آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۲۴٫۲۲۳ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۰ نفر
تعداد یادداشت ها : ۳۰
بازدید از این یادداشت : ۳۲۹

پر بازدیدترین یادداشت ها :
گفتگو درباره شیوه های تدریس در مدرسه های قدیم وکتابهایی که به صورت کلاسی یا سنتی در همه مدرسه ها خوانده می شد، نیاز به بررسی و تحقیق فراوان دارد و باید در ضمن تحقیق از معارف اسلامی ، بخشی هم درباره آموزش وپرورش در شرق و غرب اسلام از دیر باز یعنی قرن های دوم و سوم تا عصر حاضر مورد کنجکاوی و تتبع قرار گیرد. مرحوم محمد پروین گنابادی (۱۲۸۲ ـ ۱۳۵۷ هجری شمسی) برخی از خاطرات مربوط به مدارس مشهد را از سالهای ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ در این مقاله درج نموده است.
گفتگو درباره شیوه های تدریس در مدرسه های قدیم وکتابهایی که به صورت کلاسی یا سنتی در همه مدرسه ها خوانده می شد، نیاز به بررسی و تحقیق فراوان دارد و باید در ضمن تحقیق از معارف اسلامی ، بخشی هم درباره آموزش وپرورش در شرق و غرب اسلام از دیر باز یعنی قرن های دوم و سوم تا عصر حاضر مورد کنجکاوی و تتبع قرار گیرد. در این مقاله بر آن شدم که برخی از خاطره های روزگاری تحصیل در مدرسه های قدیم مشهد را به نظر خوانندگان عزیز برسانم ، این خاطره ها مربوط به سالهای ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ شمسی است.



هدف طالبان علم ودرجه های تحصیل:

برای روشن شدن موضوع ، پیش از یاد کردن کتابهای متداول در آن روزگار و شیوه های تدریس ، سزاست که در یا بیم طلبان علم یا به اصطلاح معمول طلبه ها [۱]چه هدفهایی از تحصیل داشتند؟ در مشهد که مدرسه های بسیاری همچون: مدرسه نواب . مدرسه ملا محمد باقر، مدرسه حاج حسن، مدرسه فاضلخان یا فاضلیه،[۲] مدرسه میرزا جعفر، مدرسه خیرات خان ، مدرسه بالاسر ، مدرسه سلیمان خان وجز اینها بود، صدها طلبه در این مدرسه ها می زیستند ومانند مدرسه های شبانه روزی در آنها بسر می بردند، منتها هر کس باید خود همه کارهای خویش را انجام دهد، بامداد و صبحانه وظهر ناهار و شب هنگام شام خود را به دست خویش آماده سازد وحتی بسیاری از طلبه ها به هنگام گردش وتفریح در خارج شهر در روزهای پنجشنبه و جمعه که درس تعطیل بود، رختهای خود را نیز می شستند، آنها در این دو روز به صورت گروههای سه نفری تا ده نفری به بیرون دروازه سراب و سرآب رکن آباد (که هم اکنون همه آن بخشها جزو شهر شده است ) وباقر آباد(به لهجه محلی بقراباد) نزدیک خواجه ربیع و دیگر ناحیه های نزدیک شهر که آب روان داشت می شتافتند و اغلب در همانجا ناهار هم تهیه می کردند وسماور و وسایل چایی هم با خود می بردند، برنامه هایی داشتند خوراک ظهر، به بازیهای محلی می پرداختند وآنگاه هر کس رخت داشت آنها را می شست وسرانجام به بحثهای علمی نیز می پرداختند.

بیشتر این گروهها همدرس وهمشهری بودند، هر چندممکن بود در یک مدرسه به سر نبرند. طلبه های مشهد، اغلب از شهرستانهای مختلف خراسان بودند، گروهی از شمال خراسان مانند: قوچان ، شیروان ، بجنورد، درگز ... وگروهی از جنوب همچون: تربت حیدری، گناباد، قاین ، بیرجند، بجستان. فردوس (تون) بشرویه، طبس و برخی از مشرق ومغرب خراسان همانند : تربت جام ، باخرز، تایباد ونیشابور، سبزوار، شاهرود، سمنان ودیگر شهرکها ودیه های ناحیه های گوناگون مشهد. آنانکه از این شهرها یاشهرکها به مشهد می آمدند ، می کوشیدند تا به وسیله همشهریهای خویش در یکی از مدرسه ها حجره ای مستقل به دست آورند و اگر ممکن نشد با طلبه دیگری هم حجره بشوند.

گاه ممکن بود یک حجره به نام ۴ یا ۵ تن باشد (به ویژه در مدرسه فاضلیه) چنانکه یاد کردم ساکنان حجره بیش از یک یا حداکثر دو تن نبودند اما برخی از طلایی که در مثل ده سال پیش در فلان حجره سکونت داشته اند و به اصطلاح سطح رابپایان رسانیده بودند و در درس خارج (کفایه مرحوم ملا کاظم خراسانی) که آیة الله زاده یا (آقا زاده) در منزل خود تدریس می کرد، حضور می یافتند ، همچنان خود را از صاحبان فلان حجره می شمردند تا از وظیفه مدرسه و برخی از مزایای دیگر استفاده کنند.

هدفهای طلاب بر حسب نیازمندی مردمی بود که هر طلبه از شهر آنها به مشهد می آمد از قبیل : پیشنمازی ، روضه خوانی ، وعظ ، صاحب محضر محل که به رتق و فتق امور مسلمانان می پرداخت و کارهای عقد و طلاق و مسایل حقوقی را به عهده می گرفت. برخی از طلاب با استعداد هم به نجف می رفتند و آنگاه از مجتهدان بنام می شدند. عده معدودی هم فلسفه و حکمت یا ادبیات عالی عرب می خواندندو در آن سالها که مدرسه های جدید هم تازه تاسیس شده بود به معلمی انتخاب می شدند و گروهی هم به دادگستری می رفتند.



مدرسه فاضل خان:

چون این مدرسه از بهترین مدرسه های قدیم مشهد بود و هم اکنون بجز کتابهای کتابخانه آن که جزو کتابخانه آستان قدس رضوی است اثری از آن به جای نمانده است سزاست که درباره آن بیشتر به گفتگو بپردازیم ، فاضلخان[۳] جوانی از مردم چرمه (روستایی در فردوس) بودو در عصر صفویان می زیست. در آن روزگار که نه تنها شاعران و هنرمندان به هندوستان سفر می کردند بلکه برخی از مردم عادی هم به قصد بازرگانی و بدست آوردن ثروت بدان کشورها رهسپار می شدند، فاضل خان هم سفری به هند کرد و ثروتی بیکران به چنگ آورد و پس از چندی باز به همان «چرمه» بازگشت. وی برادری به نام ملا امیر داشت که از لحاظ پارسایی و تقوی در سراسر ناحیه قهستان مشهور بود هنگامی که فاضل خان با چنان ثروتی نزد برادر زاده خویش بازگشت ، ملا امیر گفت: ای برادر ! خدا این همه ثروت به تو ارزانی داشته است آیا نیت نکرده ای مبالغی را در راه او خرج کنی و از این راه به محرومان و بینوایان یاری دهی؟ فاضل خان گفت: چنین نیتی دارم و گذشته از این برآنم که در شهر مشهد مدرسه ای بزرگ بسازم. و پس از چندی در مشهد نزدیک بست بالا خیابان (در ضلع غربی) چنین مدرسه ای بنیان نهاد. میان مدرسه فاضل خان و بست بالا خیابان دو دکان فاصله بود که درآن روزگار یکی نانوایی سنگکی بود و دیگری چلوکبابی برکاشی سر در مدرسه شرح مفصلی نوشته بودند که متاسفانه من هیچیک از مطالب آنرا به یاد ندارم بجز پایان سطر آخر که گویا چنین عبارتی بود: فاضل خان التونی اخ الاعز العلا امیر که معلوم می شودملا امیر معروف تر از فاضل خان بوده است.



خصوصیتهای مدرسه فاضل خان:

این مدرسه دو طبقه بود و در حدود ۴۰ حجره یک مسجد و یک مدرس[۴] و یک انبار غله و یک کتابخانه داشت اما طلاب آن بیش از ۳۰۰ تن بودند زیرا طلاب این مدرسه بر حسب وقفنامه به سه گروه تقسیم می شدند: گروهی که هنوز مقدمات صرف و نحو و منطق و فقه را می خواندند این گروه در سال یک خروار و پنجاه من غله و مبلغی پول نقد وظیفه داشتند.

گروه دوم کسانی بودندکه در حد وسط مقدمات و عالی بودند و اینان دو خروارو پنجاه من غله و مبلغی فزونتر از گروه نخست می گرفتند.

گروه سوم طلابی بودند که سطح را تمام کرده بودندو به درس خارج می رفتند، آنها سه خروار و پنجاه من غله و مبغلی بیشتر از گروه دوم می گرفتند و به همین سبب این مدرسه ۳۰۰ طلبه داشت.

گروه های اول و دوم از روی کتابهایی که می خواندند تعیین می شدند بدینسان : گروه نخست: جامع المقدمات (بندرت) شرح قطر – در نحو و صرف جامی (از ابن حاجب) در نحو و صرف الفیه ابن مالک و شرح آن سیوطی.

(الفیه را اغلب از بر می کردند) در نحو و صرف گروه دوم: شرح نظام در صرف. مغنی البیب در صرف و نحو مطول در معانی و بیان و بدیع.

هر یک از این دو گروه به موازات خواندن کتابهای صرف و نحو کتابهای دیگری به انتخاب خودشان و به تناسب استادی که آن را تدریس می کرد نیز می خواندند. از قبیل : جامع عباسی (که در نزد همان طلاب مدرسه خودشان آن را می خواندند)[۵] – شرایع – شرح لمعه و دیگر کتابهایی که خواندن آنها معمول بودو درباره آنها گفتگو خواهد شد.

در اینجا لازم می دانم یادآور شوم که طلاب کوشا سعی می کردند شرحها وحاشیه ها یا تعلیقات هر متن را نیز بخوانند.

نخستین متن درسی جامع المقدمات بودکه ۱۵ کتاب کوچک است و آنها را در یک جلد با هم چاپ کرده اند برخی از کتابهای آن به زبان فارسی است مانند : امثله – شرح امثله – صرف میر (میر سید شریف جرجانی) – عوامل منظومه – صیغ مشکله – کبری (در منطق از میر سید شریف جرجانی) – وبقیه به زبان عربی همچون : تصریف – عوامل جرجانی- شرح عوامل – شرح تصریف – عوامل ملا محسن – هدایه – آداب المتعلمین – شرح انموذج – صمدیه.

سپس خواندن شرح قطر و جامی متداول بوده و آنگاه اغلب شرح نظام و مقنی و مطول را با هم می خواندند. علاوه بر اینها شرح رضی و شرح ابن عقیل و برخی از متنهای دیگر را نیز خود طلاب مطالعه می کردند . در مرحله عالی ادبیات عرب ، معلقات سبع – مقامات بدیع الزمان همدانی و مقامات حریری را نزد استاد می خواندند و کتابهایی مانند: حماسه ابو تمام – اطواق الذهب زمخشری رسائل خوارزمی – المستطرف – یتیمة الدهر ثعالبی وسرالادب ثعالبی واغانی ایوالفرج اصفهانی و ادب الکاتب ابن قتبیه والشعر و الشعرای وی. دیوان های: بحتری – متنبی – فرزدق- ابونواس – ابوالعتاهیه وبشار برد. والبیان والتبیین ومحاسن و اضداد و دیگر تالیفهای جاحظ همچون کتاب حیوان را نیز می خواندند. این گونه طلاب از کشف الظنون و فهرست ابن ندیم نیز استفاده می کردند و رفته رفته به مطبوعات مصر و بیروت نیز آشنا می شدند و از الهلال والمقتطف و دائرة المعارف بستانی و فرید و جدی و دیگر کتابهایی که در آن کشورها چاپ می شد بهره بر می گرفتند. گروهی که به این مرحله در ادبیات می رسیدند به توصیه استادان به ادب فارسی نیز در می نگریستند و علاوه بر قاموس ودیگرمتنهای لغت عربی برهان قاطع و برهان جامع را نیز فراهم می کردند و از شاهنامه و دیوانهای شاعران بزرگ عصر غزنوی و سلجوقی برخوردار می شدند، منشآت مختلف را می خواندند (به ویژه منشآت قائم مقام) ترسل های گوناگون المعجم شمس قیس رازی را برای عروض و قافیه ، مجمع الفصحا را به منظور تاریخ ادبیات مطالعه میکردند.

یاد کردن نام همه کتابها موجب اطناب می شود همین قدر یادآوری می کنم که اغلب کتابهای عربی شرحها و حاشیه هایی هم مانند شریشی : شرح مقامات حریری و جز آن دارد که طلاب کنجکاو و شیفته ادب همه آنها را می خواندند.

اکنون که در رشته ادب عرب سخن از کتاب رفت سزاست که کتابهای مربوط به دیگر رشته ها را که در مدرسه های مشهد در آن روزگار متداول بود نیز فهرست وار یاد کنم:

تفسیرها و کتابهای مربوط به فقه و اصول و برخی از نوشته های دینی دیگر:

تفسیر صافی (از فیض کاشانی)

تفسیر مجمع البیان (از طبرسی)

تفسیر جلالین (از جلال الدین محمد ابو عبدالله شافعی و جلال الدین سیوطی)

تفسیر منهج الصادقین (از شریف کاشانی)

معالم الاصول – قوانین الاصول

تقریرات مجتهدان صاحب فتوی

تفسیر کشاف زمخشری (که ادیبان هم آن را بسیار می خواندند)

گوهر مراد (در کلام)

اصول کافی

امالی شیخ طوسی

تفسیر محیی الدین عربی

تفسیر ملاصدرا (بندرت)



کتابهای وعظ و روضه خوانی:

جلاء العیون (از مجلسی)

اربعین شیخ بهائی

حیاة القلوب (مجلسی)

بحار الانوار (مجلسی)

محرق القلوب

عیون اخبار الرضا (حدیث)

استبصار شیخ

کشف الغمه

من لا یحضره الفقیه

ابواب الجنان (از فیض کاشانی) و برخی از کتابهای فارسی مانند : معراج السعادة – فرج بعد از شدت – اخلاق ناصری – اخلاق محسنی



از ادعیه و اذکار:

صحیفه سجادیه و شرحهای آن – شرح دعای سحر زاد المعاد.



در فلسفه و منطق:

حاشیه ملا عبدالله - شمسیه – شرح مطالع – شفا و شرحها و حاشیه های آن – فصوص محی الدین (بندرت) منظومه حاج ملا هادی اسفار ملاصدرا.



حوزه های درس و استادان نامور[۶] :

در آن روزگار این حوزه های درس در مشهد وجود داشت : در ادبیات عرب شادروان ادیب نیشابوری – شادروان محقق (پدر آقای دکتر محقق استاد دانشگاه تهران ) در فقه و کلام و اصول مرحوم مدرس پدر آقای مدرس رضوی که افقه و ازهد مردم عصر خود بود.

مرحوم شیخ حسن برسی (از مجتهدان) :

صاحب محضر هم بود و در مدرسه فاضل خان (مدرس یا مسجد ) درس می داد.

مرحوم شیخ حسن کاشی:

که صاحب محضر هم بود و از مجتهدان مشهد به شمار می رفت.

در فلسفه و حکمت:

مرحوم آقا بزرگ حکیم از خاندان شادروان حاج میرزا حبیب مجتهد و شاعر اعلی الله مقامه بیشتر در منزل خود درس می داد.

شادروان حاج فاضل از مجتهدان بودومحضر هم داشت و در ضمن درس لطیفه ها می گفت که یکی رابرای رفع ملال از خوانندگان عزیز می نویسم:

روزی درباره (قلب ماهیت ) تدریس می کرد طلبه ای گفت: جناب فاضل اگر ماهیت اشیاء قلب نمی شود پس چگونه آتش بر حضرت ابراهیم سرد شد . حاج فاضل که هنگام مخاطب ساختن به اشخاص «مومن» می گفت، بیدرنگ پاسخ داد: مؤمن ! اگر آن خطابسی را که خدا به آتش کرد ، به تو هستم می کرد، سرد می شدی!

دراصول خارج :

یعنی خارج از سطح آیة الله زاده معروف به آقا زاده آقا میرزا محمد فرزند مرحوم ملا کاظم خراسانی ، در آن روزگار درس شادروان آقا زاده تنها درس خارج بود که (کفایة الاصول) مرحوم ملا کاظم را با طلاب مورد بحث قرار می دادند و پس از درس مرحوم ادیب نیشابوری که در اغلب جلسه های آن بیش از سیصد طلبه حاضر می شدند، در درس مرحوم آقا زاده نیز بیش از ۳۰۰ تن حضور می یافتند و از لحاظ جار و جنجال و بحث و مشاجره محشری برپا می شد. این طلاب به اصطلاح اغلب در آستانه اجتهاد و چه بسا که از نجف هم طلابی برای درس آقا زاده به مشهد می آمد.

سطح و خارج:

سطح و خارج را ممکن است جوانان امروز در نیابند. در مدارس قدیم ایران یکی از شیوه های بسیار سودمند این بود که طلاب (در رشته های عالی ) متنی را که نزد استادی خوانده ، وبا هم مباحثه های خود آن را به خوبی حلاجی کرده بودند، بار دیگر در نزد استادی که درس سطح نمی داد ، و از خارج به بحث و تحقیق متنی با همکاری طلاب می پرداخت می خواندند و در جلسه های بحث و تحقیق شرکت می جستند[۷]. استاد در ضمن مباحثه ها و «ان قلت » ها و پاسخها از پرسشهای مُقدر ، میزان معلومات و طرز بیان ومتانت اخلاقی و استعدادهای او را نیز درمیافت و با این مقیاس آنها را مقرب دستگاه خود می ساخت. شاگردان نیز به خوبی یکدیگر را می شناختند و از همه خصوصیتهای علمی و اخلاقی یکدیگر آگاه می شدند.

هم معلم هم شاگرد:

یکی از شیوه هایی که در مدرسه های قدیم مشهد به کار می رفت، تدریس کردن هر متنی است که طلبه از خواندن آن فارغ شده و مشغول خواندن متنی بالاتراست . بجز متنهای معروف در هر رشته ای (از قبیل مطول ومغنی و شرح لمعه وقوانین ومعالم وحاشیه ملا عبدالله وجز اینها) بقیه متنها را طلبه های مدرسه در همان مدرسه خود (اگر استاد خوبی باشد ) پیش یکی از طلابی که آن کتاب را نزد استادی خوانده فرا می گیرد و چه بسا که این گونه استادان بیش از دو سه شاگرد نداشته باشند. اگر چنین استادانی که نخستین بار به کار تدریس دست می یازند درس را خوب به شاگردان خود بفهمانند و شایستگی خویش را نشان دهند، بیگمان رفته رفته شهرت می یابند و از مدرسه های دیگر هم طلاب نزد آنان می آیند و پس از چندی از استادان معروف تدریس کتابهایی مانند : جامع المقدمات یا شرح قطریا سیوطی یا جامی و مانند اینها به شمار می آیند و سال بعد کتابی بالاتر درس می دهند و بدینسان یک طلبه در دوره تحصیل خود باید در ضمن اینکه شاگرد است تلاش کند از طلبه های پایین تر از خود شاگرد بگیرد و تدریس کند تا اگر در وی استعداد و نبوغی باشد جلوه گر شود و به طور طبیعی به پایگاه علمی ای که شایسته آن است نایل آید.

شیوه های تدریس:

بجز شیوه هایی که در ضمن موضوعهای دیگر یاد کردم، استادانی که نگارنده از آغاز به محضر درس شان رفتم همه در تدریس یک شیوه داشتند و آن بدینسان بود که معلم چند سطر یا یک صحفه از متن را می خواند و معنی و تفسیر می کرد و در این حال شاگردان حق داشتند هر گونه سوال و مشکلی مطرح کنند و با معلم به بحث و مشاجره پردازند شاگردان بر حسب توصیه خود معلمان شبی که فردای آن درس داشتند، متن کتاب و حواشی آن را بدقت مطالعه می کردند و اگر شرح و حاشیه مستقلی هم داشت بدان در می نگریستند و خود را برای بحث و مشاجره مجهز می ساختند و مطالعه کردن درس فردا را هم شاگرد و هم استاد واجب می شمرد چنانکه مرحوم ادیب نیشابوری اگر در شبی بجز (پنجشنبه و جمعه که تعطیل بود) فرصت نمی یافت درس فردا را مطالعه کند درس را تعطیل می کرد و چنین پیش آمدی بندرت روی میداد زیرا تنها هنگامی او موفق به مطالعه درس نمی شد که در حجره مدرسه نباشد و در مثل در خانه ایرج (شاعر) یا (شکسته – قهرمان ) شب را بماند. او می گفت: سی سال این متنها (شرح نظام - مغنی – مطول) را درس داده ام وهنوز هم اگر شبی نتوانم متن و حاشیه و شرحهای آن را مطالعه کنم درس را تعطیل می کنم. شیوه عمومی تدریس چنین بود که باز گفتم، وممکن بود برخی از استادان شیوه خاصی برگزینند همچون مرحوم ادیب.

شیوه ای که یادگرفتم با هیچ از شیوه های : سقراطی و مختلط و خطایی یا تقریری مشابه نیست بلکه با یکی از شیوه های نو که در دانشگاههای امریکا معمول است و بنام : Discvssion Group خوانده می شود همانند می باشد.

روابط شاگرد و معلم:

تا پیش از رسیدن به فرا گرفتن متنهایی که در حقیقت در دوره نهایی تدریس می شد و استادان بنامی مدرس آنها بودند ، معلمان متنهای پایین تر که با بیشتر طلاب هم مدرسه بودند، آن قدر روابط دوستانه و بی تکلفی با شاگردان خود داشتند که با آنها روزهای تعطیل به گردش می رفتند و بصورت پیکنیک یت به اصطلاح محلی دانگی با هم چایی و ناهار می خوردند و کمتر ممکن بود شاگردان را از معلم باز شناخت اما رابطه شاگردان بااستادانی که مقام اجتهاد داشتند و از شخصیت های نامبردار محافل روحانی بودند نیز مبتنی بر احترام شاگرد و عنایت خاص معلم به پیشرفت شاگردان بود. ودر ضمن درس که باید شاگردان نیز به بحث پردازند استادان به خوبی آنان را می شناختند و شخصیت و مقام علمی هر شاگردی از این راه نه تنها در محفل درس بلکه در جامعه روحانیان شناخته می شد و چون امتحانی در کار نبود، طلاب میکوشیدند از راه نشان دادن استعدادها و فعالیتهای علمی خود در محفل درس خویش را به دیگران بشناسانند و اغلب در درس هر استادی بجز عده معدودی که انگشت نما می شدند، دیگر شاگردان که قادر نبودند از راه فعالیتهای سودمند خود را نشان دهند ، گمنام می ماندند و شاید در ولایت خودشان اگر رقیب های کارآمدی نمی داشتند، پیشنماز یا روضه خوان یا صاحب محضر محل می شدند.

درس مرحوم ادیب نیشابوری:

این استاد در عصر خود کم نظیر بودو به علت نبوغ و حافظه نیرومند عجیب و ذوق و قریحه روشن و توانا محفل او خواه درس خواه عادی آنچنان دل انگیز بود که «طفل گریز پا را » جلب می کرد.

وی شیوه درس دیگران نمی پذیرفت و تنها استادی بودکه شیوه خطابی داشت و از آغاز درس تا پایان (که سه ساعت بود) متکلم وحده بود و هیچ کس حق نداشت کلمه ای بپرسد یا در درس مانند درسهای دیگران شرکت جوید و بحث کند بلکه شاگردان باید سراپا گوش باشند و به استاد گوش فرا دهند وی می گفت: من تمام شرحها و حاشیه های دیگران را درباره متنهایی که درس می دهم مطالعه می کنم و خود نیز در حل هر مشکلی خواه از لحاظ لفظ و خواه از نظر موضوع می اندیشم و پاسخ هر پرسش مقدری را که به احتمال ممکن است برای شاگرد پیش آید فراهم می کنم و در درس آنها را بازمی گویم و می کوشم هیچ گونه ابهام را اشکالی حتی برای کودن ترین شاگردان باقی نماند بنابراین هیچکس حق ندارد در ضمن درس من به پرسش و جر و بحث پردازد و وقت را تلف کند.

باری به راستی هم وی با بیانی شیوا و شمرده و آوازی با آهنگ خاص و طنین دل انگیز سخن می گفت و شهرهای فارسی و عربی، آیات قرآن ، احادیث خصوصیتهای لغوی و صرف و نحوی بسیار در ضمن درس می آورد و به بیان ماخذ و منابع فراوان برای هر موضوع می پرداخت و به همه نکته های دانش بلاغت اشاره می کرد و پس از بیان مقدمه منطقی برای هر موضوع و استدلال و اثبات آن به نتیجه گیری دقیق می پرداخت. در پیوند دادن مطالب به یکدیگر و از دانشی به دانشهای دیگر پرداختن و سرانجام به اصل موضوع بازگشتن مهارت ویژه ای داشت.

گاه به مناسبتی به مقایسه شعر فارسی و عربی و شاعران دو زبان آغاز می کرد و آن قدر از ابیات آنان با تفسیر مشکلات آنها باز می گفت که انسان را به حیرت فرو می برد. یادداشت کردن رؤس مطالب درس وی خود چندین صفحه میشد و در هر درس وی شاگردان را به بسیاری از کتابهای مهم ادبی فارسی و عربی و شرحها و حاشیه های گوناگون آشنا می کرد طرز بیان وی نشان می داد که او دلبسته و شیفنه پیشرفت شاگردان است و با دلسوزی خاصی آنان را به همه پیچ و خمهای ادب فارسی و عربی آشنا و رهبری می کرد. وی بجز درس عمومی که از ساعت ۹ صبح تا ظهر ادامه داشت و سه کتاب (شرح نظام – مغنی – مطول) رابرای گروهی بیش از ۳۰۰ تن در مدرس مدرسه نواب تدریس می کرد. از ساعت ۵/۵ بامداد در حجره خود نیز به شاگردان خصوصی خود که اغلب اهل ذوق و شاعر و دوستدار ادب عربی و فارسی بودند، برخی از متنها و دانشها را تدریس می کرد. از قبیل : مقامات بدیع الزمان همدانی – مقامات حریری – معلقات سبع – حماسه ابو تمام – عروضی که خود وی گرد آورده بودو گاهی هم منظومه حاج ملا هادی سبزواری را درس می داد به آن شاگردانی که کارهای حجره استاد را انجام می دادند و چایی و غذا برای وی تهیه می کردند. اشعار و لطیفه های ادبی القا می کرد: اشعار فارسی از رودکی تا صفای اصفهانی و اشعار عربی از شاعران جاهلیت تا مولدین. و به ویژه تاکید می کرد که باید آنها را از حفظ بخوانیم. روزی گفتم استاد! این همه اشعاری را که می فرمایید حفظ کنم و یا مقامات (بدیع – حریری) و دیگر مطالب را که تکلیف می دهید، از برشود پس از چندی از یاد می رود و بجز معدودی به یاد نمی ماند آیا این کار سودی دارد؟ در پاسخ گفت باید فراموش شود تا در شما نیروی ادبی و استنباط و ذوق سلیم ایجاد گردد.

اما خود استاد در حافظه قوی آیتی بود تمام قاموس و برهان قاطع را از حفظ داشت به اضافه هزاران شعر فارسی و عربی. وی درباره سبک شعر فارسی و عربی تبحر بسیار داشت و خصوصیتهای دقیق سبکهای : خراسانی و عراقی و هندی را با ذکر شواهد گوناگون یاد می کرد. علاقه عجیبی به پیشرفت شاگردان خود داشت و بیشتر فاضلان خراسان در این قرن از محضر وی برخوردار شده اند با اینکه بی اندازه به سبک خراسانی علاقه داشت شعر ایرج و (جلال الممالک ) را که با وی وستی بی شائبه ای داشت نیز می ستود.

باری سخن درباره آن مرد بزرگوار که عمر خویش را صرف تعلیم و تعلم جوانان خراسان کرد بسیار است و بیم آن می رود که بیش از این در این مقاله مایه اطناب شود.

[۱] . این کلمه که در تازی ج ، طالب است در فارسی به صورت مفرد به کار می رود همچون تبعه که ج تابع است ولی مانند طلبه در فارسی استعمال می شود.

[۲] . این مدرسه را هنگامی که فلکه گرداگرد بستهای آستان قدس را می ساختند خراب کردند.

[۳] . نقل این قسمت یا ماخذ آن ، ازسخنان شادروان پدرم شمس امیری است که بیش از ۸۵ سال بزیست و از واعظان ناحیه قهستان بود کتابی خطی هم درباره تاریخ گناباد داشت که متاسفانه چندین سال پیش از در گذشتن آن را از وی به امانت گرفته بودندو چون وارثان گیرنده کتاب را نمی شناختند پس از مرگ خاموشی گزید و معلوم نشد آن را چه کرد!!

[۴] . اغلب از مسجد به جای مدرس استفاده می شد.

[۵] . در این باره درقسمت روابط استاد و شاگرد گفتگو خواهیم کرد.

[۶] . این حوزه ها مجالس درسی است که به یاد این بنده پس از ۵۵ سال مانده است وجنبه تحقیقی ندارد.

[۷] . استاد این گونه درسها بیشتر از مجتهدان بنام و با نفوذ بود.
شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۳۶
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت