ـ زُرعة بن محمد حَضْرمی (۶، ۷): رجال الکشی، رجال النجاشی*، رجال الطوسی، الفهرست**، معالم العلماء**


همه اسامی این فهرست، در الذریعة ذکر شده اند.۱۱۲ تنها استثناها شماره های ۷۴،


____________________________________________


۱۱۰. در مورد او، ر.ک:


M.J.Mcdermott، The Theology of al-shaih al-Mufid (d۴۱۳/۱۰۲۲)، Beirut، ۱۹۷۸. p:۳۱


مفید گفته است که این اصل را دیده است.


۱۱۱ . احادیث فقهی ای از این اصل در الأمالی احمد بن عیسی بن زید (م۲۴۷) نقل شده است (ر.ک: دائره المعارف ایرانیکا، ج۱، ص۳۲۷، مدخل: ابو الجارود زیاد بن المنذر).


۱۱۲. الذریعة، ج۲، ص۱۳۵ـ۱۶۷.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۰۲)


۹۸، ۱۰۲ و ۱۰۳ هستند.۱۱۳ بر عکس، چندین کتاب در الذریعة به عنوان «اصل» معرّفی شده اند که در این جا ذکری از آنها نشده است. این آثار، دو دسته هستند: نخست، آنهایی که وضعیتشان پیش از این نیز نزد فقهای امامیه مشخّص نبوده است. مثلاً طوسی در مورد احمد بن محمد بن حسین (/حسن) بن سعید قرشی می گوید: «او مؤلف کتاب نوادر است که برخی از اصحابمان آن را در میان اصول، ذکر کرده اند».۱۱۴ دوم، آثاری که تهرانی به دلیل سوء برداشت از منابع خویش، آنها را به عنوان «اصلج» تلقّی کرده است. به عنوان مثال، او شماری از کتب بُندار بن محمد را از اصول بر شمرده است.۱۱۵ این ادّعا براساس


____________________________________________


۱۱۳. نام های ذیل را ابن طاووس به عنوان مؤلفان اصول، ذکر کرده است؛ گرچه برخی از آنها ظاهراً راویان اصول هستند، نه مصنّفان آنها: عبداللّه بن قاسم حضرمی ( فرج المهموم، ص۹۳)، حمّاد بن عثمان ( الملاحم والفتن، ص۹۶)، محمد بن ابی عمیر (الملاحم، ص۹۳ و بنگرید به: پی نوشت۱۳۹)، یونس بن بکیر ( مهج الدعوات، ص۲۵۳)، معاویة بن حکیم ( فرج المهموم، ص۹۱) و مؤلف کتاب التجمل (فرج المهموم، ص۲۴، ۹۹، ۱۰۰ و ۱۲۴) احتمالاً احمد بن محمد بن حسین قمی (مقایسه کنید با: الذریعة، ج۳، ص۳۵۹، ش۱۲۹۳). هیچ یک از مؤلفان این فهرست، در الذریعة، ذکر نشده اند.


۱۱۴. الفهرست، ص۲۷. همین منبع در: مجمع الرجال، ج۱، ص۱۰۷؛ الذریعة، ج۲، ص۱۳۸، ش۵۱۷: «من جملة الأصول». القرشی مستقیماً از هیچ امامی نقل حدیث نکرده است ( رجال الطوسی، ص۴۵۳). کتاب نوادر حسن بن ابی قتادة (در مورد او، ر.ک: رجال النجاشی، ش۷۴)، با این سلسله سند، مشابه با سلسله سند اصول روایت شده است: «أخبرنا الشیخ أبو عبداللّه الحسین بن عبیداللّه الغضائری، عن أبی محمد هارون بن موسی التلّعکبری، قال حدّثنا محمد بن همّام، قال حدّثنا علی بن الحسین الهمدانی، قال حدثنا أبو عبداللّه محمد بن خالد عن أبی قتادة، عن أبی عبداللّه(ع)…» (أمالی الطوسی، قم، موسسه البعثة، ۱۴۱۴ق، ص۳۰۰ـ۳۰۴). در اکثر موارد، احادیث منقول از امام صادق(ع) به سماع خود ابی قتاده قمی است. در دو مورد (ش۶۰۰ و ۶۰۱) به واسطه داود بن سرحان (رجال النجاشی، ش۴۲۰) و یک مورد (ش۶۰۸) به نقل صفوان جمّال ( رجال النجاشی، ش۵۲۵، له کتاب) نقل شده است.


جالب توجه این است که کتاب نوادر، تفاوت خاصی با مشخّصه کلّی اصل ندارد (ر.ک: الذریعة، ج۲۴، ص۳۱۶ـ۳۱۷).م.


۱۱۵. الذریعة، ج۲، ص۱۴۴ (ش۵۳۸)؛ معالم العلماء، ص۱۵، ش۷۱.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۰۳)


جمله ای در فهرست ابن ندیم است۱۱۶ که به برخی از کتبُ بندار، به شکل اصل، اشاره دارد (علی نسق الأصول). این عبارت، به معنای آن نیست که بندار، چندین اصلْ تألیف کرده است. به نظر می رسد معنای «علی ترتیب الاُصول»، اصطلاح مورد استناد طوسی۱۱۷ و بیان شده توسط تهرانی۱۱۸ (آن گونه که به نظر من می رسد،) اشاره به کتابی است که «همانند اصول است و بر اساس موضوع خاصی منظّم نشده است»۱۱۹. این تفسیر، به نظر می رسد با این واقعیتْ تأیید شود که بر طبق نظر ابن ندیم، بندار، آثار دیگری هم در موضوعات خاص، تألیف کرده است (کتاب الطهارة، کتاب الصلاة و…).۱۲۰ مورد دیگر، ابراهیم بن مسلم بن هلال ضریر کوفی است که تهرانی او را در میان مؤلفان اصول، یاد کرده است.۱۲۱ نظر تهرانی، مبتنی بر این عبارت رجال النجاشی۱۲۲است که: «اساتید ما او را در میان اصحاب اصولْ ذکر کرده اند»؛ گرچه تردید جدّی وجود دارد که این عبارت، به این معنا باشد که ابراهیم، اصلی تألیف کرده است. این تردید، ناشی از ابهام در کلمه «صاحب» است. به علاوه، مصنّف، همچنین می تواند به معنای مالک یا راوی باشد۱۲۳ و این واقعیت که حمید بن زیاد، مستقیماً از


____________________________________________


۱۱۶. الفهرست، ابن ندیم، ص۲۷۹.


۱۱۷. الفهرست، ص۴۸، عنوان: احمد بن محمد بن نوح.


۱۱۸. الذریعة، ج۲، ص۱۳۴.


۱۱۹. ترجمه این عبارت توسط B،Dodge ، به نظر، اشتباه است:


The Fihrist of al-Nadim، New York and London، ۱۹۷۰، p.۵۴۳


۱۲۰. الفهرست، ابن ندیم، ص۲۷۹.


۱۲۱. الذریعة، ج۲، ص۱۳۷(ش۵۱۱).


۱۲۲. رجال النجاشی، ص۱۸.


۱۲۳. مقایسه کنید با: رجال الطوسی، ص۴۴۶. صاحب کتاب الایمان من تصانیف علی بن محمد الجعفری: رجال الطوسی، ص۴۸۳ (مقایسه کنید با معالم العلماء، ص۲۴، ش۱۱۶: صاحب کتاب الامامة لعلی بن محمد الجعفری)، صاحب کتاب الفضل بن شادان. همین گونه است راوی کتاب النسبِ یحیی بن حسن العقیقی که با عنوان صاحب کتاب النسب یاد شده است (الأصیلی،




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۰۴)


ابراهیم بن مسلمْ روایت نموده، این را غیر ممکن می کند که ابراهیم را مؤلف اصل بدانیم.۱۲۴


مسائل دیگری را در مورد فهرستمان به طور مختصر می توان اضافه کرد. نخست، اسامی است که ثابت می کند نظر طوسی در مورد ارتباط مؤلفان اصول با مذاهب فاسد، صحّت دارد. این فهرست، شش واقفی (ش۱۶، ۴۹، ۱۰۳، ۱۰۷ و ۱۰۹)، سه فَطَحی (ش۱۷، ۵۷ و ۷۰)، دو زیدی (ش۳۸، ۱۰۸)، دو فرد مطعون به غُلو (ش۲۵ و ۶۴) یک ناووسی (ش۲) و حداقل یک عامی (ش۱۰۱ و در مورد ش۳ ر.ک: ذیل) را شامل می شود. ثانیاً به برخی مؤلفان (ش۴۴، ۵۴ و ۶۳) بیش از یک اصلْ نسبت داده شده است؛ واقعیتی که قاعده «چهارصد اصل، نوشته چهار صد نویسنده» را نقض می کند. این، نکته با ارزشی است که برخی کتب توصیف شده در منابع به عنوان اصول، منحصر به یک موضوع هستند. این نکته، خصوصاً در مورد عبداللّه سجستانی (ش۴۴)، آشکار است؛ کسی که گفته شده چهار اصل تصنیف کرده است که سه اصل او دارای این عناوین هستند: «فی الصلاة، فی الزکاة، و فی الصیام».۱۲۵ در حقیقت، هیچ دلیلی نیست که یک اصل نمی باید به یک موضوع واحد بپردازد.۱۲۶ این را می باید به خاطر داشت که امام، می توانست بحثی برای پاسخ دادن به سؤالات در موضوعی خاص داشته


____________________________________________


ص۷۰، ۷۷، ۱۱۷ و ۱۴۹). همچنین، ر.ک: معالم العلماء، ش۲۶۴: الحسن بن اشکیب…، صاحب تصانیف من أصحاب الحسن العسکری(ع) (معالم العلماء، ش۴۱۷). همچنین ر.ک: رجال الطوسی،ص۴۶۵، ۴۷۵، ۴۸۳، ۴۹۵ و ۵۰۴.


برای «صاحب» به معنای «مؤلف»، ر.ک: همان، ص۴۵۸، ۴۵۷، ۴۶۳، ۴۷۵، ۴۷۷، ۴۹۳ و ۴۹۷) برای «صاحب» به معنای «حاکم»، ر.ک: همان، ص۴۳۸ و ۴۷۸. برای «صاحب» به معنای «متولّی مسجد»، ر.ک: همان، ص۴۸۳.م.


۱۲۴. رجال النجاشی، رقم۴۴؛ الذریعة، ج۲، ش۵۱۱.


۱۲۵. الفهرست، ص۸۵، معالم، ص۴۴.


۱۲۶. اما من مدرکی مؤیّد خبر عبدالجواد فلاطوری (art. cit، p ۶۴ n ،۳) نیافتم. این مورد، به دفعات بوده است.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۰۵)


باشد و پاسخ های او می توانست به وسیله یکی از اصحاب حاضر، نوشته شود. در حقیقت، طوسی (همچنین ابن شهر آشوب) با لعنی تردید آمیز، کتب سِجِستانی را به عنوان اصل، معرّفی کرده است. این که «کتاب» های او «اصل» تلقّی شده اند، این تردید را بر می انگیزد که بیندیشیم شاید طوسی، کاملاً یقین نداشته است که این کتاب ها واقعاً «اصل» بوده اند. این را می توان مطرح کرد که سجستانی در متن اصلی، همه احادیث را در یک اصل ـ که خود شنیده ـ، گردآوری کرده است و سپس خود او (یا یکی از روات آثارش) متعاقباً این اصل را به چند کتاب، بر طبق موضوع اصلی تقسیم کرده است. اگر این نکته درست باشد، این آثار ثانوی نمی توانند شایسته عنوان اصل باشند؛ چرا که آنها برای اوّلین بار نشر نیافته اند. در چنین تردیدی، مشکلْ این است که طوسی، لحن مشابهی در اشاره به حسین بن ابی علا (شماره ۴۵) دارد که کتاب اصلش به نظر نمی رسد هیچ مشکلی داشته باشد. مثال های دیگر از کتب در موضوع خاص که به عنوان اصولْ ذکر شده اند، کتاب الملاحم و کتاب الدلالة (/الدلائل) اند که هر دو به احمد بن میثم بن ابی تمیم، نسبت داده شده اند.۱۲۷ منسوب بودن اصول به این فقیه، بعید است؛ چرا که همان گونه که پیش تر ذکر شد، او یکی از روات حدیث برای حمید بن زیاد است و غیر محتمل است که او اصل یا اصولی نگاشته باشد. در حقیقت، در الفهرست طوسی به این آثار و دیگر کتب احمد بن میثم، به عنوان «مصنّفاتْ» اشاره شده است.۱۲۸


بخش چهارم


همان گونه که پیش تر ذکر شد، کار احیای توجّه به اصول، با کشف نسخه ای توسط مجلسی دنبال شده است.۱۲۹ این بخش آخر، به مروری بر نسخه های خطی موجود از


____________________________________________


۱۲۷. رجال الطوسی، ص۴۴۰.


۱۲۸. الفهرست ، ص۴۹.


۱۲۹. بنگرید به: ریاض العلماء، ج۲، ص۴۰۵ـ۴۰۷.


بحثی از کتب ذکر شده براساس نسخه استفاده شده در بحارالأنوار، ارائه نموده است.م.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۰۶)


اصول خواهیم داشت که تا امروز در کتاب خانه های عمومی و خصوصی یافت شده اند و یا توسط فقهای امامیه، از زمان مجلسی به بعد، مورد استناد قرار گرفته اند.


۱. نسخه خطّی شماره ۹۶۲ دانشگاه تهران۱۳۰


این نسخه، تنها تصنیف از اصول است که من دیده ام. به همین دلیل، در مورد آن، به تفصیل بیشتری سخن می گویم. نسخه، در شوّال ۱۱۹۲، توسط احمد بن حسین بن عبدالجبار بَحرانی، از روی نسخه ای نوشته شده در کربلا به تاریخ ۱۰۱۵ق، توسّط نصراللّه حسینی و آن از روی نسخه کامل شده در موصل، در ۲۵ ذی حجّه ۳۷۴، توسط منصور بن حسین آبی، از روی نسخه محمد بن الحسن قمی، براساس نسخه نوشته شده توسط تلّعکبری استنساخ شده است.۱۳۱ این نسخه، شامل اصول ذکر شده در زیر است:


۱ـ زید زرّاد برگ های ۱۳۲(۹a-۱b) سلسله روایت:


____________________________________________


۱۳۰. فهرست کتاب خانه اهدایی محمد مشکات، تهران، ۱۳۵۵ش، ج۳، ص۱۰۸۸ـ۱۰۹۵.


۱۳۱. مقایسه کنید با قبل، بخش اول.


۱۳۲. نه ۹b، چاپ شده در فهرست کتاب خانه اهدایی مشکات، ج۳/جزء۳، ص۱۰۸۹ و سزگین به نقل از همو، در: GAS، I، ۵۳۲.


۱۳۳. شماره گذاری از این جا به بعد، از من است.


۱۳۴. مؤلف این اصل، بیشتر به عنوان ابو سعید عبّاد بن یعقوب اسدی رواجنی (م۲۵۰ق) شناخته شده است. مؤلفان مختلف امامیه در تأکید کردن، با مشکل روبه رو هستند که دو نام ابو سعید اسدی و




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۰۷)


«التلّعکبری، عن محمد بن همّام بن سهیل الکاتب (م ۳۳۳ق)، عن حُمید بن زیاد (م۳۱۰ق)، عن ابوالعباس عبیداللّه (عبداللّه) بن احمد بن نَهیک، عن محمد بن ابی عمیر (م۲۱۷)، عن زید».


این اثر، شامل ۳۴ روایت است که در همه آنها جز یکی، زید، مستقیماً از امام جعفر صادق(ع) روایت می کند. تنها استثنا حدیث شماره ۱۰ است۱۳۳ که زید از امام باقر(ع)، از طریق جابر بن یزید جُعفی نقل می کند.


۲ـ ابو سعید عَبّاد بن یعقوب عُصفُری ۱۳۴(برگ های ۱۲a-۹b) سلسله روایت: «تلّعکبری، عن ابن همّام، عن محمد بن خاقان النحوی القلانسی، عن أبو سمینه محمد بن علی بن ابراهیم الصیرفی، عن عبّاد».


____________________________________________


ابوسعید رواجنی اشاره به یک نفر دارد. این مؤلفان، عبارت اند از ابن داود حلّی (م نیمه دوم قرن هفتم) در کتابش الرجال (تهران، ۱۳۸۳ق، ص۱۹۴، ش۷۹۵) و محمد بن محسن فیض در نضد الایضاح (چاپ شده همراه با الفهرست، ص۱۷۶) و نوری طبرسی در مستدرک الوسائل (ج۳، ص۲۹۹): «و أمّا کتاب أبی سعید عبّاد العصفری و هو بعینه عبّاد بن یعقوب الرواجنی». همچنین سزگین در: GAS، I، ۳۱۶،۵۳۷. برعکس، مامقانی، قضاوت محتاطانه ای دارد (تنقیح المقال، ج۲، ص۱۲۴). اساس تردیدش مبتنی بر این واقعیت است که طوسی، عصفری و رواجنی را به عنوان اشاره به دو نفر در نظر گرفته است و بنابراین، مدخل جداگانه ای به هر نام، اختصاص داده است (الفهرست، ص۱۷۶، ش۳۷۲ و ۳۷۴). چه چیز طوسی را به قبول چنین موضعی یا چنین اشتباهی، هدایت کرده است؟ کلید پاسخ، در گفته موجز حسین بن عبداللّه غضائری (بنگرید به قبل، پی نوشت۱۸) است که از قول فقها بدون ذکر نام امامی، نظری نقل می کند که: ابو سمینه، هویّت عَبّاد را پنهان می کرده است (رجال النجاشی، ص۲۰۸). فعل مورد استفاده برای توصیف عمل ابو سمینه «دلس» است (همان جا). اشاره به این روش، به عنوان «تدلیس الشیوخ» شناخته شده است. در این مورد، ر.ک: الکفایة فی علم الروایة، الخطیب البغدادی، حیدرآباد: ۱۳۵۷ق، ص۳۶۵ـ۳۷۱؛ الرواشح السماویة، ص۱۸۶، ۱۹۱ و E۱۲،III، articl، Hadith، (J،Robson) at p،۲۵ و به طور کلّی بنگرید به:


G.H.A.Junbol، Muslim Tradition، CUP، ۱۹۸۳، index، tadlis


آشکارا حذف نام پدر عبّاد (یعقوب) توسط ابو سمینه و جابه جایی عصفری به جای رواجنی (نسبتی که عبّاد، با آن شناخته می شود) انجام شده است. ابو سمینه از اصل عباد، روایت نقل می کند و کتاب وی، به طور یکنواختی به عنوان اصل یا کتاب عبّاد عصفری، مورد ارجاع قرار گرفته است. ابوسمینه (محمد بن علی بن ابراهیم صَیرفی) در منابع امامی به عنوان دروغگویی سرسخت، توصیف شده است (رجال الکشی، ص۴۷۵؛ رجال ابن الغضائری، مندرج در مجمع الرجال، ج۵، ص۲۶۴ به نقل از تنقیح المقال، ج۳، ص۱۵۱) و طوسی برخی کتاب های او را که در بردارنده تدلیس بوده، می شناخته است (الفهرست، ص۳۰۳). دلیل آن که ابو سمینه چرا خواسته هویت عباد را پنهان کند، می تواند این باشد که عبّاد، دقیقاً متعلّق به امامیه یا اهل سنّت نبوده است. در محافل سنّی (که او به رواجنی شناخته شده است، نه عصفری)، به عنوان رافضی غالی، مورد طعن قرار گرفته است؛ اما به عنوان راوی ای که به هیچ وجه صادق نباشد، نبوده است و یکی از




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۰۸)


نوزده حدیث این اصل، اسناد مختلفی دارند که در آنها عَبّاد از ائمه مختلفی (که صادق ـ ع ـ آخرین آنهاست)، از طریق یک واسطه یا بیشتر، نقل حدیث می کند. به


____________________________________________


واسطه های نقل حدیث بخاری بوده است (الکفایة فی علم الروایة، ص۱۳۱؛ میزان الإعتدال، الذهبی، قاهره، ۱۳۲۵ق، ج۲، ص۱۶؛ اللباب فی تهذیب الأنساب، ابن الأثیر، بیروت، بی تاریخ، ج۲، ص۳۹، عنوان: الرواجنی؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر العسقلانی، حیدر آباد، ۱۳۲۵ـ۱۳۲۷ق، ج۵، ص۱۰۹. ارجاع های دیگر در: الوافی بالوفیات، الصفدی، ص۱۶، تصحیح وداد قاضی، ویسبادن، ۱۹۸۲م، ص۶۱۴، مقایسه کنید با:


F.Rosental. Kowledge Triumphant، Leiden، ۱۹۷۰، p، ۱۶۴


از سوی دیگر، طوسی (الفهرست، ص۱۷۶) و به تبع او ابن طاووس (الیقین فی إمرة أمیرالمؤمنین، نجف، ۱۳۶۹ق، ص۵۴). ابن مطهّر حلّی (خلاصة الأقوال، ص۱۱۷) و ابن داود (همان، ص۴۶۵، ش۲۴۸) به رواجنی به عنوان عامی مذهب اشاره دارند. مامقانی (تنقیح المقال، ج۲، ص۱۲۳) این اصطلاح «عامی مذهب» را به معنای راهی برای پنهان نمودن عقاید رواجنی تفسیر کرده است تا سنّیان به نقل حدیث از او ادامه بدهند و طوسی نیز تقیّه کرده است و او را به عنوان عامی مذهب، معرّفی کرده است (به دلیل فشارهای که بر امامیه بوده است). این مطلب می تواند توصیف صحیحی از موضع عبّاد باشد.ر.ک:


Madelong، The sorces of Ismaili Low، p، ۳۷


از داوری عباد در مسئله برائت، شاید بتوان گفت که او زیدی ـ جارودی بوده باشد (میزان الأعتدال، ج۲، ص۱۶). امکان جارودی بودن او را ابن طاووس بیان کرده است (همان، ۱۷۵). برخی مؤیدات ابن طاووس نمی تواند موجب ثقه شمردن ابو سمینه گردد. او به خاطر دیدگاه های شیعی غالیانه اش مشهور بوده است (بنگرید به:


Halm،art.cit،p،۲۴۱ و مقاله من با عنوان: Braa in Shii Doctorine، JSA،I،۷،۱۹۸۶، p، ۱۶۵)


(همین طور، زمانی که ابو سمینه در نقل حدیث از عبّاد خوداری نکرده است، تمام تلاش خود را برای پنهان کردن هویت عبّاد کرده است. براساس داستانی که مُزَنی از او نقل کرده است، شاید بتوان گفت که وی از عقاید زیدی خود دست برداشته است: «وکان عبّاد مکفوفا و رأیت فی داره سیفاً معلّقاً و حجفةً، فقلت: أیّها الشیخ! لمن هذا السیف؟ فقال لی: أعددته لاُقاتل به مع المهدی» (ر.ک: تهذیب الکمال،ج۱۴، ص۱۷۸ ـ۱۷۹). ابوالفرج اصفهانی، او را از وجوه و افراد سرشناس زیدیه نام می برد (مقاتل الطالبیین، تحقیق: سید احمد صقر، ص۴۶۴، ۴۶۵ و ۴۷۳). در مورد دلالت دو نام بر یک تن، ر.ک: رجال النجاشی، تصحیح: شبیری، قم، ۱۴۱۸ق، ذیل




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۰۹)


علاوه، سه حدیث (ش۱۳ـ۱۵) به واسطه اشخاصی غیر از امام است و سه حدیث نبوی (ش۱۷ـ۱۹) با اسنادی سنّی است. تنها در حدیث سوم که دارای مضمونی شیعی است، ذکر شده که پیامبر(ص) دستور داده بود که معاویه و حَکم بن عاص کشته شوند در خرده گیری ای بر عثمان، ذکر شده که او اجازه داده بود که مروان بر خلاف خواست محمد(ص)، به مدینه برگردد.۱۳۵


۳ـ عاصم بن حمید (برگ های ۲۵a-۱۲b). دو سلسله سند دارد:


الف: «ابوالحسن محمد بن الحسن بن الحسین بن أیّوب القمی، عن التلّعکبری، عن ابن همّام، عن حُمید بن زیاد، عن ابن نَهیک، عن مُسوَّر و مُسلمة، عن عاصم».


ب: «ابن أیوب القمی، عن التلّعکبری، عن أبی القاسم جعفر بن محمد بن ابراهیم المساوی (در مصر به تاریخ ۳۴۱)، عن ابن نَهیک، عن مسوَّر و مُسلمة، عن عاصم».


گرچه عاصم به عنوان شاگرد امام صادق(ع) ذکر شده است، تنها یک حدیث از ۹۶ حدیث خود را به نقل از ایشان، بیان نموده است. در موارد دیگر، عاصم از طریق واسطه هایی از امام صادق(ع)، روایت می کند که مهم ترین آنها عبارت اند از: محمد بن مسلم و ابو بصیر. ابوبصیر، واسطه مهمّی برای احادیث نقل شده از امام باقر(ع) است و در متن ۲۶ حدیث، حضور دارد. همه احادیث عاصم، نقل شده از امام هفتم و هشتم اند، به استثنای سه حدیث نبوی و سه حدیث از علی(ع) و یکی از امام زین العابدین(ع).


۴ـ زید نَرسی (۳۵a-۲۵b). سلسله روایت: «التلّعبکریّ، عن ابن عُقدة (م۳۳۳ق)، عن أبی عبداللّه جعفر بن عبداللّه العلوی، عن ابن أبی عمیر، عن زید».


____________________________________________


شماره ۳۱۸، هر دو لقب اسدی و رواجنی برای او ذکر شده است.


(ذکر شدن یک فرد با دو نام یا اختصاص دادن مدخل های متعدد، می تواند به دلیل شناخته نبودن درست وی باشد، یا این که وی با نام های مختلفی مشهور بوده است).م.


۱۳۵. منتخبی از این حدیث (با تفاوت در اسناد) توسط ذهبی ذکر شده است (میزان الاعتدال، ج۲، ص۱۷) به نقل از همو، در: المراجعات، شرف الدین الموسوی، نجف، ۱۳۸۴ق، ص۱۰۸؛ تهذیب التهذیب، ج۵، ص۱۱۰. در شرح حال رواجنی، این، شاهد دیگری است که رواجنی همان عصفری است.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۱۰)


زید، از ۴۹ حدیث خود، هجده حدیث را مستقیماً از امام صادق(ع) و سیزده حدیث را مستقیماً از امام موسی کاظم(ع) نقل می کند. بقیه احادیث، از طریق امام صادق(ع) به یک واسطه نقل شده اند، به استثنای شماره ۲۷ که با دو واسطه از امام صادق(ع)و شماره ۳ که با دو واسطه از امام باقر(ع) و شماره۴۹که به واسطه ابو بصیر از امام باقر(ع) نقل شده است. این اثر و اصل زید زرّاد، از نظر فقهای امامیه دارای مشکلاتی هستند. ذکر شده که ابن ولید قمی (م۳۴۳ق)۱۳۶ روایت آنها را نپذیرفته و ادّعا می کرده که آنها و نیز کتاب خالد بن عبداللّه بن سَدیر، توسط محمد بن موسی بن عیسی سمّان همدانی، جعل شده اند؛ همان که فقهای قم، او را به عنوان «غالی» رد کرده اند (دفعه القمیون بالغلو).۱۳۷ ضع توقف ابن ولید، تأکید بیشتری یافت؛ چرا که در فهرست شاگرد مشهورش ابن بابویه، مورد تأیید قرار گرفت.۱۳۸ با وجود این، ابن غضائری، ۱۳۹مشهور به داشتن موضع انتقادی سختگیرانه، بر صحّت این دو «اصل» استدلال کرده و اشاره دارد که او نسخه هایی از این آثار را دیده است که توسط ابن ابی عمیر ـ شاگرد امام رضا و امام جواد(ع) که وثاقت و عدالتش مورد قبول است ـ، روایت شده اند.۱۴۰ داوری ابن غضائری، به نظر می رسد


____________________________________________


۱۳۶. بنگرید به قبل.


۱۳۷. الفهرست، ص۱۲۲ و ۱۴۷ در مورد محمد بن موسی بنگرید به: رجال النجاشی، ص۲۳۹؛ مجمع الرجال، ج۶، ص۵۹.


۱۳۸. الفهرست، ص۱۴۷؛ رجال ابن داود، ص۱۶۴ و ۴۵۵؛ الرواشح السماویة، ص۹۷. فهرست ابن بابویه، نزد طوسی شناخته شده بود (الفهرست، ص۳۰۴)؛ امّا توسط نجاشی ذکر نشده است. ر.ک: الذریعة، ج۱۶، ص۳۷۴، ش۱۷۳۸.


۱۳۹. نقل شده در :مجمع الرجال، ج۳، ص۸۴.


۱۴۰. رجال الکشی، ص۴۶۲ـ۴۶۴؛ رجال النجاشی، ص۴، ص۲۲۸ـ۲۳۰؛ الفهرست، ص۲۶۵. گفته شده است که ابن ابی عمیر، صد کتاب از شاگردان امام جعفر صادق(ع) روایت کرده است(الفهرست، ص۲۶۶). بسیاری از این کتاب ها اصل بوده اند؛ گرچه او خودش اصلی نداشته است (نظر ابن طاووس در: فرج المهموم، ص۸۷، منقول در: الوافی، ج۳، جزء۱۴، ص۱۳۱). ابن ابی عمیر، سالیانی را به دستور هارون الرشید (یا مأمون) در زندان به سر برد. در این دوره، کتاب هایش از بین رفته اند. او بعد از رهایی، تنها از حافظه اش احادیثی را نقل می کرد که در آن




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۱۱)


که در آن دوره و نیز از سوی بسیاری از فقهای امامیه بعدی از جمله: مجلسی، ۱۴۱علامه بحرالعلوم طباطبایی (م۱۲۱۲ق)، ۱۴۲ صدرالدین محمد بن صالح عاملی (م۱۲۶۴ق)، ۱۴۳ نوری طبرسی(م۱۳۲۰ق)۱۴۴ و محسن امین۱۴۵ مورد تأیید قرار گرفته است. طباطبایی، خصوصاً از قمی ها برای شتاب در نقدِ بدون هیچ دلیل واضح، انتقاد می کند.۱۴۶ البته نظرهای دیگری نیز ابراز شده است؛ امّا همان گونه که انتظار می رفت، آنها فقهای اصولی بودند (مثل بهبهانی) و برایشان وجود «اصل» موضوع و جعلی، سلاح سودمندی در نبرد با اخباریان بوده است.۱۴۷ شاید با معتدل ترین نظر، نظری باشد که فقیه امامی معاصر، محمد تقی شوشتری (م۱۳۷۴ش/۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م) بیان کرده است. او هر دو اصل را خوانده است و در اصل زید نرسی، روایات مختلفی یافته که از دید امامیه سختگیر، قبیح هستند. بیشتر این احادیث، موضع تشبیهی دارند. بقیه احادیث هم دیدگاهی فقهی را بیان می کنند که در دیگر متون امامی یافت نمی شود. شوشتری بیان می دارد که ابن ولید،


____________________________________________


کتاب ها جمع آوری کرده بود؛ اما از آن جا که او همیشه نمی توانست اسناد کامل هر حدیث را به یاد آورد، برخی از احادیث را با اسناد غیر کامل (مرسل) نقل کرده است (رجال الکشی، ص۴۹۳؛ رجال النجاشی، ۲۹). این مقام، خاص ابن ابی عمیر است که مراسیلش با وجود این، در حدیث امامیه استثنائاً صحیح و موثّق تلقّی می شود (رجال النجاشی، همان جا؛ عدّة الأصول، ص۶۳؛ الرواشح السماویة، ص۶۷: مراسیل ابن أبی عمیر تعدّ فی حکم المسانید؛ بحارالأنوار، ج۱۸، جزء۲، ص۷۸۴).


۱۴۱. بحارالأنوار، ج۱، ص۱۷.


۱۴۲. در رجال خویش، منقول در: مستدرک الوسائل، ج۳، ص۳۰۰؛ تنقیح المقال، ج۱، ص۴۶۴، أعیان الشیعة، دمشق، ۱۳۶۷ق، ج۳۲، ص۴۰۴ـ ۴۰۸.


۱۴۳. در شرحش (تعلیق، حواشی) بر منتهی المقال ابوعلی محمد بن اسماعیل حائری (م ربیع الاول، ۱۲۱۵ یا ۱۲۱۶ق) منقول در: تنقیح المقال،ج۱، ص۴۶۵؛ أعیان الشیعة، ج۳۲، ص۴۰۳.


۱۴۴ مستدرک الوسائل، ج۳، ص۲۹۷ـ۲۹۹ و ۳۰۰ـ۳۰۳.


۱۴۵. أعیان الشیعة، ج۳۲، ص۴۰۱ـ۴۰۸.


۱۴۶. مستدرک الوسائل، ج۳، ص۳۰۱؛ تنقیح المقال، ج۱، ص۴۶۴، أعیان الشیعة، ج۳۲، ص۴۰۵.


۱۴۷. بنگرید به قبل.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۱۲)


واسطه مشهوری بوده که دیدگاهش را به آسانی نمی توان کنار نهاد. بنابراین، او معتقد است که متن اصل که اجزای نادرست دیگری داشته، به دست ما نرسیده است.۱۴۸


۵ـ جعفر بن محمد بن شریح حضرمی (برگ های ۴۸b-۳۵b). سلسله روایت: «التلّعکبری، عن ابن همّام، عن حُمید بن زیاد، عن أبی جعفر احمد بن زید بن جعفر الأزدی البزّاز (البزیع)، عن محمد بن المثنّی الحضرمی، عن جعفر».


این اصل، با ۱۲۳ حدیث، طولانی ترینِ اصول در این تصنیف است. تقریباً همه این احادیث، عمدتاً از طریق دو واسطه به باقر و صادق(ع) منتهی می شوند، به استثنای مجموعه احادیث شماره های ۸۷ تا ۱۰۴ که از طریق عبداللّه بن طلحه نحوی، از صادق(ع) روایت شده است. در نیمه نخست اثر، عملاً همه احادیث، این اسناد را دارند: «حمید بن شعیب السبیعی، عن جابر بن یزید الجعفی». طریق نقل احادیث، از امام باقر (ش ۱ـ ۱۸ و ۲۹ـ ۳۸) و امام صادق (۱۹ـ ۲۸ و ۴۱ـ۸۶) است.


۶ـ محمد بن مثنّی حَضْرَمی (برگ های۵۷a-۴۹a). سلسله روایت، تا محمد بن مثنی، همانند اصل قبلی است. به واقع، ارتباط چشمگیری بین این دو اصل هست. آن گونه که ابن مثنی خودش (در انتهای حدیث ش۵۴) بیان می دارد، ابن شُریح، واسطه نقل همه احادیث اصل وی، بجز دو حدیث (ش۵۲ و ۵۴) بوده است. همه احادیث نقل شده از صادق(ع) (ش۱ـ۲۲، ۳۳ـ۴۶ و ۴۸) را از طریق ضریح مغربی و همه احادیث نقل شده از باقر(ع) (ش۲۳ـ۳۴) را از طریق ضریح و عمر بن حنظله نقل می کند. برای دو حدیث آخر، به تکمله رجوع کنید.


۷ـ عبدالملک بن حَکَم (برگ های ۵۹b-۵۷b). سلسله روایت: «التلّعکبری، عن ابن عُقدة، عن علی بن حسن بن علی بن فضّال التیمُلی، عن جعفر بن محمد بن حکم، عن عبدالملک (عمُّ جعفر بن محمد)».


این اصل، اوّلین اصل کوتاه در بخش بعدی مجموعه است و شش حدیث در بردارد


____________________________________________


۱۴۸. قاموس الرجال، قم، ۱۳۷۸ـ۱۳۹۱ق، ج۴، ص۲۴۸ـ۲۵۱. این، همچنین دیدگاه نوری طبرسی است (مستدرک الوسائل، ج۳، ص۲۹۹).




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۱۳)


که نقل قول های امامان: علی، باقر و صادق(ع) از طریق یک یا دو واسطه اند.


۸ ـ مثنّی بن ولید حنّاط (برگ های ۶۱b-۵۹b). سلسله روایت: «التلّعکبری، عن ابن عُقدة، عن ابن فضّال، عن عباس بن عامر القسبانی (/الفسائی)، عن مثنّی». تنها یک حدیث (ش۵) از ۲۳ حدیث، مستقیماً به نقل از امام صادق است و بقیه تقریباً همه از طریق یک واسطه و در اغلب موارد به نقل از ابو بصیر (ش۴، ۷، ۱۴ـ۱۵، ۱۷ـ۱۹ و ۲۳) از امام صادق(ع) اند.


۹ـ خالد سِندی (/سُدّی) (برگ های ۶۲a-۶۱b). سلسله روایت: «التلّعکبری، عن ابن عُقدة، عن یحیی بن زکریّا بن شیبان، عن ابن أبی عمیر، عن خالد».


از هشت روایت این اصل، دو حدیث نخست، مستقیماً امام صادق(ع) نقل شده اند.


۱۰ـ حسین بن عثمان (برگ های ۶۵a-۶۲b). سلسله روایت آن، همانند اصل زید نرسی است؛ اما پایان سند، با «الحسین» است.


سه حدیث از ۴۴ حدیث (ش ۳، ۳۵ و ۳۷)، مستقیماً از موسی کاظم(ع) نقل شده است و بقیه با یک واسطه از امام پنجم و ششم و هفتم است، بجز دو حدیث که دو واسطه دارند. این اصل، دارای این ویژگی است که بخش اعظمی (بیش از یک سوم) از احادیث آن، به واسطه رواتی مجهول است (ش۵ـ۷، ۱۰، ۱۶، ۲۱ـ۲۳، ۲۵ـ ۲۸، ۳۰، ۳۲، ۳۳، ۳۶ و ۴۴).


۱۱ـ عبداللّه بن یحیی کاهلی (برگ های ۶۶b-۶۵a) سلسله روایت: «التلّعکبری، عن ابن عُقدة، عن محمد بن احمد بن الحسن بن الحکم القطوانی (/القطرانی)، عن احمد بن محمد بن أبی نصر البزنطی(م۲۲۱ق)، عن عبداللّه».


این اصل، سیزده حدیث در بردارد. که نخستین آنها از صادق(ع) نقل شده است و سه تای دیگر (ش۳، ۴و۱۰) مستقیماً از امام کاظم(ع) نقل شده است.


۱۲ـ سلاّم بن ابی عمرة (برگ های ۶۸a-۶۶b). سلسله روایت: «التلّعکبری، عن ابن عُقدة، عن القاسم بن محمد بن حسن (/حسین) بن حازم، عن عبداللّه بن جبلّة الکتانی (/الکنانی) (م۲۱۹ق)، عن سلاّم».




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۱۴)


هیچ یک از ده حدیث روایت شده در این اصل، مستقیماً از امام نیست.


۱۳ـ منتخبی از نوادر علی بن اسباط (برگ های ۶۸a-۷۳b). به نظر، قضاوت این اثر را همان اصلِ نسبت داده شده به وی بدانیم؛ گرچه تردیدهای در این زمینه وجود دارد. این واقعیت که تشابه بین اصل علی بن اسباط و نوادر او (اوّلی را طوسی ذکر کرده است و دومی را نجاشی)، تنها ادّعای مؤلفان جدید است.۱۴۹ در حقیقت، عنوان فارسی سر فصل مجموعه، تردیدها را برمی انگیزد (اشاره ای به کاری که انجام شده است): دوازده اصل از اصول أربعمئة، همراه با گلچینی از نوادر علی بن اسباط.


سلسله روایت: «التلّعکبری، عن ابن عُقدة، عن ابن فضّال، عن علی».


در این اثر، سی حدیث وجود دارد که بیشتر آنها نقل شده از ائمه(ع)، از طریق دو واسطه است.


*


این تصنیف، با خبری (خبرٌ فی المَلاحم) (برگ های ۷۴b-۷۳b) پایان می یابد که مشتمل بر اخبار [پیشگویی] مصیبت های متعدد توسط امام صادق(ع) است. این خبر، به وضوح، متّصل به نوادر قبلی نیست،۱۵۰ جز آن که همانند دیگر اخبار مجموعه، از طریق تّلعکبری و به واسطه او نقل شده اند. او خبر را در محرم ۳۲۸ق، از ابوالقاسم علی بن حسن بن قاسم یَشکُری از خزّاز کوفی (مشهور به ابن طبّال)۱۵۱ شنیده است که کوفی، آن را از محمد بن معروف خزّاز حلالی (از اصحاب امام صادق)، شنیده است.۱۵۲


____________________________________________


۱۴۹. مثل تهرانی در الذریعة (ج۲، ص۱۶۴) و شوشتری در قاموس الرجال (ج۶، ص۴۲۳).


۱۵۰. این واقعیت که با همان خطّی که آغاز شده است، در نوادر پایان می یابد، موجب به اشتباه انداختن فهرست نگار فهرست کتاب خانه مشکات (ج۳، جزء۳، ص۱۰۸۸ و ۱۰۸۹و سزگین به نقل از همو، در: GAS، I، ۵۳۷) شده است، که آن را اثری از علی بن اسباط بداند.


۱۵۱. رجال الطوسی، ص۴۸۱، به نقل از: مجمع الرجال، ج۴، ص۱۸۲؛ تنقیح المقال،ج۲، ص۲۸۰.


۱۵۲. رجال النجاشی، ص۲۵۷. زمانی که او داستانش را برای ابن طبّال بیان کرده است، تخمیناً ۱۲۸ سال داشته است (نسخه خطی، برگ ۷۳b).




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۱۵)


نکات چندی در ارتباط با اصول، در این مجموعه باید مورد توجّه قرار گیرد. نخست این که بسیاری از این اصول، به نظر می رسد که ناقص هستند. در مورد کتاب علی بن اسباط، این نکته آشکارا بیان شده است و در مورد اصل زید زرّاد، توسط شوشتری (نظری مشابه) و در مورد چند اصل دیگر، توسّط تهرانی بیان شده است.۱۵۳ ثانیاً از سیزده مؤلف، سه تن (عَبّاد عُصفری، علی بن اسباط و جعفر بن محمد بن شُریح)، آشکارا افرادی متأخّر هستند. ده نفر دیگر، از اصحاب امام جعفر صادق(ع) و همچنین گاهی اوقات از اصحاب امام باقر(ع) و امام کاظم(ع) هستند. باز، آنچه که قابل توجه است، اندک بودن نقل مستقیم از امام است (خصوصاً در دو اصل زید زرّاد و زید نرسی) و این واقعیت، تعجّب برانگیز است.با این حال، می تواند با اصطلاحات ارجاعی در این آثار، اصلاح گردد. در حقیقت، برخی از واسطه ها بین مؤلف و امام، خودشان به عنوان مؤلفان اصول، شناخته شده اند. مانند جابر بن یزید جعفی که شخصیت شاخص در اصل جعفر بن محمد بن شریح است و ضریح محاربی که در بیشتر احادیث اصل محمد بن مثنّی حضور دارد. در هر دو نمونه، احادیث مورد نظر، مرتبط با یکدیگرند و کاملاً طبیعی است که گمان کنیم در تدوین این احادیث، از اصل دیگری استفاده شده است. اگر این همانی باشد که واقعاً رخ داده است (و هیچ راهی برای تأیید صحّت این نکته وجود ندارد)، در این صورت، آثار بعدی (یا حدّاقل اجزای اخذ شده) را نمی توان اصل نامید؛ چرا که احادیث نقل شده از آنها، از آثار نویسندگان قدیمی تر اخذ شده اند. ثالثاً شاید ضروری نباشد که ذکر شود تنها سه اثر از سیزده کتاب، توسط نویسندگان قبل از مجلسی «اصل» نامیده شده اند و بنابراین، جای این پرسش می ماند که چرا ده اصل باقی مانده ـ که مسلّماً از اصول هستند ـ، به دور از توجه رجالیان قدیمی بوده اند، یا چرا این رجالیان ـ اگر این کتب را به عنوان اصل می شناخته اند ـ، هیچ کدام ترجیح نداده اند که این کتب را معرّفی کنند، یا شاید عنوان «اصل» در آنچه به این عنوان معرّفی شده، عنوانی نسبتاً متأخّر و تحوّل یافته باشد که تأکیدی بر قدمت اثر، شمرده


____________________________________________


۱۵۳. شماره های ۲، ۷ـ۱۲ از مجموعه. تهرانی به هر کدام به عنوان «مختصر» اشاره دارد؛ امّا او علّت هایش را برای چنین نظری توضیح نداده است.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۱۶)


می شده است؛ گرچه آنچه که آشکار است، این نکته است که در کل، همه سیزده متن، مسلّماً نشان دهنده ادبیات امامی اند و حجم عمده ای از: منابع فقهی، احادیث امامت، فضائل ائمه(ع)، عبادات، جَدَلیات ضد سنّی و معاد شناسی را در بردارند.


۲. نسخه خطّی دانشکده حقوق دانشگاه تهران، مجموعه شماره ۱۸۲ (۱۵۴)(برگ های ۱b-۷۲a)


این نسخه در سال ۱۰۳۸ق، توسط شیخ نصر اللّه قزوینی استنساخ شده است که بر اساس نسخه ای کامل شده در ۳۷۴ق، توسط منصور بن حسین آبی، از روی نسخه محمد بن حسن قمی، براساس نسخه تلّعکبری است.۱۵۵ اصول در این تصنیف (همراه با: خبر فی الملاحم)، به همان نظم ذکر شده در نسخه قبلی است، جز این که چهار متن دیگر را نیز در بردارد: کتاب دُرست که در ابتدای نسخه قرار دارد (برگ های ۷b-۱b)؛ کتاب محمد بن جعفرT قرشی (برگ های ۴۳a-۳a) که بین کتاب محمد بن مثنّی حضرمی و کتاب عبدالمک بن حکیم قرار دارد؛ در انتهای مجموعه، مرثیه ای برای امام حسین(ع)؛ کتاب الدیات، روایت شده توسط۱۵۶ ظریف بن ناصح.۱۵۷ مرثیه، البته «اصل» نیست؛ گرچه می توان گفت سه عنوان باقی مانده، اصل ُهستند. درست بن ابی منصور واسطی، شاگرد امام ششم و هفتم است که نجاشی۱۵۸ و طوسی۱۵۹، هر دو، کتابی را به او نسبت داده اند؛ امّا هیچ جا اصلی برایش ذکر نشده است. بنابراین، تنها دلیل برای این که کتاب دُرست را اصل بدانیم، وجود آن در این مجموعه است. با نگاهی به آغاز کتاب می توان استنباط کرد که ـ همان گونه


____________________________________________


۱۵۴. M.T.Daneche-Pajouh، Catalogue... des manuscrits dela Bibliotheque dela Faculte de droit et des sciences politiques et economiques de l universite de Teheran، Teheran ۱۳۸۰/۱۹۶۱. pp؛۲۴۶-۹


۱۵۵ . همان، ص۲۴۷ و۲۴۹


۱۵۶ . برخلاف نظر سزگین در GAS، I، ۵۳۷ که او را مؤلف این اثر به حساب آورده است.


۱۵۷ . رجال الطوسی، ص۳۰۶.


۱۵۸ . رجال النجاشی، ص۱۱۷.


۱۵۹ . الفهرست، ص۱۳۴.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۱۷)


که در الفهرست نقل شده ـ، ب از ابتدای کتاب، افتاده است.۱۶۰ مؤلفِ دومین عنوان، به نظر می رسد که محمد بن جعفر بزّاز(/بزّار)، عموی بزرگ ابو غالب زُراری است.۱۶۱ در منابع سنّتی، برای او کتاب یا اصلی ذکر نشده است و در حقیقت، تهرانی، ظاهراً نخستین کسی است که برایش اصلی ذکر می کند.۱۶۲ تهرانی بر خلاف شیوه معمولش، منبع خود را در این مورد، بیان نکرده است و تنها ذکر می کند که این، یکی از اصولی است که تنها منتخبی از آن به دست ما رسیده است (من الأصول المختصرة الموجودة). نتیجه ای که می باید گرفت، این است که تهرانی، اطّلاعاتش را از نسخه ای از مجموعه اصول که در دسترسش بوده، گرفته است.۱۶۳ به واقع، کتاب محمد بن جعفر، در هیچ نسخه ای دیگر از اصول که من می دانم، وجود ندارد و یا من سراغ ندارم که مؤلف امامی دیگری جز تهرانی، در بررسی اصول (موجود)، این نسبت را ذکر کرده باشد. بنابراین، بحثی که باقی می ماند، این است که چرا ذکر این اصل (به تصادف یا عمد) در مراحلی از روایت تلّعکبری از قلم افتاده است، یا چرا برعکس، در مجموعه، در تاریخ نامشخّصی به عنوان اصلْ وارد شده است.


سرانجام، کتاب الدیات، اغلب به علی بن ابی طالب نسبت داده می شود؛ گرچه روشن نیست که: کدام علی؟ شاید خود علی(ع) کتاب را نوشته یا کتاب، توسط یکی از اصحابش (یا اصحاب امامان بعدی) تألیف شده باشد. تنها در مورد اخیر، ما مطمئن هستیم که به عنوان اصل، مورد ارجاع قرار گرفته است.۱۶۴


____________________________________________


۱۶۰ . در حقیقت، نوری طبرسی آشکارا بیان می دارد که آغاز کتاب درست، در دسترسش مفقود شده است (مستدرک الوسائل، ج۳، ص۲۹۶). بنابراین، او می باید از نسخه ای از همان خانواده که در آن جا می زیسته اند، استفاده کرده باشد.


۱۶۱ . رسالة أبی غالب الزراری (قبل، پی نوشت۵۶)، ص۶۷؛ الکشکول، ج۱، ص۱۸۸؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۹۳.


۱۶۲ . الذریعه، ج۲، ص۱۶۵، ش۶۰۹.


۱۶۳ . گرچه تهرانی، کتابِ درست را ذکر نکرده است.


۱۶۴ . ر. ک: در الذریعة، ج۲، ص۱۵۹ـ۱۶۲ (ش۵۹۵). کتاب الدیات، به طور کامل در کتاب من لایحضره الفقیه ابن بابویه نقل شده است (ج۴، ص۵۴ـ۶۶) و ر.ک: الذریعة، ج۲، ص۱۶۰ و سزگین به نقل از همان، در GAS،I،۵۳۷.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۱۸)


۳. مجموعه تحت تملّک محمد علی الیعقوبی در نجف۱۶۵


این، نسخه ای نسبتاً جدید است که در شوّال ۱۳۳۶ ق، توسط محمد حسین بن کاظم موسوی قزوینی کتابت شده است. قضاوت در مورد این نسخه، براساس اطّلاعات مندرج در مجله «معهد المخطوطات العربیة» است و همه عنوان های موجود در نسخه شماره ۹۶۲ دانشگاه تهران را تنها با تفاوتی اندک در ترتیب، در بردارد. همچنین منتخباتی از اصل علاء بن رَزین۱۶۶ و کتاب الزهد حسین بن سعید اهوازی (م بعد از ۳۰۰ق) را در بر دارد.۱۶۷


*


علاوه بر این نسخ خطّی، تصنیفات اصول، توسط نویسندگان امامی زیر، مشاهده و گزارش شده است:


۱ـ مجلسی در بحار الأنوار.۱۶۸ اصول ذکر شده توسط او همان اصول نسخه خطّی شماره ۹۶۲ دانشگاه تهران است.


۲ـ حرّ عاملی در اثبات الهداة۱۶۹ روایاتی را از اصول این افراد، ذکر کرده است: عَبّاد عُصفری، ۱۷۰ زید نَرسی، ۱۷۱ جعفر بن محمد بن شُریح، ۱۷۲ محمد بن مثنّی، ۱۷۳ سالم


____________________________________________


۱۶۵ . مجلة معهد المخطوطات العربیة، سال چهارم، ۱۹۵۸م، ص۲۱۴.


۱۶۶ . الذریعة، ج۲، ش۶۰۴، از وجود این مختصر، براساس رونوشتی از نسخه تحریر شده توسط ابن ادریس حلّی، خبر داده است.


۱۶۷.GAS، I، ۵۳۹


۱۶۸ . بنگرید به قبل.


۱۶۹ . بنگرید به قبل.


۱۷۰ . اثبات الهداة، ۳، ص۱۴۲.


۱۷۱ . همان، ج۵، ص۴۹۳ و ج۷، ص۱۷۶.


۱۷۲ . همان، ج۳، ص۶۷۹ و ج۷، ص۱۷۷.


۱۷۳ . همان، ج۳، ص۶۸۰، ج۵، ص۹۳.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۱۹)


بن ابی عمر۱۷۴، عبدالملک بن حکیم،۱۷۵ نوادر علی بن اسباط.۱۷۶


۳ـ فقیه هندی، اعجاز حسین کَنتوری (م۱۷ شوال ۱۲۸۶) ظاهراً به همان اصول مجلسی دسترس داشته است؛ چرا که در مقدمه کتابش، همه سیزده اصل را در فهرست آثار امامیه ذکر می کند.۱۷۷ کنتوری، حدیث مَلاحم را هم ذکر کرده و ابن طبّال را مؤلف آن دانسته است.۱۷۸ ویژگی خاصّ کنتوری، تلفیق نام های زید زرّاد و زید نرسی است که اصول آنها را به عنوان یک کتاب، نوشته شده توسط یک نویسنده، معرّفی کرده است؛ یعنی زید زرّاد نبراسی۱۷۹ (احتمالاً کلمه اخیر، اشتباه باشد). از آ نجا که ما نمی توانیم در مورد نسخه مورد استفاده وی سخن بگوییم، این نامشخّص می ماند که کنتوری، منابعش را اشتباه خوانده است یا او تنها خطایی را که در نسخه بوده، دوباره تکرار کرده است.


۴ـ نوری طبرسی در کتاب مستدرک الوسائل و دیگر کتاب هایش.۱۸۰ اصول استفاده شده در مستدرک، همان هایی هستند که در بحار مورد استفاده بوده اند، جز این که مستدرک، بخش آخر کتاب دُرُست، مختصر کتاب علاء بن رَزین و کتاب الدیات را هم در بردارد.۱۸۱ همه اصول ذکر شده توسط این چهار نویسنده، با سلسله روایت است. تمام سلسله


____________________________________________


۱۷۴ . همان، ج۳، ص۶۸۱.


۱۷۵ . همان، ج۵، ص۴۶۵.


۱۷۶ . همان، ج۳، ص۶۸۱ و ج۵، ص۲۱۲، (خبر فی المَلاحم) نیز ذکر شده است (همان، ج۵، ص۴۶۷). نقل قول هایی از اصول، به طور یکنواختی در انتهای فصل… اثبات الهداة ارائه شده است؛ اما من فکر نمی کنم اهمّیتی برای این بخش بتوان قائل بود.


۱۷۷ . کشف الحجب و الاأستار، کلکته، ۱۳۳۰ق، ص۴۳۱ (ش۲۳۹۶)، ص۴۳۳ (ش۲۴۰۶)، ص۴۴۴ (ش۲۵۰۱)، ص۴۳۲ (ش۲۴۱۰، ۲۵۰۲)، ص۴۴۵ (ش۲۵۰۶)، ص۴۴۷ (ش۲۵۲۰)، ص۴۴۸ (ش۲۵۲۲)، ص۴۴۹ (ش۲۵۲۳)، ص۴۴۹ (ش۲۵۲۴)، ص۴۵۸ (ش۲۵۸۵)، ص۴۵۹، (ش۲۵۸۸)، ص۴۶۳ (ش۲۶۱۶).


۱۷۸ . همان، ص۵۴۹ (ش۳۰۹۰) به نقل از: الذریعة، ج۲۲، ص۱۸۸ (ش۶۶۳۰).


۱۷۹ . همان، ص۴۴۴.


۱۸۰ . ر.ک: همان.


۱۸۱ . مستدرک الوسائل، ج۳، ص۲۹۱، ۲۹۶ـ۳۰۸.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۲۰)


روات، مشابه همان اصول نسخه خطّی شماره ۹۶۲ دانشگاه تهران است.


۵ـ محمد تقی شوشتری در معجم رجالی اش قاموس الرجال۱۸۲ بیان می کند که او مجموعه ای از چهارده اصل را در کتاب خانه محدّث شیعه، نعمة اللّه جزائری (م۲۳ شوال۱۱۱۲) دیده است.۱۸۳ اطّلاعاتی که شوشتری در مورد این کتاب خانه ارائه کرده است، به نظر می رسد محدود به مشاهده وی در شهرش (تُستر/شوشتر) باشد؛۱۸۴ جایی که محدث جزائری، منصب شیخ الاسلامی را تا پایان حیاتش در آن جا بر عهده داشت.۱۸۵ برای من میسّر نیست که جزئیات بیشتری در مورد این کتاب خانه یا نسخه خاصّی که توسط شوشتری مورد اشاره قرار گرفته است، به دست آورم.


۶ـ بر طبق نوشته الذریعة، ۱۸۶ تصحیحی از شانزده اصل، توسط حسین مصطفوی در تهران به سال ۱۳۷۵ق، در ۱۷۴ صفحه به چاپ رسیده است. هیچ جزئیاتی در مورد این اصول، ارائه نشده است، جز این که یکی از آنها منتخبی از نوادر علی بن اسباط است (که قبلاً ذکر شد). اطّلاعات دیگری در مورد نسخه یا نسخی که این چاپ براساس آن است، ارائه نشده است. تلاش های من برای دسترس یافتن به نسخه ای از این کتاب، تا به حال، ناموّفق بوده است؛ امّا منطقی است که بیشتر (اگر نه همه) اصول در آن، همان هایی باشد که در یک نسخه یا دیگر نسخه های پیش گفته یافت


____________________________________________


۱۸۲ . در مورد او، ر.ک:


(B.Scarcia، Amoretti، art. cit (above، n۲


۱۸۳ . قاموس الرجال، ج۲، ص۴۱۶ و ج۴، ص۲۱، ۲۴۹، ۴۰۸ و ج۵، ص۱۸۳و ج۶، ص۱۷۶، ۱۸۵، ۴۲۳ و ج۸، ص۳۵۸.


۱۸۴ . همان، ج۴، ص۲۴۹.


۱۸۵ . أعیان الشیعة، بیروت، ۱۳۸۱ق، ج۴۰، ص۲۴. عبداللّه افندی (م بعد از ۱۱۳۰ق) در ریاض العلماء (قم، ۱۴۰۱، ج۵، ص۲۵۶) آورده که مجموعه کتب غنی جزائری را در شوشتر دیده و استفاده کرده است. مقایسه کنید با: منبع الحیاة، الجزائری، نسخه خطّی، پرینستون، M.S.N.S شماره ۹۶۰، برگ های ۷۸a-۷۷aو۸۵b-۸۵a .


۱۸۶ . ج۲۴، ص۳۲۵.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۲۱)


می شود.۱۸۷ اگر چاپ مصطفوی چاپ انتقادی باشد، پس باید کوشش هایی صورت گیرد تا آن را قابل دسترس تر نمود. اگر این گونه نیست، پس چاپ دیگری را باید در نظر داشت.۱۸۸


تکمله


اکنون برای من استفاده از کتاب اصولِ تصحیح شده توسط مصطفوی، به لطف پروفسور ویلفرد مادلونگ ـ که نسخه ای از آن را در اختیارم قرار داد ـ امکان پذیر است. همان گونه که حدس زده بودم، شانزده متن اصول با این چاپ از اصول، مورد استفاده نوری طبرسی مشابه اند. این کتاب اصول، شامل شانزده اصل نسخه خطّی شماره ۹۶۲ دانشگاه تهران، به علاوه کتاب الدیات (ص۱۳۴ـ۱۴۸)، مختصر اصل علاء بن رزین (ص۱۵۰ـ۱۵۷) و منتخبی از کتاب دُرست بن ابی منصور (ص۱۵۸ـ۱۶۹) است. کار تصحیح، تنها مبتنی بر یک نسخه خطّی بوده است و در مورد آن نیز توضیح داده نشده است. در زیر، نکات قابل ذکر را در مورد آن، بیان می کنم:


الف. سلسله روات سیزده اصل، همانند سلسله روات نسخه خطّی دانشگاه تهران است. در نسخه چاپ شده، بخش های اضافی اندکی وجود دارد و در ترتیب و نظم اصول، اختلافی دیده می شود. در اصل زید زرّاد، حدیث شماره ۲۵، بر طبق شماره گذاری نسخه خطّی شماره ۹۶۲ دانشگاه تهران، حدیث شماره ۲۶ است. در اصل عاصم بن حمید، روایت دیگری بعد از حدیث شماره ۸ آورده شده است. دو حدیث دیگر نیز در اصل زید نرسی (ذیل ش۶ و ۳۷) آورده شده است. حدیث شماره ۱۲ در اصل جعفر بن محمد بن شُریح، با توجّه به متن چاپی به نظر می رسد که در


____________________________________________


۱۸۷ . شانزده اصل، همچنین می توانند همان کتاب های ذکر شده توسط نوری طبرسی (قبل، پی نوشت ۱۸۱) باشند. آن گونه که ذکر شد، دو کتاب از شانزده اصل، احتمالاً اصل نباشند.


۱۸۸ . من باید از پروفسور میشل کوک و پروفسور فرانک استوارت، برای تذّکراتشان در مورد مقاله، تشکّر کنم.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۲۲)


نسخه خطّی دانشگاه تهران، از قلم افتاده باشد و حدیث شماره ۱۲، در حقیقت، دو حدیث جداگانه است. همچنین در نسخه چاپی، احادیث شماره های ۴۹ تا ۵۶، ذیل حدیث ۶۲ آورده شده اند.


ب. ذیل حدیث شماره ۵۲، اصل محمد بن مثنّی حضرمی، در نسخه خطّی ۹۶۲، نقل خاصّی آمده است. این آخرین حدیث محمد بن مثنّی حضرمی، به نقل از «عن» حدیث محمد بن جعفر قرشی است. جمله مشابهی در نسخه چاپی (ص۹۴) آمده است؛ امّا با تفاوت مهمّی، به جای «عن»، عبارت «ویتلوه» آمده است. به عبارت دیگر، احتمالاً این، آن چیزی است که می باید به دنباله حدیث محمد بن جعفر قرشی افزوده گردد. گرچه تنها حدیث شماره ۵۵ با این جمله محدود شده است،با ذکر خبری در انتها (برای کل احادیث) تأیید شده است. بنابراین، محتمل است که جمله مورد نظر، جا به جا شده باشد و اساساً بعد از حدیث شماره ۵۴ ذکر شده باشد. احتمالاً راوی این حدیث، در الذریعة، به عنوان مؤلف اصل، معرّفی شده است. آخرین حدیث (شماره ۵۶)، به نظر نمی رسد که ملحق به مطالب قبلی باشد.


ج. همانند نسخه خطّی شماره ۹۶۲، «خبر فی المَلاحم» به نوادر علی بن اسباطْ پیوسته است.


د. در پایان کتاب (ص۱۷۰)، نقلی از محمد بن حسن حرّ عاملی ذکر شده است که او بیان کرده که اغلب احادیث این چهارده اصل(؟)، در کتاب الکافی و دیگر کتب معتمد ذکر شده اند و مطالب آنها با مطالب دیگر کتب، تأیید شده است. عاملی می گوید که او [در این اصول،] تنها با دو حدیث قبیح و نادرست، برخورد کرده است و آنها را هم می توان به طریقی (مثلاً تقیّه) توجیه کرد.۱۸۹ در ادامه این سخن، عاملی به دو حدیث که در ذهن داشته است، گرچه ما می توانیم با مراجعه به نکات ذکر شده در حاشیه نسخه خطّی ۶۹۲ که بسیاری از آنها توسط عاملی نوشته شده است و با نخستین حروف


____________________________________________


۱۸۹ . این عبارت را صاحب ریاض العلماء، از قول شیخ حرّ عاملی آورده است.م.




علوم حدیث » شماره ۱۷ (صفحه ۱۲۳)


نامش (م، ح، م، محمد الحر) مشخّص شده، آن دو حدیث را بیابیم.۱۹۰ دو حدیث از احادیث اصول که به نظر، مشکل دار می رسند، شماره های ۱۵ و ۳۰ از اصل زید نرسی هستند. در حدیث شماره ۱۵ برخلاف عقیده رسمی امامیه ذکر شده است که دوره ای خواهد آمد که بر زمین، حجّت نخواهد بود. عاملی، در توضیح آن، حدیث را بر تقیّه حمل کرده، یا آن را اشاره به دوران غیبت دانسته است. حدیث شماره ۳۰ شرح می دهد که چگونه خدا بر شتری سوار می شود و بر زمین در روز عَرفه فرود می آید! عاملی می گوید


که این حدیث را می باید تأویل کرد. عاملی، تنها کسی نیست که به این دو حدیث اشاره کرده است. از میان چند فقیه بعد از او به محمد تقی شوشتری اشاره شد.


من همچنین از پرفسور مادلونگ، به خاطر در اختیار قرار دادن نسخه ای از کتاب دراسة [حول الأصول الأربعمئة] نوشته محمدحسین جلالی حسینی (ر.ک: پی نوشت۲) تشکّر کنم. این اثر، اطّلاعات جالب و قابل دسترسی در مورد اصول داشت.۱۹۱


____________________________________________


۱۹۰ . در ریاض العلماء، به حدیثی از کتاب عبدالملک بن حکیم اشاره شده است. در این حدیث، بیان شده است که داود، شبی به شب زنده داری و تلاوت زبور مشغول بود و از عبادت خودش احساس غرور نمود. قورباغه ای به داود گفت: «ای داود! از یک شب عبادت، گرفتار عُجب شده ای؟! من چهل سال است در زیر این صخره، دهان جز به حمد خدا نگشوده ام». صاحب ریاض اشاره می کند که شأن نبوّت، از عجب، به دور است (ریاض العلماء، ج۲، ص۴۰۴. در مورد متن حدیث، ر.ک: الاُصول الستة عشر، ص۱۰۱).م.


۱۹۱ . مؤلف در اثر دیگر خود به نام کتاب خانه ابن طاووس، نام برخی دیگر از اصول را آورده است که برخی از آنها در این مقاله مورد اشاره قرار نگرفته اند. به عنوان مثال، ر.ک: کتاب خانه ابن طاووس، ش۵۲، ۵۴، ۵۵، ۶۳، ۶۸ـ۷۰. در مورد اصل معاویه بن حکیم باید اشاره کرد که وی از ائمه(ع) روایت نکرده و طوسی او را جزو کسانی یاد نموده که از ائمه(ع) روایت نکرده اند (رجال الطوسی، ص۵۵۱)، گرچه مطلب طوسی به نظر، نادرست می رسد. به مقاله آقای سید محمد رضا حسینی در مجله تراثنا (سال دوم، شماره ۲ و ۳، ۱۴۰۷ق، ص۱۳۵) با عنوان: «من لم یرو عن الأئمة ـ علیهم السلام ـ فی رجال الطوسی» مراجعه کنید.م.


پایان مقاله



سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۴:۱۱
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت